نوشتهی
واحد تحقیق مجلس علمی عین العلوم گشت
کدامین آسمان مرا سایه میکند.. و کدامین زمین مرا در خود جای میدهد.. اگر آنچه شایستهی اوست، ننویسم؟!!
ولی چگونه؟! در حالی که نمیتوانم؛ بلکه محال است که بتوانم از دختر پیامبر خدا ـ علیهما السلام ـ آن گونه که برازندهی اوست، بنویسم.
چه طور میتوانم از شخصیتی بنویسم که پیامبر صلى الله علیه وسلم او را پدر است و علی او را همسر و خود مادر حسن و حسین است؟!
شرافتی که او دارد، در هیچ زن دیگری دیده نشده و نخواهد شد.
بزرگ بانوی زنان جهان! سیدهی بانوان بهشت! جگر گوشهی رسول خدا صلى الله علیه وسلم.[۱]
چرا باید از فاطمه نوشت
قلم اِبا دارد اگر از فاطمه علیها السلام ننویسد. اما چرا باید از او نوشت؟ مگر فاطمه در میان اهل سنت کدامین جایگاه را داراست؟ آیا همان گونه که مستشرقان متعصب میگویند: آنچه کتب سیرت را از محبت پیامبر نسبت به فاطمه پر کرده است، روایات ساختگیای هستند که نتیجهی پیشرفت تفکر سیاسی ـ دینی شیعه میباشد که بر کل تاریخ اسلامی تأثیر گذاشته است؟ چنانکه لامنس میگوید: مؤرخین در بدو امر فاطمه را فراموش کرده و به او اهمیت نمیدادند تا اینکه فکر تشیع در اسلام پدیدار گشت و سخن از فاطمه به درازا کشیده شد و آوازهاش منتشر شد در حالی که از دیگر خواهرانش هیچ ذکر و سخنی دیده نمیشود!
استاد عمر ابوالنصر این گمان لامنس را رد کرده و میگوید: اینکه مؤرخین سیرت فاطمه و دیگر دختران پیامبر صلى الله علیه وسلم را ذکر نکردهاند، بدین خاطر است که آنان تاریخ نبوت و اسلام را نگاشتهاند و نبوت و اسلام وابسته و متصل به دختران پیامبر نبوده است؛ مخصوصاً اینکه آنان وارد هیچ نبردی نشدند و در هیچ معرکهای از خود حرکتی بروز ندادند و در سیاست و شریعت پیامبر هم هیچگونه مداخلهای نکردند تا مؤرخ را وارد به ذکر و تحقیق در زندگی آنها کند و بدیهی است که مؤرخین فقط اخباری را ذکر میکنند که جایگاهی والا و تأثیر بزرگی داشته باشد.[۲]
این ردّ گمان لامنس را کاملاً نفی نمیکند. نویسندهی مشهور مصری، دکتر عایشه بنت الشاطئ مینگارد: بهتر این است که بر آنان چنین رد شود: روایاتی که مبنی بر محبت پیامبر صلى الله علیه وسلم نسبت به حضرت زهرا هستند، در مجموعهی آثار بسیار موثقی از رجال طبقهی اوّل و از ائمهی حفاظ و علمای علم سیرت و مؤرخان عصر بعثت با سندهای صحیح تا عصر پیامبر صلى الله علیه وعلى آله وصحبه وسلم و صحابهاش به ما رسیده است و گروههایی از منتقدان بزرگ و تیزبین به خدمت این آثار قدیمی برخاسته و در آنها از نظر توثیق و… در متن، سند و راویان طبق دقیقترین منهج نقل روایت به کنکاش پرداخته و آنها را به امت اسلامی تقدیم داشتهاند.[۳]
آری! باید از فاطمه نوشت؛ چون او کوچکترین و دوستداشتنیترین فرزند رسول خدا صلى الله علیه وسلم بود.[۴]
از تولد تا بعثت پیامبر صلى الله علیه وسلم
فاطمه پنج سال قبل از بعثت دیده به جهان گشود. ولادت با سعادتش مقارن با تجدید بنای کعبه بود.[۵] در آن هنگام پدرش، محمّد صلى الله علیه وسلم، جوانی سی و پنج ساله بود که در آن سال توانست اختلاف بزرگی را در مورد گذاشتن حجر الأسود در ساختمان کعبه، حل نماید و تمامی قریش به فیصلهی او رضایت دادند. مادرش ام المؤمنین خدیجه رضی الله عنها همسر فداکار رسول خدا صلى الله علیه وسلم بود. کُنیهی او ام ابیها است.[۶]
فاطمه، دوران کودکیاش را زیر سایهی پر مهر پدر و مادر و دوستی با خواهران بزرگترش و مخصوصاً که نقش مادری کوچک را برایش ایفا میکرد، گذراند.[۷]
در بهترین ایام و در تلخترین روزها پدرش را همراهی کرد. پنج ساله بود که شاهد بزرگترین مرحله از مراحل زندگی پدرش بود؛ مرحلهی انتقال از فردی عادی و رسیدن به درجهی پیامبری. او با وجود خردسالیاش معنای نبوت را درک کرد و اسلام در میان او و خانوادهاش رابطهای قویتر از نسب، با ارزشتر از خون و نزدیکتر از خویشاوندی برقرار کرد.[۸]
راه پر پیچ و خم فرا روی خانوادهی فاطمه
دیگر پدرش تنها متعلق به او نبود؛ بلکه باید به دادِ یک جهان میرسید و در این راه حوادث و مشقتهای زیادی وجود داشت و فاطمه ـ دختر کوچک خانه ـ میبایست در این شداید با پدرش همراه باشد؛ چون او بود که از همه بیشتر به رسول خدا صلى الله علیه وسلم شباهت داشت.
سه سال از دعوت پنهانی پیامبر صلى الله علیه وسلم گذشت و فاطمه هشت ساله شده بود و شاهد مرحلهی جدیدی از دعوت بود؛ نبرد حق و باطل. سعادت بودن در کنار پیامبر صلى الله علیه وسلم آنچنان نصیب فاطمه شد که این فرصت برایش در کودکی فراهم آمد که از خانه خارج شده و در فضای بیرون دنبال پدر به راه بیفتد و ببیند که او چگونه در محافل و مجالس قریش رفته و آنها را دعوت داده و به بهشت مژده میدهد و از جهنم میترساند و در راه دعوت و رسالتش چگونه متحمل این همه آزار و اذیت از سوی جاهلان و مکاران قریش میشود.[۹]
وقتی که پدر بزرگوار فاطمه، قوم خود را به طرف اسلام دعوت میداد و بتهایشان را رد مینمود، علیه او جبهه میگرفتند و به دشمنی با او برمیخاستند و یکدیگر را علیه او میشورانیدند. شاید در این زمان، این کودک هشت ساله از خود بپرسد: چرا قریش علیه پدرم جبهه گرفتهاند در حالی که او آنها را به سوی نیکی فرا میخواند؟! او به این میاندیشید و حوادث اطرافش را درک میکرد و قهرمانانه از پدرش دفاع مینمود.
فاطمه از پدر دفاع میکند
روزی چند نفر از کفار و مشرکین در کنار خانهی کعبه جلسهای تشکیل دادند و بعد از مشوره گفتند: هیچ راه نجاتی برای خلاصی از دعوت محمّد [صلى الله علیه وسلم] به جز از قتل وی و پایان دادن به دعوتش در مکه وجود ندارد، ولی باید در این راه جنگ سختی را با بنی عبد مناف و همپیمانانشان تحمل کنیم. وقتی که به این رأی رسیدند، دریافتند که تنها راه تحقق این کار این است که محمّد [صلى الله علیه وسلم] وارد مسجدالحرام شود، همه با هم بر وی هجوم برده و او را مورد ضربات پیاپی خود قرار دهند تا اینکه جان دهد ـ نعوذ بالله ـ. نفسهای شریر آنان بر این تدبیر حقیر متفق شد و با هم پیمان بستند و قسم یاد کردند که این کار را عملی خواهند کرد و بتهایشان را که در کنار کعبه بودند، بر این امر شاهد گرفتند.
این ماجراجویی خطرناکی برای قتل رسول خدا صلى الله علیه وسلم بود؛ اما در اینجا قهرمانی فاطمه علیها السلام آشکار میگردد: فاطمة الزهراء علیها السلام تمام تدابیر آنان را شنید. خود را با سرعت به خانه رساند و به محض داخل شدن، نتوانست گریهاش را پنهان کند. خود را در آغوش مادرش ام المؤمنین خدیجه رضی الله عنها انداخت و هر چه مادر میخواست گریهی دخترکش را بند کند، نتوانست تا اینکه نزد پیامبر صلى الله علیه وسلم رفتند و او آرام شد. دخترک یازده ساله گفت: این گروه از قریش علیه شما پیمان بستهاند که اگر شما را ببینند، شما را خواهند کشت و هیچ مردی از آنان نیست مگر که بهرهی خود را از خون شما مشخص کرده است.
پیامبر صلى الله علیه وسلم به آرامی به وی گوش فرا میداد و بعد به او گفت: آبی برای وضویم بیاور.
فاطمه شتابان رفت و آب وضو را آماده کرد.
وقتی که پیامبر صلى الله علیه وسلم وضو گرفت و به طرف همان ناحیهی کعبه روانه شد در حالی که هالهای از هیبت و جلال وی را فرا گرفته بود. هنگامی که وارد مسجد شد و به سویشان قدم برداشت، رنگ از چهرههایشان پرید. از هیبت پیامبر چشمها را پایین گرفتند و ترسی آنان را فرا گرفت که عهد و پیمانشان از یاد رفت. کسی نتوانست به پیامبر نگاه کند. سرهای همگی تا حدی پایین بود که زنخها به سینهها چسبیده بود. ورود غیر منتظرهی پیامبر صلى الله علیه وسلم همه را حیرتزده و مبهوت کرده بود و هیچ کس یارای حرکت نداشت. رسول الله صلى الله علیه وسلم به سویشان آهسته گام برمیداشت تا اینکه بالای سرشان رسید و مشتی از خاک برداشت و گفت: شاهت الوجوه؛ خدا چهرههایتان را زشت بگرداند و سپس خاکها را به سویشان انداخت. به هر مردی از آنها که آن ریگها اصابت کردند، در روز بدر کشته شدند.[۱۰]
هیچ شکی نیست که ام المؤمنین خدیجه و فاطمة الزهراء آرام نگرفتند تا زمانی که پیامبر خدا صلى الله علیه وسلم به سلامتی به سویشان بازگشت. این حادثه کمی جای درنگ دارد: فاطمهی زهرا در این زمان یازده ساله و هنوز کودک بود؛ آیا رفتنش به سوی مسجدالحرام به صورت تصادفی بود یا اینکه مادرش خدیجه که میخواست بداند قبل از خروج رسول خدا صلى الله علیه وسلم به مسجدالحرام در مجالس قریش چه میگذرد، فاطمه را فرستاد تا خبری بیاورد تا مطمئن شود که هیچ خطری از سوی شیاطین بتپرست پیامبر را تهدید نمیکند؟
ما چنین ترجیح میدهیم که خداوند متعال فاطمه را به آن سو هدایت داد تا بدین وسیله پیامبر بزرگوارش را محافظت نماید. خداوند بود که فاطمه را راهنمایی کرد و فرستاد تا از اخبار قریش اطلاع یابد.[۱۱] سلام بر او که چنین حماسهای آفرید.
همچنین عبدالله بن مسعود رضی الله عنه میگوید: هنگامی که رسول الله صلى الله علیه وسلم نزدیک کعبه ایستاده و نماز میگزارد، گروهی از قریش در آنجا نشسته بودند. شخصی از ایشان گفت: آیا این ریاکار را نمیبینید؟ کدام یک از شما برمیخیزد تا به سوی شتر بنی فلان برود تا سرگین و خون و زهدان آن را بیاورد و صبر کند تا وی به سجده برود و سپس آن را در میان شانههای وی بنهد؟ بدبختترین آنها (عقبه بن ابیمعیط) آن را آورد و هنگامی که رسول خدا صلى الله علیه وسلم سجده کرد، آن را در میان شانههای وی گذاشت.
پیامبر صلى الله علیه وسلم همچنان در حال سجده بود و آنها میخندیدند تا آنکه از فرط خنده بر روی یکدیگر میافتادند.
رهگذری نزد فاطمه علیها السلام رفت و او را خبر کرد. او که دخترکی خردسال بود، دوان دوان آمد و پیامبر صلى الله علیه وسلم همچنان در حال سجده بود تا اینکه فاطمه آن را برداشت و به دور افکند و روی بدیشان کرد و دشنامشان داد. آنگاه که پیامبر صلى الله علیه وسلم نماز را تمام کرد، گفت: بار الها! بر تو است سزای قریش. تا سه بار گفت و نام آنان را گرفت. عبدالله بن مسعود میگوید: به خدا سوگند که در روز بدر همهی آنها را هلاک شده دیدم و بعد به سوی چاه قلیب کشانیده شده و در آن افکنده شدند. سپس رسول خدا صلى الله علیه وسلم گفت: هلاک شدگان چاه قلیب به لعنت گرفتار شدند.[۱۲]
و این برگ زرینی دیگر از حماسهآفرینی فاطمه بود؛ در آن زمان خفقان و ظلم و ستم قریش حتى بسیاری از صحابهی گرانقدر هم نمیتوانستند این گونه از پیامبر صلى الله علیه وسلم دفاع کنند؛ اما خداوند به فاطمهی زهرا علیها السلام چنان جرأتی داده بود که به تنهایی در مقابل مشرکین ایستاده و از پدر بزرگوار و دعوتش قهرمانانه دفاع کند و میدانست که در این راه باید جانها فدا شوند.
مشکلات زندگی در مکه
فاطمه رنجهای مصیبتدیدگان را میدید و با آنان همدردی میکرد و حتى خود او و خانوادهاش نیز قربانی این فضای نابهنجار بودند. خواهرش رقیه رضی الله عنها به حبشه هجرت نمود و فاطمه میبایست دوری خواهر عزیزش را تحمل میکرد. در محاصرهِی اقتصادی قریش، خانوادهی پیامبر و یارانش در شدیدترین تنگناها قرار گرفتند. فاطمه نیز با دیگر محاصره شوندگان درد و رنج این نبرد فردی و اجتماعی را چشید. در آنجا توشه کم بود. کودکان گرسنه بودند. غذایی نبود و آنان برگ درختان و گیاهان را پخته و به ناچاری و بیمیلی میخوردند؛ چون چیزی دیگر گیر نمیآمد. این مشقت یکی ـ دو روز نبود؛ بلکه سه سال به طول انجامید و فاطمه نیز مانند دیگران در آن فضای سخت میزیست، گرسنه میشد، درد و رنج میکشید و تحمل میکرد.
بعد از سه سال تحمل سختی و مشقت، محاصرهی اقتصادی به پایان رسید. اما ظلم و ستم مشرکین همچنان ادامه داشت و فاطمه در قلب این حوادث بود و در میانشان میزیست و از انفعالاتشان متأثر میشد و از دردهایشان دردمند میگردید.
از دست دادن مادر
فاصلهی چندانی از اتمام محاصرهی اقتصادی نگذشته بود که فاطمه سایهی مهربان مادرش خدیجه رضی الله عنها را از دست داد. و در همین سال نیز عمویش ابوطالب چشم از جهان فرو بست و این سال را عام الحزن نامیدند؛ چون پیامبر صلى الله علیه وسلم دو تن از بهترین پشتیبانانش را از دست داد. خدیجه که وزیر صادقی برای پیامبر اسلام بود و ابوطالب که بازوی توانایی جهت حمایت پیامبر و ناصر قومش بود.
مادری برای پدر
فاطمه در این اندوه با پدر شریک بود و آن دردها را میچشید و باید میچشید؛ چون او بسیار شبیه پدرش بود. بعد از وفات مادرش نقش بزرگی را در رعایت حال پیامبر صلى الله علیه وسلم ایفا نمود.
الآن که ابوطالب از میان رفته بود، قریش بیشتر جرأت کرد تا به پیامبر اذیت و آزار برساند. روزی یکی از نادانان قریش مشتی خاک بر سر مبارک رسول خدا صلى الله علیه وسلم افشاند. پیامبر صلى الله علیه وسلم با همین حالت به خانه رفت. دخترش بلند شد و خاکها را از سر مبارکش میشُست و گریه میکرد. رسول خدا صلى الله علیه وسلم به او گفت: دخترکم! گریه نکن؛ خداوند از پدرت محافظت میکند.
فاطمهی زهرا میگریست و سر مبارک پدرش را از خاکها میشست ـ صلى الله علیه وسلم ـ.
منظرهی زیبایی است! کسانی که پیامهای الهی را به مردم میرسانند، در این راه اذیت میشوند.
بر سر برترین مخلوق هستی خاک میریزند و برترین بانوی گیتی خاکها را از سر مبارک او میشوید!
از چنین گذرگاهها و مناظر زیبایی بود که فاطمه به مقام بسیار بلند نایل آمد.. برتر از همهی زنان و مقام «سیدة نساء العالمین» نصیب او شد.[۱۳] و شاید به همین خاطر بود که او را «أم أبیها؛ مادرِ پدرش» لقب دادند!
به سوی مدینه
حوصلهی مسلمانان از این همه بیداد به سر آمده بود و دیگر جایی برای ماندن در مکه وجود نداشت. پیامبر صلى الله علیه وسلم دستور هجرت به مدینهی منوره را صادر فرمود. همگی به فرمانش لبیک گفته و اندک اندک رهسپار مدینه گشتند. غیر از خانوادهی پیامبر و ابوبکر کسی دیگر باقی نماند. بالأخره خداوند متعال اجازهی هجرت به پیامبر و دوست صمیمیاش ـ که در همین سفر به یار غار مشهور شد ـ داد و آنها میبایست به تنهایی و بدون خانوادههایشان هجرت میکردند.
پیامبر صلى الله علیه وسلم به علی سپرد که شب را به جای او در رختخوابش بخوابد و امانتهایی را که نزد پیامبر بودند، به دست صاحبانشان برساند و خود نیز هجرت نماید.
اما فاطمه و خواهرش ام کلثوم ماندند تا اینکه فرستادهی پدرشان آمد که آنها را به مدینه برساند. فاطمه و ام کلثوم سفر خوشی را پیشرُو نداشتند. از وداعشان با ام القرای مکه دیری نگذشته بود و در حالی که رو به شمال در حال حرکت بودند، مردان نقابپوشی از مشرکان قریش بر سر راهشان قرار گرفتند. حویرث بن نقیذ که پدرشان را در مکه اذیت میکرد، سیخکی به شترشان زد که بر اثر آن فاطمه و ام کلثوم از بالای شتر به پایین افتادند.
فاطمه در آن روزها نحیف و لاغر بود و قبل از اینکه طعم سیری و سیرابی را بچشد، حوادث بزرگ او را ضعیف و نزار کرده بود. این حصار کوبنده اثرش را بر صحت او گذاشته بود؛ گرچه از نظر معنوی روز به روز قویتر میشد.
وقتی که حویرث او و خواهرش را در آن صحرای خشن از شتر انداخت، باقیماندهی راه برایشان خسته کننده و سخت بود و نزدیک نبود که پاهایشان بدان سو قدم بردارند؛ اما با تحمل مشقتهای سفر به مدینه رسیدند. در مدینه کسی نبود که حویرث را لعنت نکند. چند سالی از این رفتار ناجوانمردانهی حویرث گذشته بود و پیامبر صلى الله علیه وسلم آن را فراموش نکرده بود. در سال هشتم هجری به هنگام فتح مکه، نام حویرث را در لیستی قرار داد که اگر در زیر پردهی کعبه هم پنهان شوند، باید به قتل برسند. و علی سزاوارترین فردی بود که میبایست حویرث را به هلاکت میرساند و چنین کرد.[۱۴]
آری! اینگونه فاطمهی زهرا در طوفانهای دعوت از اوّل تا آخر در تمام مدت حیات پیامبر صلى الله علیه وسلم در مکه و حتى به هنگام هجرت از مکه، زندگی کرد. از ابتدای نزول وحی، سیزده سال در قلب دعوت با تمام حوادث، دردها، غمها، شکنجهها و ماجراجوییهای آن زیست. از نبردهای سنگینی که از سوی مخالفان دعوت انجام میگرفت، متأثر شد و نسبت به آن واکنش نشان داد.
تمام اینها اراده و تقدیر الهی بود تا زهرا را به والاترین مراتبِ تربیت برساند و باید با گذشتن از این خوانها، به اوج قلهی بزرگواری که همانا برتری از دیگر زنان امت بود، میرسید.[۱۵]
ازدواج
در اوایل محرّم سال دوم هجرت، رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم دخترش فاطمه علیها السلام را به ازدواج حضرت علی کرَّم الله وجهه درآورد[۱۶] و به فاطمه علیها السلام گفت: «عقد نکاح تو را با محبوبترین افراد اهل بیت خویش بستم.» سپس برایشان دعای خیر نمود و بر آنان قطراتی آب پاشید.[۱۷] به هنگام ازدواج حضرت علی ۲۳ سال و حضرت فاطمه ۱۸ ساله بودند.
پیش از علی، ابوبکر صدیق فاطمه را از پیامبر صلى الله علیه وسلم خواستگاری کرده بود، اما ایشان فرموده بودند: امرش به پروردگارش مربوط است. بعد از ابوبکر، عمر بن خطاب هم او را خواستگاری کرده بود و همین جواب را شنیده بود. روزی ابوبکر و عمر و سعد بن معاذ انصاری در مسجد نشسته بودند و سخن از فاطمه علیها السلام به میان آمد. ابوبکر گفت: اشراف قریش او را خواستگاری کرده و رسول خدا صلى الله علیه وسلم فرموده که امرش با پروردگار است، اگر بخواهد او را به ازدواج میدهد و علی فاطمه را از پیامبر صلى الله علیه وسلم خواستگاری نکرده است؛ به نظرم فقط تنگدستی است که برای وی مانع ایجاد کرده است و در ذهنم چنین القا شده که خدای عزّ وجلّ فاطمه را برای علی نگه داشتهاند. سپس ابوبکر، عمر و سعد بن معاذ گفتند که نزد علی برویم و اگر تنگدستی مانع این کار او شده است، وی را یاری نماییم. بنابراین پیش علی رفتند و او را تشویق کردند تا از فاطمه خواستگاری کند… راوی میگوید: چشمان علی پر از اشک شد و گفت: ای ابوبکر! انگیزهی درونی مرا برانگیختی و مرا نسبت به امری که از آن غافل بودم، بیدار کردی؛ به خدا قسم! باید به فاطمه رغبت داشت ولی تنگدستی مانع از این کار من شده بود. ابوبکر گفت: ای علی! چنین نگو؛ چرا دنیا و اشیای دنیا نزد خدا و رسولش مانند ذرات پراکندهی در هوا بیارزش است.[۱۸] میرزا رفیع باذل ایرانی در این باره میسراید:
چو بگذشت چندی بدین داوری … یکی روز رفتند نزد علی
ز یارانِ مخصوصِ او چند تن … بگفتند: ای شمع آن انجمن
در این کار خیر اولویت تراست … سکوتت در این خِطبه چندی چراست
رو از خدمت سید انبیاء … بکن خواستگاری خیرالنساء
به پاسخ چنین گفت یعسوب دین … که دارم دو مانع بر اقدامِ این
نخست آنکه شرم آیدم از نبی … دوم خامشم کرده دست تهی
بگفتند یارانش: ای شهریار! … تو در خاطرِ خویش از اینها میار
تو را با نبی نسبت دیگرست … از او آنچه خواهی ترا در خورست
ز دست تهی نیز بر خود مپیچ … نخواهد رسول کریم از تو هیچ
به ترغیب یاران، علیّ ولی … به روز دگر رفت نزد نبی[۱۹]
ابوبکر صدیق رضی الله عنه در تهیهی جهیزیه، حضرت علی رضی الله عنه را کمک کرد.[۲۰] و حضرت عثمان رضی الله عنه هم به حضرت علی رضی الله عنه کمک نمود که ماجرای آن از زبان حضرت علی رضی الله عنه چنین آمده است: علی علیه السلام گفت: رسول خدا صلى الله علیه وسلم به من دستور داد: ای علی! برخیز و زرهات را بفروش و پولش را بیاور تا آنچه را که مورد نیاز تو و فاطمه باشد، آماده نمایم.
علی میگوید: من زره را برداشته و به بازار رفته و آن را به چهارصد درهم به عثمان بن عفان فروختم. وقتی که درهمها را از او و او زره را از من گرفت، گفت: ابوالحسن! آیا من نسبت به تو به این زره اولى نیستم و تو به نسبت من بیشتر مستحق دراهم نیستی؟
علی میگوید: گفتم: آری.
پس عثمان گفت: این زره را به تو هدیه دادم.
علی میگوید: من زره را با درهمها گرفته و نزد پیامبر صلى الله علیه وسلم آمدم و آن را جلوی ایشان گذاشتم و احسان عثمان را به اطلاع وی رساندم. پیامبر صلى الله علیه وسلم برای او دعای خیر کرد.
رسول خدا صلى الله علیه وسلم مشتی از آن دراهم را گرفته و به ابوبکر داد و گفت: ابوبکر! با این دراهم برای دخترم وسایل خانه بخر. و سلمان فارسی و بلال بن رباح را به همراه او فرستاد تا او را در حمل وسایل کمک کنند.
ابوبکر میگوید: پیامبر صلى الله علیه وسلم به من سیصد و شصت درهم داده بود. من به بازار رفتم و بستری از کتان مصر که با پشم پر شده بود، گلیمی پوستین، بالشی از پوست که داخلش لیف خرما بود، عبایی خیبری، مشکی برای آب، کوزه، لیوان، آفتابه و پارچهی نازک پشمی خریدم و همگی آنها را برداشته و در جلوی رسول الله صلى الله علیه وسلم گذاشتیم. وقتی که به آنها نگاه کرد، اشکهایش جاری شد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! اینها را مبارک بگردان که بزرگترین ظرفشان گِلی است.[۲۱]
پیامبر صلى الله علیه وسلم، ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبیر و به همین تعداد از انصار را فرا خواند و آنها را شاهد مجلس عقد قرار داد و مهریه را ۴۰۰ مثقال نقره مقرر نمود.[۲۲]
همچنین عایشه و ام سلمه، همسران پیامبر صلى الله علیه وسلم، در تهیهی جهیزیه و مسکن علی و فاطمه سهم و همکاری داشتند و نیز میگفتند: هیچ عروسیای را بهتر از عروسی فاطمه ندیدهایم.[۲۳]
عطا بن سائب از پدرش نقل میکند که حضرت علی رضی الله عنه فرمودند: جهیزیهی فاطمه علیها السلام که پیامبر صلى الله علیه وسلم برایش تدارک دیده بود، یک چادر، یک بالش از پوست که با گیاه اذخر پر شده بود، یک آسیاب دستی، یک مشکیزه و دو کوزهی سفالین بود.[۲۴]
زفاف
اسماء دختر عمیس گوید: من در آماده کردن فاطمه برای زفاف حضور داشتم، وقتی صبح شد، رسولالله صلى الله علیه وسلم به در خانه آمد و گفت: «ای ام ایمن! برادرم را صدا کن.» ام ایمن گفت: برادر توست و حال آنکه دخترت را به نکاحش درمیآوری؟ گفت: آری، ام ایمن گوید: علی را صدا زدیم و آمد ـ پیامبر صلى الله علیه وسلم رویش آب پاشید و برایش دعای خیر کرد. سپس گفت: فاطمه را برایم صدا کنید. اسما میگوید: فاطمه را صدا زدند در حالی که از شدّت شرم و حیا آمدن برایش مشکل بود، خطاب به او گفت: «سکوت کن که تو را به محبوبترین اهل بیتم به نکاح دادم.» روی فاطمه هم آب پاشید و برایش دعای خیر کرد، پیامبر برگشت که برود که چشم مبارکش به خانمی افتاد، گویا صورت خانم پوشیده بود ـ پرسید کیستی؟ گفتم: منم، گفت: أسمایی؟ گفتم: آری، گفت: دختر عمیس؟ گفتم: آری، گفت: آمدی به احترام دختر رسولالله صلى الله علیه وسلم او را برای زفاف آماده کنی، گفتم: آری و ایشان برایم دعای خیر کرد.[۲۵]
ولیمهی عروسی
از بریده رضی الله عنه روایت است: وقتی علی از فاطمه خواستگاری کرد، رسولالله صلى الله علیه وسلم فرمود: «برای عروسی ولیمه لازم است.» وی میگوید: سعد گفت: یک قوچ به عهدهی من، گروهی از انصار برایش چند پیمانه ذرّت جمعآوری کردند. شب زفاف که فرا رسید، رسولالله صلى الله علیه وسلم به علی فرمود: «تا وقتی که با من ملاقات میکنی، چیزی نگو.» آن وقت رسولالله صلى الله علیه وسلم درخواست آب کرد، وضو گرفت و روی علی پاشید و این گونه دعا کرد: پروردگارا! زندگی این دو را مبارک گردان و برکات خود را نصیبشان کن و به فرزندانشان نیز برکت عنایت فرما.[۲۶]
زندگی زناشویی
زندگی زناشویی حضرت فاطمه و علی رضی الله عنهما از قول حضرت علی رضی الله عنه چنین آغاز شد: من با فاطمه دختر رسول خدا صلى الله علیه وسلم ازدواج نمودم در حالی که برای ما بستری غیر از یک پوست که شب روی آن میخوابیدیم و روز گوسفند خود را در آن علف میدادیم، میسر نبود و خدمتکاری هم نداشتیم.[۲۷]
زندگی سیده فاطمه و علی با آنکه نزد پیامبر صلى الله علیه وسلم از محبوبیت فوق العادهای برخوردار بودند، زندگی زاهدانه، در نهایت سادگی و بی آلایشی و به دور از تکلف، بیشتر آغشته به مشقّت و سختکوشی بود تا زندگی راحت و گوارا. داستان سختیها و مشقتهای زندگی فاطمه و موضع رسولالله صلى الله علیه وسلم در مقابل مشکلات زندگی دخترش آنگاه که از پدرش در خواست خادمی کرد، بیشتر روشن میشود و زندگی زاهدانه و سادهی او را برای ما به تصویر میکشاند. امام بخاری از حضرت علی رضی الله عنه نقل میکند که حضرت فاطمه علیها السلام از خستگی و مشقت آرد نمودن گندم با آسیاب دستی به ستوه آمده بود. به او خبر رسید که نزد پیامبر صلى الله علیه وسلم گروهی از اسیران جنگی آوردهاند. لذا نزد ایشان رفت تا خدمتگزاری [از آنها] به وی بدهد. اما پیامبر صلى الله علیه وسلم در خانه تشریف نداشتند بنابراین موضوع را با ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها در میان گذاشت. هنگامی که پیامبر صلى الله علیه وسلم برگشتند، عایشه رضی الله عنها جریان را برایشان تعریف نمود. پیامبر صلى الله علیه وسلم به نزد ایشان تشریف بردند. حضرت علی رضی الله عنه میگوید: پیامبر صلى الله علیه وسلم در حالی نزد ما تشریف آورد که ما مشغول استراحت بودیم. خواستیم به احترام ایشان بلند شویم، اما ایشان فرمودند: بر جای خود باشید! سپس گفتند: آیا شما را به چیزی با ارزشتر از آنچه از من خواستهاید، راهنمایی ننمایم؟ بعد فرمودند: هنگام خواب، ۳۴ مرتبه الله اکبر، ۳۳ مرتبه الحمد لله و ۳۳ مرتبه سبحان الله بگویید؛ این برای شما بهتر از آن چیزی است که از من خواستهاید.[۲۸]
هنّاد به روایت عطا از حضرت علی نقل میکند که وی گفت: چند روزی سپری شد، نه چیزی برای خوردن نزد ما پیدا میشد و نه نزد پیامبر صلى الله علیه وسلم. از خانه خارج شدم. دیدم دیناری سر راه افتاده است. اندکی توقف کردم و اندیشیدم که آن را بردارم یا خیر. سپس بنابر شدت نیاز و تنگدستی آن را برداشتم و از بازرگانانی که از خارج آرد وارد میکردند، مقداری آرد خریدم و به فاطمه دادم تا آن را خمیر کند. فاطمه در حالی که مشغول خمیر کردن بود، از شدت ضعف و گرسنگی، بارها دستش از کاسه خارج میشد و به زمین میخورد. سرانجام با مشقت فراوان نان را تهیه نمود. آنگاه نزد پیامبر صلى الله علیه وسلم رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم. آن حضرت صلى الله علیه وسلم فرمودند: آن را بخورید؛ همانا این رزقی است که خدا به شما داده است.[۲۹]
طبری با سند معتبر به نقل از فاطمه علیها السلام آورده است که روزی رسول خدا صلى الله علیه وسلم نزد او رفت و گفت: فرزندانم کجایند؟! [منظورش حسن و حسین رضی الله عنهما بود.] فاطمه علیها السلام گفت: در خانه چیزی برای خوردن نبود، لذا علی آنها را همراه خود پیش فلان مرد یهودی برده است تا در خانه از گرسنگی گریه نکنند. پیامبر صلى الله علیه وسلم از آنجا بیرون آمد و نزد همان یهودی رفت. دید که حسن و حسین رضی الله عنهما در حوضچهای مشغول بازی هستند و جلوی آنها خرماهای پسماندهای قرار دارد. پیامبر صلى الله علیه وسلم به علی رضی الله عنه گفت: آیا قبل از آنکه هوا گرم شود، فرزندانم را به خانه برنمیگردانی؟ علی رضی الله عنه در جواب گفت: لطفاً اندکی صبر کنید تا از این خرماهای پسمانده مقداری را برای فاطمه جمع کنم. رسول الله صلى الله علیه وسلم توقف نمود تا علی رضی الله عنه مقداری خرما جمع نمود و آنها را در پارچهای گذاشت. سپس پیامبر صلى الله علیه وسلم و علی رضی الله عنه به اتفاق هم برگشتند در حالی که یکی از آن دو پسر را پیامبر صلى الله علیه وسلم و دیگری را حضرت علی رضی الله عنه بر دوش خویش حمل میکردند.[۳۰]
در میدان جنگ
اسلام حضور زنان را دوشادوش مردان در میادین جهاد اجازه داده است؛ آبرسانی به مجاهدین، پخت و پز غذا، عیادت و مداوای مجروحین هم جهاد است.[۳۱] لذا در جنگ احد که نیمهی شوال سال سوم هجری رخ داد، زنان هم به همراه مردان خود روانهی جبهه شدند. فاطمه نیز به همین خاطر در جنگ احد همراه شد همان طوری که زنانی دیگر مانند عایشه و ام سلیم حضور داشته و مَشکهای آب را به نزد مجاهدین میبردند و آنان را سیراب مینمودند.[۳۲]
در ابتدای جنگ پیروزی از آن مسلمین بود و مشرکین شکست سنگینی خورده و عقبنشینی نمودند. اما هنگامی که چند تن از تیراندازان مسلمان بنا به اجتهاد خود کوه را رها کرده و به دنبال جمعآوری غنیمت افتادند، و مشرکان کوه را خالی از سرباز دیدند، دوباره حملهآور شده و جنگ سختی درگرفت که در نتیجه بسیاری از صحابه شهید و بسیاری دیگر زخمی شدند و رسول الله صلى الله علیه وسلم نیز جراحاتی برداشت؛ دندان رباعی پیامبر صلى الله علیه وسلم شکست و رخسار وی جراحت برداشت و خُود وی بر سر مبارکش شکست. فاطمه جراحات را میشست و علی بن أبیطالب در سپر خود بر آن آب میریخت و چون فاطمه دید که آب سودمند نیست و خونریزی را بیشتر میکند، پارهای از حصیر گرفت و آن را سوزاند و بر زخم گذاشت. سپس خونریزی قطع شد.[۳۳]
آری! مسؤولیت فاطمه در این جنگ از همه مشهودتر و پرافتخارتر بود که توانست نقش پرستار ماهر و پزشک ورزیدهای را برای پیامبر صلى الله علیه وسلم ایفا نماید و زخمهای ایشان را به نحو احسن معالجه کند. این هم یکی دیگر از مَشاهد والا و تدابیر زیرکانه و زیبای او به خاطر پدرش صلى الله علیه وسلم بود.
فرزندان
از بطن فاطمه دو پسر و دو دختر متولد شدند؛ اوّلین فرزندشان حسن، در سال سوم هجری به دنیا آمد و بعد از یک سال و اندی در ماه شعبان سال چهارم هجری دومین فرزندشان، حسین به دنیا آمد. در سال پنجم هجری سومین فرزند و اوّلین دخترشان به دنیا آمد که پیامبر صلى الله علیه وسلم او را زینب نام نهاد تا یاد و خاطرهی دختر بزرگش زینب را زنده نگه دارد. دو سال از تولد زینب گذشته بود که دومین دخترشان نیز به دنیا آمد و رسول خدا صلى الله علیه وسلم او را به یاد دختر دیگرش، به امکلثوم نامگذاری کردند.[۳۴]
برخی از مؤرخین محسن را هم ذکر کردهاند.[۳۵]
تا زمانی که فاطمه زنده بود، حضرت علی با زنی دیگر ازدواج نکرد.[۳۶] فاطمه علیها السلام قبل از وفاتش به حضرت علی وصیت کرد که بعد از او با اُمامة دختر خواهرش زینب ازدواج نماید تا او فرزندان خالهی راحلش را تربیت کند.[۳۷] نسل پیامبر صلى الله علیه وسلم از فاطمه علیها السلام، به وسیلهی حسن و حسین رضی الله عنهما به جا ماند.
شرکت در فتح مکه
مسلمانان بعد از تحمل آن همه درد و رنجی که در مکه کشیده بودند، در مدینه زیر سایهی حکومت اسلامیای که پیامبر صلى الله علیه وسلم ایجاد نموده بود، قدرت یافتند و سرانجام برای اینکه مکه را از لوث مشرکین پاکسازی کنند، تصمیم به فتح مکه گرفتند. کمکم لشکرها آماده میشد و دیگر وقت آن رسیده بود تا به سوی مکه رهسپار شوند. فاطمه هم در این مرحله، به همراه پدر و همسر از مدینه خارج شد تا شاهد این پیروزی بزرگ باشد.
در آن شب بحرانی، فاطمه بیدار بود و خواب به چشمانش نزدیک نمیشد. او نزدیک قبر مادرش رفت و روزهای گذشته و ایام کودکیاش را به یاد آورد و الآن روزهای محنتی را پشت سر میگذاشت که تمام مکه در اسلام داخل شده بود.
دو ماه نگذشته بود که فاطمه به همراه پدر و شوهرش بار دیگر به مدینه برگشتند. روزها از پی هم میگذشتند و او مشغول تربیت فرزندانش، حسن، حسین، زینب و ام کلثوم بود و وضعیت حضرت علی بهتر شده بود و او از اینکه فرزندانش جانشینان خانهی نبوت هستند، احساس خوشبختی میکرد.
اما این روزهای آرام زیاد دوام نیافت.[۳۸]
وفات پیامبر صلى الله علیه وسلم و تأثیر آن بر فاطمه
روزی پیامبر صلى الله علیه وسلم به همسر محبوبش عایشه رضی الله عنها گفت: «ای عایشه! من همواره دردی را که بر اثر خوردن غذا در خیبر، به من رسید، احساس میکنم و اکنون زمانی است که احساس میکنم رگ دل من از اثر آن زهر بریده میشود.»[۳۹]
و این آغاز بیماری پیامبر صلى الله علیه وسلم بود که چند روزی طول کشید. عایشه رضی الله عنها میگوید: پیامبر صلى الله علیه وسلم در همان مریضیاش فاطمه علیها السلام را خود فراخواند. فاطمه آمد. طرز رفتارش همانند رفتار پیامبر صلى الله علیه وسلم بود. پیامبر صلى الله علیه وسلم فرمود: «خوش آمدی دخترم!» و او را در کنار خود نشاند و با او درگوشی چیزی گفت که فاطمه گریست. من گفتم: چرا میگریی؟ دوباره او را فراخواند و با او درگوشی کرد که این دفعه فاطمه خندید. من گفتم: چون امروز شادی نزدیک به اندوه را ندیده بودم. از فاطمه در مورد آنچه آن حضرت صلى الله علیه وسلم گفته بود، سؤال کردم. گفت: من راز رسول خدا صلى الله علیه وسلم را فاش نمیکنم. وقتی که پیامبر صلى الله علیه وسلم وفات کرد، آنگاه از وی پرسیدم. گفت: پیامبر صلى الله علیه وسلم در گوشم گفت: «همانا جبرئیل در هر سال یک بار قرآن را بر میخواند و امسال آن را دو بار بر من خوانده است و نمیپندارم مگر آنکه اجلم به سر رسیده است و بعد از من، تو نخستین کس از اهل بیتم هستی که به من میپیوندی.» من گریستم. سپس فرمودند: «آیا خشنود نمیشوی که تو بهترین زنان اهل بهشت باشی؟!» و من از این مژده خوشحال شده و خندیدم.[۴۰]
آنگاه که بیماری پیامبر صلى الله علیه وسلم شدت یافت، بیهوش شد. فاطمه علیها السلام گفت: «وَا کَرْبَ أَبَاهُ»؛ وای بر این درد و رنج پدر. آن حضرت صلى الله علیه وسلم به وی گفت: «از امروز به بعد پدرت هیچ درد و رنجی نخواهد داشت.» چون پیامبر صلى الله علیه وسلم دار فانی را وداع گفته و به ملأ أعلى پیوست، فاطمه گفت: «یَا أَبَتَاهُ! أَجَابَ رَبًّا دَعَاهُ، یَا أَبَتَاهْ! مَنْ جَنَّةُ الْفِرْدَوْسِ مَأْوَاهْ، یَا أَبَتَاهْ! إِلَى جِبْرِیلَ نَنْعَاهْ»؛ پدرجان! کسی بودی که پروردگارش را که او را فراخواده بود، اجابت کرد. پدرجان! کسی هستی که بهشت فردوس جایگاه توست. پدرجان! وفاتت را به جبرئیل اعلام میکنیم.[۴۱] [به جبرئیل تسلیت عرض مینماییم.]
داغ فرقت پیامبر صلى الله علیه وسلم آنچنان بر فاطمه تأثیر گذاشت که دیگر آن فاطمهی خوشحال و خندان قبلی نبود. قبل از وفات پدر، همیشه خوشرو و تبسم بر لب بود، اما بعد از وفات پدرش لبخند او هم گم شد.[۴۲] گویا به زبان حال میگفت:
صُبَّت عَلَیَّ مَصائِبٌ لَوأَنَّها … صُبَّت عَلى الأَیّامِ عُدن لَیالِیا[۴۳]
بعد از وفات پیامبر صلى الله علیه وسلم، نه یک مصیبت، بلکه آنچنان مصیبتهایی بر من آمد که اگر آن مصایب بر روزها وارد میشدند، روز را به شب تبدیل میکردند!
محبت فاطمه علیها السلام با پیامبر جهانیان و پدر مهربانش صلى الله علیه وسلم از این جملهی بسیار شیوا و بلیغ او آشکار میگردد که بعد از دفن پیامبر صلى الله علیه وسلم گفته بود؛ جملهای که هیچ قصیدهی رثایی طولانی و بلیغ نمیتواند با آن برابری کند و آن جمله این است: «یَا أَنَسُ! أَطَابَتْ أَنْفُسُکُمْ أَنْ تَحْثُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ التُّرَابَ؟» ای انس! چگونه راضی شدید که بر پیکر پاک رسول الله صلى الله علیه وسلم خاک بریزید؟[۴۴]
ماجرای فدک
عایشهی صدیقه رضی الله عنها میگوید: فاطمه و عباس رضی الله عنهما به نزد ابوبکر رضی الله عنه رفتند و سهم خود را از ارثیهی رسولخدا صلى الله علیه وسلم خواستند؛ آنان، خواهان زمین آن حضرت از فدک و سهم ایشان از خیبر بودند. ابوبکر رضی الله عنه در پاسخ به آنها گفت: من از رسول خدا صلى الله علیه وسلم شنیدم که فرمودند: «ما پیامبران، چیزی به ارث نمیگذاریم؛ آنچه از خود میگذاریم، صدقه است؛ آل محمد [صلى الله علیه وسلم] فقط به اندازهی تأمین هزینهی زندگی خود از این مال برگیرند.»[۴۵]
به روایتی ابوبکر صدیق رضی الله عنه فرمود: «من، عملی را که رسولخدا صلى الله علیه وسلم انجام میدادهاند، ترک نمیکنم و آن را انجام میدهم؛ یعنی مخارج کسانی که بر عهدهی پیامبر صلى الله علیه وسلم بود، بر عهده خواهم گرفت. چرا که من از این میترسم که اگر چیزی از رویهی آن حضرت صلى الله علیه وسلم را رهاکنم، گمراه شوم.»[۴۶]
و در روایتی آمده است که حضرت ابوبکر رضی الله عنه گفت: به خدا سوگند! چیزی از صدقات رسول خدا صلى الله علیه وسلم را تغییر نخواهم داد و آن را به همان وضعی که در زمان آن بزرگوار بود، باقی خواهم گذاشت و به شیوهی او عمل خواهم کرد.[۴۷]
آری! حضرت ابوبکر رضی الله عنه گفته بود: به خدا سوگند! در هیچ کاری یک ذره از روش رسول الله صلى الله علیه وسلم منحرف نخواهم شد [و منحرف هم نشد]. لذا ایشان بر آنچه معتقد بود و آن را حق میدانست، استوار ماند و تصمیم گرفت وصیت رسول الله صلى الله علیه وسلم را به مرحلهی اجرا بگذارد. از طرف دیگر فاطمه علیها السلام نیز بر مطالبهی خود اصرار ورزید و این بدان سبب است که یا این حدیث به فاطمه علیها السلام نرسیده بود یا اینکه معتقد بود قانون در این مورد، دست خلیفهی رسول الله صلى الله علیه وسلم را باز گذاشته است و او مجوز قانونی دارد که خواستهی او را عملی کند. یا ممکن است فاطمه علیها السلام بر این اعتقاد بوده که انبیا در اموال منقول (درهم و دینار) میراث نمیگذارند؛ چنانکه در روایت آمده: «ورثهی من درهم و دیناری بین خود تقسیم نمیکنند.» حال آنکه این مسأله به مال غیر منقول (زمین) تعلق داشت و مال غیر منقول میراث قرار میگیرد. و ابوبکر معتقد بود که حکم عام است؛ مال منقول و مال غیر منقول هر دو را شامل میشود؛ لذا به خود حق نمیداد که آن را بین ورثه تقسیم کند. به هر حال هر دو در این مورد مجتهد بودند که یا معذوراند و یا مُصیب.[۴۸]
استاد عباس محمود عقاد در کتاب “فاطمة وفاطمیون” مینویسد: حقیقتی که در آن اختلاف نیست این است که بدانیم فاطمه بزرگتر از آن است که به ناروا چیزی ادعا کند و صدیق نیز بزرگتر از آن است که حقی را از فاطمه سلب کند… زیرا سرانجام چنان شد که ابوبکر با رضایت فاطمه محصول فدک را به مصرف صحیح میرساند و خلیفه هم چیزی از عواید فدک را برای خود بر نمیداشت تا کسی علیه او ادعایی داشته باشد. تنها مسأله دشواری امر قضاوت بود.[۴۹]
نیز استاد عقاد در کتاب “العبقریات الإسلامیة” مینگارد: این کار عاقلانهای نیست که وفاداری و محبت ابوبکر صدیق رضی الله عنه با پیامبر صلى الله علیه وسلم را به علت اینکه فاطمه علیها السلام را از میراث محروم کرد، مورد شبهه قرار دهیم؛ زیرا اگر فاطمه را محروم کرد، دختر خود، عایشه را نیز محروم نمود؛ به دلیل اینکه انبیا از خود میراثی به جا نمیگذارند. ابوبکر نمیخواست با منع میراث از وارثان پیامبر صلى الله علیه وسلم که از جملهی آنان دختر محبوب خودش نیز بود، ظلم کند و در این باره بخل ورزد، اما میخواست دین و وصایای پیامبر صلى الله علیه وسلم را حفظ کند که مسلّماً حفظ آنها از حفظ مال و فرزند لازمتر بود.[۵۰]
قضاوت ابوبکر رضی الله عنه در مورد مسألهی میراث، قضاوتی بود که مجوز قانونی دیگر نداشت تا به گونهای دیگر داوری کند [آنچنان که حضرت زید، فرزند امام زین العابدین میفرماید: به خدا سوگند! اگر من نیز به جای ابوبکر بودم، همانند او قضاوت میکردم[۵۱]]؛ زیرا ابوبکر میدانست که همانگونه که پیامبر صلى الله علیه وسلم فرموده است، از وی میراثی به جا نمیماند. عایشه رضی الله عنها نیز در این مورد مانند فاطمه علیها السلام بود. حضرت ابوبکر رضی الله عنه به هنگام وفات به عایشه رضی الله عنها وصیت کرد تا هر چه از اموال شخصیاش به او تعلق میگیرد یا به او بخشیده است، به نفع مسلمانان از آنها صرف نظر کند و به او تأکید کرد که این مال نه به عنوان هدیه برایت حلال است و نه به عنوان میراث.[۵۲]
همچنین حضرت علی رضی الله عنه نیز وصیت نمود که اموالش به عنوان میراث تقسیم نشود؛ بلکه تمام فرزندانش باید به طور مساوی از آن بخورند و طبق معمول در راه خدا انفاق نمایند. سرپرست آن در ابتدا حسن و پس از وی حسین خواهد بود.[۵۳]
لذا اگر مال حضرت علی رضی الله عنه به صورت ارث تقسیم میشد، باید سهم پسران بیش از دختران میشد و مسؤول تمام اموال حضرات حسن و حسین قرار نمیگرفتند، بلکه هر کسی مال خود را برمیداشت و مسؤولیت آن هم به عهدهی خودش میبود.
میثم بحرانی، شارح نهج البلاغة وصیتنامهی حضرت علی را کاملتر آورده است که ایشان در این وصیتنامه که در حضور چندین شاهد، به قلم خود نگاشته است، تصریح کرده است که : «لا یباع منه شیء ولا یوهب ولا یورث»؛ اموال و املاک من صدقه است؛ هیچ کس حق ندارد چیزی از آنها را بفروشد یا هدیه دهد و یا به ارث ببرد.[۵۴]
و همچنین خود فاطمه علیها السلام مال خود را صدقه اعلام کرد نه میراث؛ چنانکه در فروع کافی آمده است که فاطمه وصیت نمود که مالش را علی بن ابی طالب برعهده بگیرد و پس از او حسن و پس از وی حسین و بعد از وی بزرگترین فرزندانش؛ و بر این وصیتنامه خدا را و نیز مقداد بن اسود و زبیر بن عوام را شاهد گرفت.[۵۵]
لذا اگر مالش به عنوان ارث برده میشد، باید به حضرت علی یکچهارم میرسید و حسن و حسین نیز عصبه قرار میگرفتند که هر یکی دو حصّه و به زینب و ام کلثوم یک یک حصه میرسید.
این روایت که مال پیامبر صلى الله علیه وسلم ارث نیست و صدقه است، نه تنها در کتب اهل سنت، بلکه در منابع شیعی هم آمده است که خوانندگان محترم میتوانند به کتاب فروعی کافی ثقة الإسلام کلینی، جلد هفتم، کتاب الوصایا، باب صدقات النبی صلى الله علیه وآله وفاطمة والأئمة علیهم السلام ووصایاهم، رجوع نمایند. در آنجا در خواهند یافت که اموال پیامبر صلى الله علیه وسلم بر فاطمه صدقه بودند نه میراث.[۵۶]
اما آنچه در بعضی از روایات صحیح آمده است که فاطمه از ابوبکر ناراحت شد؛ علتش این است که فاطمهی زهرا علیها السلام در غم جانسوز وفات پدر بزرگوارش بود؛ مصیبتی که با رحلت برگزیدهترین بندهی خدا، تمام مصایب را کوچک و ناچیز مینمود. در چنان موقعیتی که غم و اندوه، فاطمه علیها السلام را دربرگرفته بود و به خاطر بیماری، توان برخاستن از بستر را نداشت، کاملاً عادی بود که نتواند چون گذشته بانشاط و فعال باشد؛ علاوه بر این خلیفهی بزرگوار نیز مشغول ساماندهی به امور مسلمین و جنگ با مرتدین بود؛ فاطمهی زهرا علیها السلام میدانست که به زودی به پدرش میپیوندد؛ او بنا بر فرمودهی رسولخدا صلى الله علیه وسلم خبر داشت که نخستین فرد خانواده خواهد بود که از دنیا رخت سفر میبندد و به دیار باقی میرود. قطعاً در چنین شرایطی، کسی به دنیا نمیاندیشد تا چه رسد به فاطمهی زهرا که بخواهد به خاطر دنیا با کسی قهر کند! هیچ روایتی دال بر این نیست که ابوبکر و فاطمه رضی الله عنهما همدیگر را دیده و به هم سلام نکرده باشند. آری بنا به دلایلی که گفتیم، فاطمه علیها السلام ناگزیر شد خانهنشین شود که به همین سبب برخی، آن را به اختلاف وی با ابوبکر رضی الله عنه در مورد فدک مرتبط دانسته و از آن چنین تعبیر کردهاند که فاطمه با ابوبکر رضی الله عنهما قهر نموده و بر او خشم گرفته است.[۵۷]
یا اینکه خشم فاطمه اشتباهی بود؛ چون او مدعی بود و ابوبکر مدعى علیه. و فاطمه در آن مجلس گفتهی ابوبکر را باور نکرد. اما وقتی که به خانه رفت و علی او را تفهیم کرد، دیگر در این باره صحبت نکرد. لذا آنچه در حدیث آمده است که فاطمه با ابوبکر صحبت نکرد، یعنی در مورد این قضیه صحبت نکرد.[۵۸]
از این قبیل وقایع که طبیعت بشری مقتضی آنهاست، در زندگی قبایل و جوامع بشری بسیار پیش میآید. طبیعت و سرشت انسان به گونهای است که نسبت به آنچه یقین پیدا میکند و آن را حق میداند، حساس و عاطفی است و بدین خاطر بر موضوع خود پافشاری میکند. لیکن اختلاف و نارضایتی فاطمه از ابوبکر رضی الله عنهما از حدود شرع تجاوز نمیکرد و مخالف با علوّ طبع و بزرگواری و بخشندگی طبیعی او نبود. و نیز روایت شده که حضرت ابوبکر رضی الله عنه هنگام بیماری وفات حضرت فاطمه علیها السلام نزد ایشان رفت و اجازهی ورود خواست. حضرت علی رضی الله عنه به فاطمه گفت: ابوبکر پشت در منتظر اجازهی ورود است، آیا به او اجازه میدهی یا خیر؟ وی گفت: آیا تو راضی هستی؟ حضرت علی گفت: آری. پس حضرت ابوبکر رضی الله عنه داخل شد و با او سخن گفت و عذر خود را در این باره بیان کرد و او هم از ابوبکر راضی شد.[۵۹]
علاوه بر این، این یک واقعیت تاریخی است که ابوبکر صدیق رضی الله عنه در ایام خلافت خود حق اهل بیت را از غنایم مدینه و اموال فدک و خمس خیبر کاملاً میداد[۶۰] جز اینکه بنابر آنچه از پیامبر صلى الله علیه وسلم شنیده بود،احکام میراث را بر آن جاری نمیساخت. از امام محمد باقر و همچنین از زید بن علی شهید رحمهما الله روایت شده که فرمودند: «ابوبکر و عمر هیچ گونه حقی از ما اهل بیت غصب نکرده و به اندازهی یک سر مو بر ما ظلم نکردهاند.» مفهوم این روایت در شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید نیز آمده است.[۶۱]
بنابراین رابطهی ابوبکر صدیق رضی الله عنه با اهل بیت و خاندان رسولخدا صلى الله علیه وسلم، چنان رابطهی دوستانه و احترامآمیزی بوده که هم زیبندهی ابوبکر و هم شایستهی اهل بیت میباشد.
در اینجا این نکته شایان ذکر است که حضرت علی رضی الله عنه در دوران خلافت خویش، به همان شیوهی ابوبکر رضی الله عنه عمل کرد. وی فدک را به مواردی که حضرت ابوبکر به مصرف میرسانید، مصرف میکرد و آن را بین ورثهی پیامبر صلى الله علیه وسلم تقسیم نکرد.[۶۲]
در شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغة آمده است: ابوبکر به فاطمه گفت: رسول خدا صلى الله علیه وسلم به اندازهی قوت شما از فدک بر میداشت و بقیه را در راه خدا انفاق میکرد؛ اگر آن را به شما بدهم، چه کار میکنید؟
فاطمه گفت: همان کاری را میکنم که پدرم کرده بود!
ابوبکر گفت: خدا را شاهد میگیرم که من هم با فدک همان کاری را بکنم که پدرت کرده بود.
فاطمه گفت: تو را به خدا قسم میدهم که چنین میکنی؟
ابوبکر گفت: به خدا سوگند که چنین کنم.
فاطمه گفت: خدایا! شاهد باش.
و ابوبکر به اندازهی روزی کفاف آنها، به ایشان میداد و بقیه را در راه خدا تقسیم میکرد و عمر هم همین کار را کرد و عثمان نیز و علی هم همینطور عمل میکرد![۶۳]
و بعد از حضرت علی، پسرش امام حسن، امیر المؤمنین قرار گرفت؛ اما او هم آن را ارث خود نفهمید و برای خود برنداشت بلکه همان روندی را در پیش گرفت که خلفای قبل از او اختیار کرده بودند.
حقیقت ماجرای فدک و عملکرد به جای ابوبکر صدیق رضی الله عنه را شاعر و عارف فرهیختهی اهل سنت، شیخ عطار نیشابوری به این زیبایی به تصویر میکشد:
فاطمه خاتون جنت ناگهی … پیش سید رفت در خلوتگهی
گفت کرد از آس دستم آبله … یک کنیزک از تو میخواهم صله
تا مرا از آس رنجی کم رسد … تا کیم از آس چندین غم رسد
آس گردونم چو یک ارزن بود … آس کردن خود چه کار من بود
وی عجب در پیش حیدر روزگار … بود آن ساعت غنیمت بیشمار
دست بگشاد و ببخشید آن همه … هیچ نگذاشت از برای فاطمه
یک دعاش آموخت زیبا و عزیز … گفت این بهتر ترا زان جمله چیز
چون نماند از انبیا میراث باز … کار چندینی مکن برخود دراز
هان چه گویی ظلم بود این یا نبود … بود این شفقت همه دین یا نبود
آنکه او از فقر فخر آمد عزیز … کی گذارد هیچ کس را هیچ چیز
هست دنیا دشمن حق بی مجاز … دشمن حق کی گذارد دوست باز
گر سر دین داری ای بی پا و سر … راه دین این نیست زین ره در گذر
دین تو از بهر خلاص خویش دار … در دو عالم درد خاص خویش دار
بی شک این نادادن اینجا دین بود … در فدک صدیق را هم این بود
درد حق گر دامن جان گیردت … این تعصب کی گریبان گیردت
انس حضرت جانفزایت بس بود … تا که تو هستی خدایت بس بود[۶۴]
وفات
بنابر قول مشهور، فاطمه علیها السلام شش ماه بعد از وفات پیامبر صلى الله علیه وسلم از دنیا رحلت نمود همان گونه که آن حضرت صلى الله علیه وسلم به او گفته بود: او نخستین فردی است که از میان خاندانش در سرای باقی به او میپیوندد.[۶۵] رحلت وی در شب سه شنبه، سوم رمضان سال یازدهم هجری به وقوع پیوست.[۶۶] امام مالک از امام جعفر صادق به روایت پدر و جدش از امام زین العابدین نقل میکند که وفات فاطمه علیها السلام در فاصلهی بین مغرب و عشا واقع شد.[۶۷]
حضرت علی با اسماء دختر عمیس همسر ابوبکر، فاطمه را غسل دادند.[۶۸]
ابوبکر، عمر، عثمان، زبیر و عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنهم برای نماز جنازه حاضر شدند. حضرت علی رضی الله عنه به حضرت ابوبکر رضی الله عنه پیشنهاد کرد که امامت نماز جنازه را انجام دهد. ابوبکر گفت: با بودن شما؟! گفت: آری؛ به خدا سوگند کسی غیر از تو بر او نماز نمیگزارد. آنگاه ابوبکر رضی الله عنه جلو رفت و به امامت او نماز خوانده شد و در همان شب دفن گردید.[۶۹]
در طبقات ابن سعد به روایت مطرف بن عبدالیساری از عبدالأعلی بن ابی مساور از حماد از ابراهیم آمده است که ابوبکر صدیق رضی الله عنه بر فاطمه علیها السلام دختر پیامبر صلى الله علیه وسلم نماز خواند و چهار تکبیر گفت.[۷۰]
گر چه در روایت بخاری (۴۲۴۰، ۴۲۴۱) و مسلم (۱۷۵۹) آمده است که ابوبکر را خبر نکردند و علی بر او نماز جنازه خواند، روایت راجحی نیست. اگر نیک بنگریم، به هنگام بیماری وفات فاطمه، پرستار او همسر ابوبکر؛ یعنی اسماء بنت عمیس بود و یقیناً اسماء بدون اجازهی ابوبکر جهت پرستاری فاطمه نرفته بود [بلکه ابوبکر او را فرستاده بود تا از احوال دختر رسول خدا صلى الله علیه وسلم با خبر شود]؛ چون بیرون رفتن زن از خانه بدون اجازهی شوهر جایز نیست. و بعد از وفات فاطمه، اسماء او را غسل داد [و برای او تابوتی درست کرد]. چهطور میشود که اسماء این همه کار را انجام دهد و شوهرش، ابوبکر با خبر نشود؟! لذا آنچه در روایات کتب سیرت آمده است که حضرت ابوبکر مطلع شد و حتى نماز جنازه به امامت وی برگزار شد، راجح همان است و روایت بخاری مرجوح است.[۷۱]
و ثانیاً راوی روایت فوق، حضرت عایشه رضی الله عنها میباشد که در نماز جنازه حضور نداشته است و امام نماز جنازه را هم ندیده است. والله أعلم.
آیا فاطمه شهید شد
چند سالی که موضوع شهادت حضرت فاطمه علیها السلام بسیار بحث برانگیز و جنجالی شده و جنگ روانی بزرگی علیه اهل سنت به راه افتاده است و معلوم نیست که هدف از شهید جلوه دادن فاطمه چیست؟ آیا بالا بردن مقام فاطمه به عنوان شهید است؟ شکی در این نیست که شهادت مقام بسیار والایی است و شهید به نزد خدا ارزش بسیار زیادی دارد؛ اما بالاتر از آن مقامی دیگر هم وجود دارد و آن مقام صدّیقیت است که حضرت فاطمه علیها السلام به مقام صدیقیت رسیده بودند و آن در شریعت رتبهی خاصی است که آخرین پایهی وی به اوّلین پایهی نبوت وصل میشود.[۷۲]
یا اینکه هدف زیر سؤال بردن شخصیت صحابهی بزرگوار پیامبر است که خداوند رضایت خود را در همین دنیا از آنان اعلام فرموده است؟ و ظاهر همین است؛ چون عدهای آگاهانه یا ناآگاهانه شهادت حضرت فاطمهی زهرا رضیالله عنها را عنوان مینمایند، تا از این رهگذر مظلومیّت اهل بیت پیامبر صلى الله علیه وسلم را به اثبات برسانند؛ غافل از آنکه جعل چنین داستانی، توهین به مقام شامخ حضرت علی رضی الله عنه و هتک حرمت خاندان پیامبر اسلام محسوب میگردد. در صورتی که بررسی روابط دوستانه حضرت علی و حضرت عمر، ازدواج حضرت عمر با امکلثوم دختر گرامی حضرت علی و فاطمه، و نامگذاری حضرت علی تعدادی از فرزندان خویش را به نامهای ابوبکر، عمر و عثمان و مشورتهای مهم حضرت عمر با حضرت علی رضی الله عنهما در مورد امور خلافت، قضاوتها، احکام و… نشانهی همکاری صمیمانه و ارتباط دوستانه میان آن بزرگواران و بیانگر خلاف این ادعا است. کدام عقل سلیم میپذیرد که حضرت علی رضی الله عنه دخترش را به ازدواج قاتل همسر گرامیش، فاطمه رضیالله عنها در آورد و رابطهی دوستانه با او برقرار نماید!
نگرشی سطحی به روایات متضاد حادثهی شهادت حضرت فاطمه زهرا رضیالله عنها و تعصب نویسندگان، دلالت بر جعل چنین داستان واهی و بیاساس دارد. به همین دلیل شیخ محمد عزه دروزه، دانشمند معاصر اسلامی، بیان چنین واقعهای را نتیجهی رقابتی میداند که پس از خلفای راشدین میان امویان و هاشمیان پدید آمده و میگوید: «به احتمال قوی این روایات نتیجهی تضاد و رقابتی است که پس از خلفای راشدین میان امویان و هاشمیان پدید آمده است وگرنه فاطمه و علیرضی الله عنهما با ایمانتر، منزهتر و خردمندتر از آن بودهاند که بر خلاف مصالح مسلمانان به پا خیزند و عُمَر بزرگتر و خویشتندارتر از آن بود که به آتش زدن خانهی فاطمه رضیالله عنها دست یازد.»[۷۳]
نقل شهادت حضرت فاطمهی زهرا رضیالله عنها هم از نظر سند ضعیف است؛ زیرا فاقد سند و مدرک است، و هم از نظر بیان ضعف دارد؛ چون به گونهای بیان شده که نشان میدهد خود ناقلان هم به آن اعتماد ندارند.[۷۴] و از نظر عقلی هم ضعیف است؛ زیرا با بررسی سطحی در فرهنگ عرب به این نکته پی خواهیم برد که عربها بیش از هر قوم و ملتی نسبت به زنان سخت دارای غیرت بودند و زیر بار ننگ و عار نمی رفتند. واقعهی ذیل روشنگر این مدعاست:
یک زن عرب وارد بازار «بنی قینقاع» شد و نزد زرگری رفت و نشست. یهودیها خواستند حجابش را کشف نمایند، اما زن قبول نکرد. زرگر گوشهی لباسش را به پشت او گره زد. همین که زن بلند شد، عورتش ظاهر گشت، همگی به او نگاه کرده و خندیدند. زن فریاد کشید. مردی از مسلمانان به زرگر حمله کرده و او را کشت. یهودیها نیز بر مرد مسلمان حمله کرده و او را به شهادت رساندند. خویشاوندان مسلمان از مسلمانان کمک خواستند و این گونه درگیری بین مسلمانان و بنی قینقاع آغاز شد.[۷۵]
زمانی که در جامعهی عرب نسبت به یک زن مسلمان عادی و آن هم به خاطر مسألهای نسبتاً جزئی چنین واکنش انجام بگیرد، کدام عقل میپذیرد که حضرت فاطمهی زهرا علیها السلام که جگر گوشهی پیامبر خداست، مورد تعرض و بی حرمتی قرار گیرد تا آنجا که پهلوی مبارکش بشکند و فرزندش سقط شود و حضرت علی مرتضی رضی الله عنه، فاتح خیبر و قاتل عمرو بن عبد ودّ (پهلوان عرب) و سایر صحابه اعم از مهاجرین و انصار هیچ گونه واکنشی از خود نشان ندهند؛ بدون شک یک مسلمان عادی پیدا میشد که انتقام دختر گرامی رسول اکرم را بگیرد.[۷۶]
آیا امکان دارد صحابه که محبتی غیر قابل وصف با پیامبر داشتند که حتى نمیگذاشتند آب دهان آن حضرت صلى الله علیه وسلم بر زمین بریزد و آن را برداشته و بر بدن خود میمالیدند؛ در مکه شدیدترین عذابها را تحمل کردند؛ رنج سفر به حبشه و دوری از وطن را چشیدند؛ در مکه تمام مال و اراضی خود را رها کردند و در دیار غریب یثرب سکونت گزیدند؛ در جنگ بدر چه دلاوریها که نشان ندادند؛ به هنگام جنگ احد آن همه فداکاری کردند که با وجود زخم و جراحات، وقتی پیامبر صلى الله علیه وسلم گفت: باید دوباره به تعقیب مشرکین برویم، ندای آن حضرت صلى الله علیه وسلم را لبیک گفتند؛ در جنگ خندق با وجودی که از گرسنگی سنگ بر شکم بسته بودند؛ در حنین در آن لحظهای که زمین با آن فراخیاش برایشان تنگ شد؛ در تبوک که فصل برداشت خرما بود؛ در آن هوای بسیار گرم و سوزان عربستان پیامبر را رها نکردند؛ صحابهای که به پیامبر اطمینان داده بودند که ما در جلوی روی شما، از پشت سر شما و از راست و چپ شما میجنگیم و از شما محافظت میکنیم و حاضر نیستیم که زنده بمانیم و خاری به پای شما بخلد؛ صحابهای که این همه قربانی داده و با خونشان درخت اسلام را آبیاری کردند؛ و… و… و… بعد از سه ماه از وفات آن حضرت به گونهای وی را فراموش نمایند که هر گونه توهین به محبوبترین فرزندش را نادیده بگیرند و در برابر آن کوچکترین عکسالعملی از خود نشان ندهند؟!
مگر ابوبکر و عمر، کدامین سپاه و ارتش را با کدامین سلاحهای پیشرفته در اختیار داشتند که اگر صحابه به دفاع از حق فاطمه، اعتراض مینمودند، آنها را سرکوب میکردند؟! آیا صحابهای که در سختترین شرایط، با رسول خدا صلى الله علیه وسلم زیستند و در شدیدترین جنگها پیامبر را همراهی کردند و در مقابل بزرگترین دشمنان اسلام در آن زمان ایستادگی کردند و آنها را از پای در آوردند و بعد از پیامبر با بزرگترین ابرقدرتها درافتادند و آنان را به زانو درآوردند، در اینجا نتوانستند کوچکترین واکنشی بروز بدهند که در تاریخ ماندگار باشد؟!
کلاّ وحاشا!
لذا وظیفهی ما این نیست که این افسانهی دروغین را بهانه کرده و در هر کوی و برزن پرچم مصیبت به دست گرفته و شال عزا به گردن کنیم و در خیابانها بگردیم و نقش بهترین یاران پیامبر صلى الله علیه وسلم را که بیست و سه سال برای تربیتشان زحمت کشید، زیر سؤال ببریم؛ بلکه باید به صراحت بگوییم:
ماجرایی هیچ گه در خانهی مولا نبود … داستان عترت و حکم ذوی القربى نبود
مهبط وحی خدا را هیچ کس آتش نزد … هیچ قصدی بر هجوم خانهی مولا نبود
هیچ کس را جرأتی بهر لگد هرگز نبود … هیچ گه بحثی ز قتل محسن والا نبود
ماجرایی گر به پشت در سر زهرا گذشت … تو چه میگویی علی شیر خدا آنجا نبود؟
یا که او شیری نبود و همچو روباهی ضعیف … گوشهای کز کرده بود و اهل دعواها نبود!
پس چرا بگذاشت تا با همسرش آن سان کنند … یا شریک جانیان بُد با حضرت زهرا نبود؟!
دید و بشنید آنچه پشت در سر زهرا گذشت … گوشهایش کر نبود و از دو چشم اعمى نبود
بعد مرگ حضرت زهرا، علیّ مرتضى … با عُمَر رفتار او رفتارِ با اعدا نبود
دخت زهرا را چرا او در نکاح قاتلش … داد، گویا از نخست او با ذوی القربى نبود؟!
چون هدف رفتار خوب کافران با احمد است … پس بیان حکم ذوی القربى و ذوالبعدى نبود
یعنی با من دوستی دارید چون هم رشتهایم … آیهی قربى است مکّی، اهل بیت آنجا نبود
نی حسین را هستیای بُد نی حسن را وجود … زوجیت هم بین زهرا و علی برپا نبود
نی خبر از میخ و سینه نی ز سیلی راست هست … فاطمه در کوچهها مظلومهی دنیا نبود
مهر نیلی را کجا بر بازوی زهرا زدند؟ … تازیانه جز دروغی محض و هم بیجا نبود
بین اهل بیت پیغمبر وَ اصحاب کبار … هیچ گه بحثی ز جنگ و شورش و غوغا نبود
چون که قرآن گویدت یاران پیغمبر مدام … سخت بر کفار باشند، کافر و ترسا نبود
عقل خود قاضی بگردان از تعصب باز مان … کور گرداند تعصب هدیهای زیبا نبود
گر ترا دعوا برای صحت گفتار هست … صحتش را پیش گردان صحّت سیما نبود
اتصال راویان با عدل و با توثیقشان … ز اهل سنت راست گردان ورنه دعواها نبود
راویان افتراگر را نباشد اعتبار … افترایند آنچه گفتی چون سند آنجا نبود[۷۷]
چرا فاطمه در جوانی درگذشت
ممکن است این شبهه هنوز در ذهن باقی باشد که اگر فاطمه شهید نشده است، پس چرا در سنّ جوانی درگذشت؟
جوابش ساده است: چون تقدیر الهی چنین بود؛ اما کار تقدیر، بدون از حکمت نیست. همه میدانیم که فاطمه پنج سال قبل از بعثت به دنیا آمد و سه یا شش ماه (طبق قول اصح) بعد از وفات پیامبر صلى الله علیه وسلم دار فانی را در سنّ بیست و نُه سالگی وداع گفت.
معنای این به غایت خطیر و با ارزش است. آری! تقدیر چنین بود که حضرت زهرا از ابتدای رسالت پیامبر صلى الله علیه وسلم تا آخرین لحظهی وفات ایشان با کاروان رسالت همراه باشد. بدین خاطر ارادهی الهی چنین بود که ولادتش پنج سال قبل از بعثت باشد. هنگامی که به سن ۶ سالگی رسید، پدرش به پیامبری برگزیده شد و قلب فاطمه نسبت به نبوت و رسالت باز شد. او از ابتدای رسالت تا زمان وفات پیامبر صلى الله علیه وسلم پهلو به پهلوی ایشان بود. رسالت با تمام تکالیف، اوامر، نبردها، جهاد، دانش، تعلیم، مواقف و مَشاهدش از اوّلین روزش تا آخرین لحظه با او زیست. پس تولدش این گونه مقدر شده بود و عمرش نیز چنین مقدر بود و وفاتش هم به تقدیر بود. حکمت این تقدیرها این است که بایستی او دائماً در کنار پدرش باشد و هر حالتی که برای پیامبر صلى الله علیه وسلم پیش میآید، برای او هم پیش آید… در این هستی، هیچ کس به رسول خدا صلى الله علیه وسلم از فاطمه نزدیکتر نبود. بعد از وفات مادرش خدیجه، او تنها با پدر ماند. وقتی که به مدینه هجرت نمودند، در خانهی پیامبر بود. بعد از ازدواج با علی، باز هم پیامبر صلى الله علیه وسلم دوست داشت که فاطمه در کنارش باشد؛ لذا خانهای را در جوار خویش برای او انتخاب کرد تا دائماً همدیگر را ببینند؛ چرا که پیامبر صلى الله علیه وسلم راز فاطمه را میدانست که او برگزیدهی تمام زنان جهان است و پیامبری که علم اوّلین و آخرین را داشت، میدانست مادامی که او باید به جهان دیگر بشتابد، فاطمه هم باید با او بیاید؛ چون دور فاطمه تمام شده است.
بدین سبب فاطمه علیها السلام بیش از چند ماهی بعد از وفات پدر در قید حیات نماند.[۷۸]
سجایا
اخلاق فاطمه بزرگ منشانه بود. نیک سرشت، شرافتمند، ظریف و حساس بود. زود فهم بود و تفکری عمیق داشت. تیزهوش و دارای ذهنی وقاد بود. بامروت بود و مکارمش نظیر نداشت. فخر و تکبر در او هیچ راهی نداشتند. بخشندگی و سخاوت به همراه فراخ دلی، بردباری، سکینه و وقار، نرمی و متانت و عفت و پاکدامنی برازندهی او بود. او پارهی تن رسول الله صلى الله علیه وسلم بود. فطرتش بر عفت، طهارت و پاکیزگی بود. بر زبانش غیر از حق چیزی دیگر جاری نمیشد. به جز راست نمیگفت. هیچ کس را به بدی یاد نمیکرد؛ نه به صورت غیبت و سخنچینی و نه به صورت عیبجویی. اسرار را هویدا نمیکرد. به وعده وفا مینمود. صادقانه نصیحت میکرد. عذر را قبول میکرد و از بدی میگذشت. در قول، نیت و وفاداریاش صادق بود. امانتدار و رازدار بود. دوست نداشت راز کسی و یا گوشهای از کار وی افشا شود. خداوند متعال به او علم و فهم دین را ارزانی داشته بود. او بانویی فقیه و فاضله بود که ید طولایی در دعوت، تبلیغ دین و فقه قرآن و سنت داشت. اما خیلی کم در قضایای فقهی داخل شد. او با نور خدا نگاه میکرد. تمام زندگیاش تعبیری از فقه نبوت بود که آن را از رسول خدا صلى الله علیه وسلم آموخته بود. او نمونهی کاملی از زن مسلمان است که از چشمهی بزرگ نبوت سیراب شد و از اخلاق پدر و مادرش درسها گرفت. او در مدرسهی نبوت زیست و در آنجا تربیت شد.
تمام زندگی فاطمهی زهرا علیها السلام درس، عبرت و پند است. در کودکی یاور دعوت اسلامی و مدافع پدر بود. در ازدواج، جهاد و صبرش بر تنگی معیشت، بهترین دلیل بر زهد و صبر اوست. و او در تمام این موارد، الگوی کاملی برای دختران مسلمان در خانههای پدری، زندگی زناشویی و تربیت فرزندان است.[۷۹]
محبّت رسول خدا صلى الله علیه وسلم با فاطمه
ثوبان میگوید: هرگاه رسول خدا صلى الله علیه وسلم به سفر میرفت، آخرین لحظه به منزل فاطمه سر میزد و چون بر میگشت قبل از هر جایی نزد او میرفت.[۸۰]
ابوثعلبه خشنی میگوید: هر گاه رسول الله صلى الله علیه وسلم از غزوه یا سفری برمیگشت، ابتدا به مسجد میرفت و دو رکعت نماز میگزارد و سپس نزد فاطمه علیها السلام میرفت و بعد نزد دیگر همسران خود میرفت.[۸۱]
از اسامه بن زید روایت است که پیامبر صلى الله علیه وسلم فرمود: «فاطمه، محبوبترین شخص اهل بیت من است.»[۸۲]
در صحیح بخاری و مسلم از مسور بن مخرمه روایت شده است که رسول الله صلى الله علیه وسلم فرمودند: «فاطمه پارهی تن من است؛ شادی او، شادی من و ناراحتی او، ناراحتی من است.»[۸۳]
اعلام خبر دوستی و علاقه به فاطمه و بحث جایگاه او نزد رسول خدا صلى الله علیه وسلم، به طوری که هر چه او را ناراحت کند، رسول خدا را هم ناراحت میکند، معرفی حق حرمت فاطمه است؛ همان گونه که این احادیث بر حرام بودن اذیت و آزار رسول صلى الله علیه وسلم در همه احوال و شرایط دلالت میکند، هر چند که آن اذیت از چیزی به وجود بیاید که در اصل مباح بوده و رسول خدا هم در قید حیات بوده باشد.[۸۴]
امام بخاری در کتاب صحیح خود، عنوان یکی از سرفصلهایش را چنین گذاشته است: … وَمَنْقَبَةِ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلَام بِنْتِ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «فَاطِمَةُ سَیِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ»؛ مناقب خویشاوندی و نزدیکی رسول الله صلى الله علیه وسلم و منقبت فاطمه علیها السلام دختر پیامبر صلى الله علیه وسلم و پیامبر صلى الله علیه وسلم فرمودند: «فاطمه سرور زنان بهشتی است.»[۸۵]
و احادیث متعدد دیگری ـ چه در بخاری و… ـ بر سروری فاطمه، در دنیا و آخرت دلالت دارند.
از جملهی مناقب و ویژگیهای والای سرورمان فاطمه این است که حاکم با سند خود از بریده روایت کرده و میگوید: «از میان زنان، محبوبترین فرد نزد رسول خدا، دخترش فاطمه و در میان مردان علی بود.»[۸۶]
شاید منظور این حدیث این باشد که فاطمه در میان افراد خانواده از همه نزد او دوست داشتنیتر و محبوبتر بوده باشد و علی در میان مردان اهل بیت از همه محبوبتر بوده باشد؛ چون در حدیث دیگری آمده است که از پیامبر صلى الله علیه وسلم پرسیده شد: محبوبترین فرد نزد شما کیست؟ فرمودند: «عایشه.» پرسیدند: از مردان چه کسی؟ جواب دادند: «پدرش.»[۸۷] ابن العربی در مورد حدیث میگوید: محبوبترین مرد نزد رسول خدا صلى الله علیه وسلم، ابوبکر و محبوبترین همسرانش عائشه و محبوبترین افراد اهل خود در زنان فاطمه و در میان مردان علی است، بدینصورت این روایات هم هماهنگ شده و تعارض از بین برداشته میشود.[۸۸]
متقابلاً حضرت فاطمه علیها السلام نیز اشتیاق فراوانی به خشنودی و جلب رضایت رسول خدا صلى الله علیه وسلم داشت و میکوشید به عملی که پیامبر صلى الله علیه وسلم بنابر اقتضای عاطفهی پدر و محبت طبیعی فرزند خواهان آن است، جامهی عمل بپوشاند.[۸۹]
فاطمه از دیدگاه اهل سنت
عقیدهی اهل سنت این است که همهی صحابه و مخصوصاً حضرات ابوبکر و عمر رضی الله عنهما با دخت گرامی رسول اکرم صلى الله علیه وسلم رفتاری شایسته داشتهاند. بزرگترین امام اهل سنت، حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه است که توصیه میفرمودند: «محمّد صلى الله علیه وسلم را با گرامیداشت اهل بیت وی گرامی بدارید.»[۹۰]
و نیز در جریان قضیهی فدک میفرمودند: «سوگند به ذاتی که نفس من در دست اوست! رعایت خویشاوندی رسول الله صلى الله علیه وسلم را نسبت به رعایت خویشاوندی خویش، بیشتر دوست دارم.»[۹۱]
حضرت عمر فاروق رضی الله عنه نیز به اهل بیت پیامبر صلى الله علیه وسلم احترام خاصی قایل بودند و خطاب به حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند: ای فاطمه! به خدا قسم! من کسی را محبوبتر از تو به نزد پیامبر خدا صلى الله علیه وسلم ندیدم و به خدا قسم! هیچ کسی بعد از پدر بزرگوارت نزد من محبوبتر از تو نیست.[۹۲]
عقیده و ارادهی خاص حضرت عمر فاروق رضی الله عنه به اهل بیت پیامبر صلى الله علیه وسلم سبب شد تا ایشان از ام کلثوم رضی الله عنها دختر گرامی حضرت علی و فاطمهی زهرا رضی الله عنهما خواستگاری نمایند. چنانکه مؤرخ شهیر شیعی، احمد بن أبی یعقوب یعقوبی (متوفى ۲۸۴هـ.) میگوید: عمر، ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب را که مادرش فاطمه دختر پیامبر بود، از علی بن ابی طالب خواستگاری کرد. پس علی گفت: او هنوز کوچک است. عمر گفت: آنچه پنداشتی نخواستم؛ لیکن خود از پیامبر خدا صلى الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «کُلُّ سَبَبٍ وَنَسَبٍ یَنْقَطِعُ یَومَ القِیَامَةِ إلاَّ سَبَبِی وَصِهْرِی»؛ هر بستگی و خویشاوندی در روز رستاخیز بریده میشود، جز بستگی، خویشی و دامادی من. پس خواستم که مرا بستگی و دامادی با پیامبر خدا صلى الله علیه وسلم باشد. پس او را به زنی گرفت و دههزار دینار به او مهریه داد.[۹۳] ازدواج حضرت عمر با حضرت ام کلثوم دختر فاطمه رضی الله عنهما از بسیاری از کتب شیعه هم به ثبوت رسیده است از جمله میتوان به فروع کافی (۶/۱۱۵)، الطلاق، باب المتوفى عنها زوجها المدخول بها أین تعتد وما یجب علیها مراجعه کرد.
طبرانی روایت کرده است که عایشه رضی الله عنها گفت: «هرگز کسی را بهتر از فاطمه ندیدم، جز پدر بزرگوارش.» و در میان فاطمه و عایشه بحثی پیش آمده بود، عایشه به پیامبر صلى الله علیه وسلم گفت: «موضوع را از فاطمه جویا بشو؛ چون او دروغ نمیگوید.»[۹۴]
عایشه دختر حضرت طلحه، از ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها نقل میکند که گفت: «کسی را ندیدهام که شیوهی رفتار و نشست و برخاستش بیش از فاطمه علیها السلام با پیامبر صلى الله علیه وسلم شباهت داشته باشد. هرگاه فاطمه نزد پیامبر صلى الله علیه وسلم میآمد، آن حضرت به سوی او برمیخاست و او را میبوسید و در جای خود مینشاند و هنگامیکه رسول خدا صلى الله علیه وسلم به دیدار فاطمه میرفت، او هم از جای خود برمیخاست و وی را میبوسید و در جای خود مینشاند[۹۵].
و نیز عایشه رضی الله عنها میگوید: «راه رفتن فاطمه، همانند راه رفتن رسول خدا صلى الله علیه وسلم بود.»[۹۶]
حاکم با سند خویش از عائشه رضی الله عنها روایت میکند که هرگاه نزد عائشه از فاطمه یاد میکردند، میگفت: کسی را راستگوتر از او در گفتار ندیدم مگر پدرش.[۹۷]
این یک ویژگی ممتاز فاطمه را بیان میکند؛ چون عائشه میگوید: در رفتار و گفتار و حسن احوال شبیه رسول خدا صلى الله علیه وسلم است، همان گونه که در پایبندی به راستگویی و صداقت با او شباهت دارد. پس رضای خدا شامل حالش باد و خدا هم او را راضی و خشنود گرداند.[۹۸]
چه زیباست که اهل سنت احادیث فضایل حضرت فاطمه را از زبان حضرت عایشه شنیده و نقل کردهاند؛ آری! علمای اهل سنت به ما یاد دادهاند که اگر خورشید را دوست دارید، شعاعش را نیز باید دوست داشته باشید. اگر محمّد صلى الله علیه وسلم را دوست دارید، اهل بیت [و در رأس آنها فاطمه] را هم باید دوست داشته باشید و إلا منافق هستید.[۹۹]
فاطمه در شعر شاعران پارسیگوی اهل سنت
پرآوازهترین شاعر سنّی مذهب پارسیگوی و پیامبر ادب فارسی، سعدی شیرازی در بوستان به فرزندان فاطمه توسل میجوید:
خدایا به حق بنی فاطمه … که بر قول ایمان کنم خاتمه
اگر دعوتم رد کنی ور قبول … من و دست و دامان آل رسول[۱۰۰]
و همچنین در قصاید (قصیدهی ۱) نیز به اولاد فاطمه متوسل میشود:
یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه … یارب به خون پاک شهیدان کربلا[۱۰۱]
عارف و حکیم بزرگ اهل سنت، سنایی غزنوی نیز فاطمه را بهترین زنان میداند (قصاید، قصیدهی ۱۶۴):
سراسر جمله عالم پر زنانند … زنی چون فاطمه خیر النسا کو؟[۱۰۲]
عطار نیشابوری، یکی دیگر از افتخارات اهل سنت است که در الهی نامه، مقالهی هفدهم، شعر ششم، حکایت جهاز فاطمه را که در آن ابوبکر و عمر همکاری داشتهاند به طور کامل آورده است و در آن فاطمه را نور پیمبر معرفی کرده است.[۱۰۳]
در پایان مناسب است که این مقاله را با شعر شاعر پارسیگوی اهل سنت، فیلسوف بزرگ جهان اسلام، دکتر اقبال لاهوری به اتمام برسانیم:
در معنی اینکه سیدة النساء فاطمة الزهراء اسوهی کاملهایست برای زنان اسلام
مریم از یک نسبت عیسى عزیز … از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمة للعالمین … آن امام اوّلین و آخرین
آنکه جان در پیکر گیتی دمید … روزگار تازه آئین آفرید
بانوی آن تاجدار هل أتى … مرتضى مشکل گشا شیر خدا
پادشاه و کلبهای ایوان او … یک حسام و یک زره سامان او
مادر آن مرکز پرگار عشق … مادر آن کاروان سالار عشق
آن یکی شمع شبستان حرم … حافظ جمعیت خیر الأمم
تا نشیند آتش پیکار و کین … پشت پا زد بر سر تاج و نگین
و آن دگر مولای ابرار جهان … قوت بازوی احرار جهان
در نوای زندگی سوز از حسین … اهل حق حریت آموز از حسین
سیرت فرزندها از امهات … جوهر صدق و صفا از امهات
مزرع تسلیم را حاصل بتول … مادران را اسوهی کامل بتول
بهر محتاجی دلش آنگونه سوخت … با یهودی چادر خود را فروخت
نوری و هم آتشی فرمانبرش … گم رضایش در رضای شوهرش
آن ادب پروردهی صبر و رضا … آسیا گردان و لب قرآن سرا
گریههای او ز بالین بی نیاز … گوهر افشاندی به دامان نماز
اشک او بر چید جبریل از زمین … همچو شبنم ریخت بر عرش برین
رشتهی آیین حق زنجیر پاست … پاس فرمان جناب مصطفی است
ورنه گرد تربتش گردیدمی … سجده ها بر خاک او پاشیدمی[۱۰۴]
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته!
پی نوشت
[۱] حیاة فاطمة: ۷، ۸، محمود شلبی، دارالجیل، بیروت، چاپ سوم ۱۴۰۹ هـ.ق.
[۲] فاطمة بنت محمّد صلى الله علیه وسلم: ۶۰؛ به نقل از بنات النبی: ۱۶۶، دکتر عائشة بنت الشاطئ، دارالکتاب العربی، ۱۴۱۸ هـ.ق.
[۳] بنات النبی: ۱۶۶، ۱۶۷٫
[۴] الاصابة: ۴/۳۷۷، حافظ ابن حجر عسقلانی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اوّل ۱۳۲۸ هـ.ق.
[۵] همان.
[۶] همان.
[۷] بنات النبی: ۱۶۱٫
[۸] همان: ۱۶۲٫
[۹] خدیجة بنت خویلد سیدة فی قلب المصطفى: ۸۶، دکتر محمد عبده یمانی، دمشق، مؤسسة علوم القرآن/ منار للنشر والتوزیع، چاپ اوّل ۱۴۲۱هـ.ق.
[۱۰] مسند أحمد: ۲۷۶۲، امام احمد بن حنبل، تحقیق: شعیب الأرناووط ودیگران، مؤسسة الرسالة.
[۱۱] حیاة فاطمة: ۹۷٫
[۱۲] صحیح بخاری: ۵۲۰، تحقیق: محمّد فؤاد عبدالباقی.
[۱۳] حیاة فاطمة: ۱۰۷ ـ ۱۰۵٫
[۱۴] بنات النبی: ۱۷۰، ۱۷۱٫
[۱۵] حیاة فاطمة: ۱۱۴، ۱۱۵٫
[۱۶] الاصابة: ۴/۳۷۷٫
[۱۷] إزالة الخفاء: ۲/۲۵۴، شاه ولی الله محدث دهلوی، آکادمی سهیل، لاهور، چاپ اوّل ۱۳۹۶م.
[۱۸] الإربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة: ۱/۳۴۲، ۳۴۳، دارالأضواء، بیروت، چاپ اوّل ۱۴۲۱ هـ.ق.
[۱۹] حملهی حیدری: ۱/۶۱٫
[۲۰] شیخ طوسی، الأمالی: ۱/۲۹، چاپ نجف؛ به نقل از المرتضى، ۷۸، امام سید ابوالحسن علی ندوی، ترجمه عبدالقادر دهقان ۱۳۸۸٫
[۲۱] کشف الغمة: ۱/۳۴۷، ۳۴۸٫
[۲۲] کشف الغمة: ۱/۳۳۸٫
[۲۳] سنن ابن ماجه: ۱۹۱۱، تحقیق: محمّد فؤاد عبدالباقی.
[۲۴] مسند أحمد: ۶۴۳، ۷۱۵٫
[۲۵] موسوعة السیر: ۶/۸۸، ۸۹، دکتر علی محمّد محمّد الصلابی، دمشق، دارابن کثیر، چاپ دوم ۱۴۳۰٫
[۲۶] موسوعة السیر: ۶/۸۹٫
[۲۷] کنز العمال: ۷/۱۳۳؛ به نقل از المرتضى: ۷۹٫
[۲۸] صحیح بخاری: ۳۱۱۳٫
[۲۹] کنز العمال: ۷/۱۳۳؛ به نقل از المرتضى: ۷۹٫
[۳۰] منذری، الترغیب والترهیب: ۵/۱۷۱؛ به نقل از المرتضى: ۷۹، ۸۰٫
[۳۱] درس بخاری، استاد سید محمد یوسف حسینپور، یادداشتهای شخصی.
[۳۲] صحیح بخاری، بَاب غَزْوِ النِّسَاءِ وَقِتَالِهِنَّ مَعَ الرِّجَالِ: ۲۸۸۰٫
[۳۳] صحیح بخاری: ۴۰۷۵٫
[۳۴] بنات النبی: ۱۹۹٫
[۳۵] المرتضى: ۱۳۹؛ موسوعة السیر: ۷/۳۹٫
[۳۶] سیرت خلفای راشدین: ۱۹۶، علامه عبدالشکور فاروقی لکنوی، ترجمهی استاد سید محمد یوسف حسینپور، چاپ کراچی.
[۳۷] خدیجة بنت خویلد: ۸۴٫
[۳۸] اربعون حدیثاً فی فضل الصحابیات: ۱۵۰، محمد عبدالرحیم، الحکمة، دمشق، چاپ اوّل ۱۴۱۶ هـ.ق.
[۳۹] صحیح بخاری: ۴۴۲۸٫
[۴۰] صحیح بخاری: ۳۶۲۳، ۳۶۲۴، ۴۴۳۳، ۴۴۳۴٫
[۴۱] صحیح بخاری: ۴۴۶۲٫
[۴۲] خدیجة بنت خویلد: ۸۵٫
[۴۳] بعضی این شعر را به خود فاطمه نسبت دادهاند که این درست نیست. (ذهبی، سیر أعلام النبلاء: ۲/۱۳۴). بلکه شعر از محمد بن ابراهیم باخرزی خراسانی است که در آخر عمر به بغداد آمد و به تشیع گرایش داشت. (الوافی بالوفیات)
[۴۴] صحیح البخاری: ۴۴۶۲؛ المرتضى: ۱۳۸، ۱۳۹٫
[۴۵] بخاری: ۶۷۲۶٫
[۴۶] مسلم: ۱۷۵۹، حدیثی به همین مضمون آورده است.
[۴۷] صحیح بخاری: ۴۲۴۰، ۴۲۴۱٫
[۴۸] المرتضى: ۱۳۲٫
[۴۹] پاورقی مترجم بر المرتضى: ۱۳۲٫
[۵۰] العبقریات الإسلامیة: ۴۴۶؛ به نقل از المرتضى: ۱۳۴٫
[۵۱] شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید: ۱۶/۲۲۰؛ پاورقی مترجم بر المرتضى: ۱۳۴٫
[۵۲] العبقریات الإسلامیة: ۴۴۸؛ به نقل از المرتضى: ۱۳۴٫
[۵۳] نهج البلاغة، نامهی شمارهی ۲۴، صص: ۶۶۷، ۶۶۸، ترجمهی مصطفى زمانی، مؤسسهی انتشارات نبوی، قم، چاپ ششم: ۱۳۷۱ ش.
[۵۴] شرح نهج البلاغة، بحرانی: ۴/۴۰۸، نامهی شماره ۲۴٫
[۵۵] فروع کافی: ۷/۴۸٫
[۵۶] فروع کافی: ۷/۴۷، دارالکتب الإسلامیة، تهران ۱۳۵۰ش/ ۱۳۹۱ هـ.ق.
[۵۷] أباطیل یجب أن تمحی من التاریخ: ۱۰۸؛ به نقل از موسوعة السیر: ۳/۱۵۸٫
[۵۸] درس بخاری، استاد سید محمد یوسف حسینپور.
[۵۹] الریاض النضرة فی مناقب العشرة: ۱۷۶، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اوّل ۱۹۸۴م؛ به نقل از المرتضى: ۱۳۳٫
[۶۰] شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید: ۲/۲۹۶؛ به نقل از المرتضى: ۱۳۴، ۱۳۵٫
[۶۱] شرح نهجالبلاغة، ابن ابیالحدید: ۱۶/۲۲۰، نامهی ۴۵؛ به نقل از المرتضى: ۱۳۵٫
[۶۲] ر.ک. منهاج الاعتدال، امام ذهبی؛ شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید، نامهی ۴۵؛ به نقل از المرتضى: ۱۳۵٫
[۶۳] شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید: ۱۶/۱۲۷، دارالکتب العلمیة، چاپ اوّل ۱۴۱۸ هـ.ق.
[۶۴] مصیبتنامه: ۴۰، به تصحیح دکتر نورانی وصال، انتشارات زوّار، تهران، چاپ هفتم ۱۳۸۵ هـ.ق.
[۶۵] المرتضى: ۱۳۹٫
[۶۶] الاصابة: ۴/۳۸۰٫
[۶۷] المرتضى: ۱۳۹٫
[۶۸] جلاء العیون مجلسی: ۷۳؛ ترجمهی الجوهرة: ۱۹٫ پاورقی مترجم بر المرتضى: ۱۳۹٫
[۶۹] الموافقة، به روایت بصری و ابن سمان، مسند فاطمة الزهراء، چاپ حیدرآباد، ۱۴۰۶ هـ.ق. به نقل از المرتضى: ۱۳۹٫
[۷۰] ابن سعد، الطبقات الکبرى: ۶/۲۱، دارالفکر، چاپ اوّل، بیروت ۱۴۱۴ هـ.ق. به نقل از المرتضى: ۱۳۹٫
[۷۱] درس بخاری، استاد سید محمد یوسف حسینپور.
[۷۲] سیرت خلفای راشدین: ۲۱٫
[۷۳] تاریخ العرب و الاسلام: ۲۱، به نقل از عبدالعزیز نعمانی، فصلنامهی ندای اسلام، شماره ۳٫
[۷۴] فصلنامهی ندای اسلام، شماره ۳٫
[۷۵] ابن هشام، السیرة النبویه: ۳/۱۰، دارالکتاب العربی، ۱۴۱۰ هـ.ق.؛ به نقل از عصمت حضرت زهرا (رض) از دیدگاه اهل سنت و جماعت، اسحاق دبیری عوضی.
[۷۶] عصمت حضرت زهرا (رض) از دیدگاه اهل سنت و جماعت.
[۷۷] دیوان راجی، استاد سید عبدالکریم حسینپور، چاپ نشده.
[۷۸] حیاة فاطمة: ۳۱ ـ ۲۷٫
[۷۹] خدیجه بنت خویلد: ۸۷ ـ ۸۴٫
[۸۰] مسند أحمد: ۲۲۳۶۳٫
[۸۱] الاستیعاب: ۴/۳۷۶، چاپ شده بر هامش الاصابة.
[۸۲] مسند طیالسی: حدیث ۶۶۸، به تحقیق محمد حسن محمد حسن اسماعیل، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اوّل ۱۴۲۵ هـ.ق.
[۸۳] صحیح بخاری: ۵۲۳۰؛ صحیح مسلم: ۲۴۴۹٫
[۸۴] موسوعة السیر: ۶/۹۳٫
[۸۵] صحیح بخاری، کتاب المناقب، باب ۱۲٫
[۸۶] المستدرک على الصحیحین: ۴۷۳۵، به تحقیق مصطفى عبدالقادر عطا، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ دوم ۱۴۲۲هـ.ق.
[۸۷] صحیح بخاری: ۴۳۵۸٫
[۸۸] عارضة الأحوذی: ۱۳/۲۴۷، ۲۴۸؛ به نقل از موسوعة السیر: ۶/۹۳٫
[۸۹] المرتضى: ۱۳۷٫
[۹۰] صحیح بخاری: ۳۷۱۳٫
[۹۱] صحیح بخاری: ۳۷۱۲٫
[۹۲] المستدرک على الصحیحین: ۴۷۳۶٫
[۹۳] تاریخ یعقوبی: ۲/۳۵، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ۱۳۶۶ ش؛ به نقل از عصمت حضرت زهرا (رض) از دیدگاه اهل سنت و جماعت.
[۹۴] المعجم الأوسط: ۲۷۲۱، ط. دارالحرمین ـ قاهره.
[۹۵] سنن ابی داود: ۵۲۱۷، تحقیق: محی الدین عبدالحمید؛ سنن ترمذی: ۳۸۷۲، تحقیق: احمد محمد شاکر و دیگران.
[۹۶] صحیح مسلم: ۲۴۵۰، تحقیق: محمّد فؤاد عبدالباقی.
[۹۷] المستدرک على الصحیحین: ۴۷۵۶؛ الاستیعاب: ۴/۳۷۷، ۳۷۸٫
[۹۸] العقیدة فی اهل البیت: ۱۳۶؛ به نقل از موسوعة السیر: ۶/۹۴٫
[۹۹] راهی دیگر برای کشف حقیقت: ۶۸، ۷۰، محمّد باقر سجودی.
[۱۰۰] بوستان سعدی: ۶، به تصحیح محمد علی فروغی و عبدالعظیم قریب، شرکت نسبی اقبال و شرکا.
[۱۰۱] قصاید سعدی: ۳، به تصحیح محمد علی فروغی و عبدالعظیم قریب، شرکت نسبی اقبال و شرکا.
[۱۰۲] دیوان حکیم سنایی غزنوی: ۲۸۹، به اهتمام پرویز بابایی، تهران آزادمهر/ مؤسسه انتشارات نگاه، چاپ اوّل ۱۳۸۱ش.
[۱۰۳] الهینامه: ۲۱۷، بیت ۵۲۲۲، به تصحیح فؤاد روحانی، انتشارات زوار، چاپ هفتم ۱۳۸۳ ش.
[۱۰۴] کلیات اقبال: ۱۰۳، ۱۰۴، انتشارات سنایی.
سنت آنلاین پایگاه رسمی حوزه عین العلوم گشت سراوان

سلام علیکم
مرا دردیست اندر دل اگر گویم زبان سوزد اگر پنهان کنم ترسم مغز استخوان سوزد
خوب گفتی و خوب نوشتی از خدا خواهم توفیق عمل
در صورت تمایل مارا لینک بفرمائید . جزاکم الله خیرا
سلام سپاس از زحمات شما برادر گرامی
خداشماعلمارابرای ماحفظ کند ودر سایه ی رحمت الهی همیشه استوار و پا برجا باشید
السلام علیکم:
برای شما آرزوی موفقیت در کل امور دین و دنیا را از خداوند منان دارم. امیدوارم که در راستای حق مدام خدمت به جامعه اسلامی را مد نظر داشته باشید. جزاک الله خیراً
حقیقتا باید گفت دست مریزاد به این گونه واژگون کردن تاریخ؟ چرا که خوب میدانید فاطمهی زهرا سلام الله علیها به ابوبکر و عمر گفت من از دست شما ناراضیم و در هر نماز بر شما نفرین میکنم تا خدا را ملاقات نمایم. و در ضمن میدانید که پیامبر فرموده بود که خشم فاطمه خشم خداست. پس این دروغها و این چیزها رو برای خودتان نگه دارید
این داستان زندگی حضرت فاطمه یک واقعیت تاریخی است که تمام آن با سند متصل موجود است و هیچ گاه فاطمهی زهرا سلام الله علیها به ابوبکر و عمر رضی الله عنهما نگفته که من از دست شما ناراضیم و در هر نماز شما را نفرین میکنم و… واقعاً تو اگر راست میگویی با سند و از روی تواریخ معتبر صحت این گفتهات را ثابت کن. و پیامبر صلى الله علیه وسلم فرمودند: خشم فاطمه خشم من است و خشم من خشم خداست، و در مقاله نوشته شده بود که ناراحتی فاطمه سطحی بود و با سند صحیح ثابت است که بعد از این واقعه از حضرات ابوبکر و عمر رضی الله عنهما اعلام رضایت کردهاند. ضمناً دروغگویی در مذهب اهل سنت حرام و از گناهان کبیره است و آنچه علمای ما میگویند عین حقیقت است و از کسی هم باکی ندارند.
سلام:الحق والانصاف این سایت مطالب خوبی برای خواندن وموردبحث فراوان دارد.من کل مقاله رانخوندم.فقط قسمت کوتاهی از ازدواج حضرت فاطمه(س)از زبان نگارنده راخوندم.که یقینن از برادران یاخواهران اهل تسنن است.من درمجالس ومحافل از خواستگارهای حضرت فاطمه(س)قبل ازخواستگاری حضرت علی(ع)چیزهای به گوشم خورده بود.امااینکه چه کسانی بنام بودند.زیادنشنیده بودم.روی حرف من بیشتردراین عبارت که(امرش به پروردگارش مربوط است)است.که درجواب خواستگاران غیراز علی(ع)حضرت رسول(ص)درجوابشان فرمودند.واقعاچرا؟من که فکرمیکنم بجزخود خداوچهارده معصوم کسی توان جوابدهی به این چراراندارد.اگرشمامیتونیدجواب دهیدبسم الله.باتوجه به(افلا یتفکرون)که در اغلب آیات قرآن است.من نظرشخصی خودم رامیگویم.آی انسان ویاای مسلمان امامی ومولائی ورهبری وشایسته ای وانسان بی همتائی غیراز علی وجود ندارد.غیرعلی باطل است.پس ای اهل تسنن شما که علی(ع)از هرزاویه موردتحسینتان است.چرااوراخلیفه چهارم میشمارید.نه امام اول؟خلیفه رامردم تعین میکنند.ولی نبی وامام راخدا.چرابایدفاطمه(س)به عقداشراف وصاحب منسبان درنیاید.ولی به عقد علی که برای مخارج ازدواج به امروراهنمائی رسول خدازره جنگیش رابفروشد.زرهی که مرد جنگ ازنظرعموم بدون او ایمن ندارد.من گفتم که توان جواب دهی به این چرا راندارم.اما خدارحمت کندشهریارشیرین سخن راکه شایدبتوان گفت که به این چرایک بینهاتم جواب داده.بی آنکه قصدش جواب به این سوال ما باشد.(علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
به جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوشت عهد بندد زمیان پاکبازان
چو علی که می تواند که به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را
به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که زکوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آنکه شاید برسد به خاک پایش
چه پیام ها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که زجان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوش تر بنوازد این نوا را
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را
زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
محمدحسین بهجت تبریزی- شهریار
)باز میگویم شاید این یکی از بینهایت دلائل باشد.خیلی مشتاقم جوابتون رابخونم.
سلام برادر!
اوّلاً: جملهی امرش به پروردگارش مربوط است، را ما از کتب شیعه نقل کردهایم نه از دیدگاه اهل سنت. ثانیاً: همان طور که مستحضر هستید، یکی از اصول عقاید اسلام، ایمان به تقدیر است؛ یعنی اینکه هر کاری در هر زمانی با اراده و خواست خدا انجام میگیرد. در این شکی نیست که ازدواج علی و فاطمه هم با اراده و خواست خداوند بوده است، همان گونه که ازدواج پیامبر با عایشه و حفصه یا ازدواج عثمان با دو خواهر فاطمه و ازدواج عمر با ام کلثوم نیز طبق امر و ارادهی پروردگار انجام گرفته است. و ازدواج علی با فاطمه هیچ ربطی به موضوع امامت وی ندارد؛ چون علی تنها داماد پیامبر نبود که با ازدواج با دخترش بتواند جانشینی او را از آن خود کند، بلکه عثمان و ابوالعاص بن الربیع هم دامادهای پیامبر بودند.
و اینکه نوشته بودی علی امامی ومولائی ورهبری وشایسته ای وانسان بی همتائی بود در نوع خودش، ولی غیر او باطل نبود و مقام اوّل خلافت از آن او نبود، همان طور که قبلاً به تقدیر اشاره کردیم، خواست خدا، خلافت و امامت علی در مرحلهی چهارم بود نه اوّل، وگرنه اگر خدا میخواست علی را اوّل کند، چه کسی جلوی خدا را میگرفت؟!
و در آخر اینکه از یک طرف نوشتهای که علی فقیر بود و مخارج عروسیاش را نمیتوانست تعیین کند، این از دیدگاه اهل سنت درست است، ولی اینکه شهریار میگوید: برو ای گدای مسکین در خانهی علی زن/ که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را، با آن جور در نمیآید، اگر فقیر بود، نگین پادشاهی از کجا؟! و در بعضی ابیاتش نیز غلوّ وجود دارد.
سلام، واقعا بسیار جالب و مفید تحقیق کرده بودید. من تا کنون به خوبی از زندگی فاطمه آگاه نبودم و این سبب آشنایی من با آن جناب شد. باید به واحد تحقیق مجلس علمی عین العلوم گشت باید تبریک و دست مریزاد گفت.
سلام .واقعا مطالب جالب و آموزنده ای بود وهر کس ذره ای
عقل داشته باشد
بدون تعصب بنگرد متوجه خواهد شد حقیقت چیست .تمام مطلب با سند و اعتبار است و جای هیچ شک وشبهه ای نمیگذارد .مرحبا واحسنت بر شما
.. واقعا خداوند علما را برای ما حفظ کند به خصوص حضرت شیخ الحدیث را وشفای کامل وعاجل نصیب ایشان بگرداند .
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
سایت زیبا پر محتوای حوزه علمیه را تازه دیدم خیلی خوشحال شدم
قطار وب سایت آرام تر از موج دریا ( کرتان )بعد از توقف در ایستگاه تفکر دوباره به راه افتاد
منتها با دعای شما خوبان همیشه همراه .
با موضوع ( هیچ جیز از او پنهان نیست _ ففهم ایهاالغافل ) آپم
محبت نظر را از ما دریغ نورزید .
برادر عزیز بهتر هست برای اینده پست های کوتاه قرار بدید که حوصله خواننده سر نره در چند بخش مجزا باشه بهتره
سپاس ازشما
لاتحزن هم به روزاست منتظریم
با سلام خدمت شما خواهر گرامی! از اظهار لطف شما ممنون هستیم؛ پیشنهاد شما مناسب است، ان شاء الله در آینده مورد توجه قرار خواهد گرفت. موفق باشید.
سلام علی من اتبع الهدی.
از نظر شما صحاحح سته معتبرترین کتاب بعد از قران است و تمامی روایات انها صحیح است پس چطور مینویسید:(در روایت بخاری (۴۲۴۰، ۴۲۴۱) و مسلم (۱۷۵۹) آمده است که ابوبکر را خبر نکردند و علی بر او نماز جنازه خواند، روایت راجحی نیست)
لطفا پاسخ دهید چون بی صبرانه منتظرم
از تعصبت بسیار جا خوردیم؛ معلوم میشود که غالی و تکفیری هستی که طبق سنّت اسلام سلام نکردهای! خداوند متعال میفرماید: «وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا» [النساء: ۸۶] و رسول اکرم صلىٰ الله علیه وسلم میگوید: بهترین سلام این است که بگویید: السّلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.
گفتیم که این روایت راجح نیست؛ نگفتیم که صحیح نیست؛ کتب ستهی اهل سنّت همگی صحیح نیستند بلکه در غیر از بخاری و مسلم، روایات ضعیف، منکر و حتىٰ موضوع قرار دارد اما همهی روایات بخاری و مسلم از نظر سند صحیحاند؛ و بسیاری مواقع میشود که دو حدیث صحیح با هم متعارض باشند و اینجا وظیفهی علما و اهل ترجیح است که تشخیص بدهند که کدام اولىٰ است؛ چون بعضی احادیث با وجودی که صحیحاند، منسوخاند و… و به همین خاطر مذاهب فقهی چهارگانهی اهل سنت به وجود آمدند که در برخی مسایل بر احادیث بخاری و مسلم عمل نکرده و بر دیگر احادیث صحیح که در کتب دیگر موجوداند، عمل میکنند. لذا میبینیم که بعضی از احادیث صحاح سته کلاً معمول بها نیستند. در این باره باید به اصول حدیث و فقه مراجعه کرد.
چگونه روایت(نحن معاشر الانبیا لانورث)صحیح است در حالی که در قران امده که حضرت سلیمان(علی نبینا و اله و علیه السلام)از حضرت داوود(علی نبینا و اله و علیه السلام)ارث برد؟
لطفا نگویید که منظور قران مال و امثال ان نیست چون ایه به صورت مطلق و عام میباشد و مقید نیست؟لطفا پاسخ بدهید.
آیا فقط فرزند داوود علیه السلام، سلیمان علیه السلام بود و به غیر از سلیمان فرزند – چه پسر و چه دختر – نداشت که از او ارث ببرند؛ در ادامهی آیه میگوید: یا أیها الناس علمنا منطق الطیر؛ پس معلوم میشود که چیزی که سلیمان از پدرش داوود ارث برده است، یادگیری زبان حیوانات بوده است و این معجزه است و معجزه بدون نبوت ممکن نیست. لذا آن چه سلیمان از داوود علیهما السلام به ارث برد، یقیناً نبوت است.
عدهاى از دانشمندان شیعه و سنى با پذیرش اصل ازدواج، نکته دیگرى را مطرح کردهاند که امّکلثوم همسر عمر، دختر امیر مؤمنان علیه السلام نبود؛ بلکه دختر ابوبکر بوده است؛ از جمله یحیى بن شرف نووى، مهمترین شارح صحیح مسلم در کتاب تهذیب الأسماء این مطلب را نقل کرده و آیت الله مرعشى نجفى از عالمان شیعه در شرح احقاق الحق به این مطلب تصریح کردهاند
ام کلثوم دختر ابوبکر شخصی دیگر است و ام کلثوم دختر علی شخصی دیگر؛ عمر ابتدا از ام کلثوم دختر ابوبکر خواستگاری کرد، عایشه به او جواب رد داد، سپس از ام کلثوم دختر علی خواستگاری کرد که علی با این ازدواج موافقت نمود. ما کتاب تهذیب الأسماء از نووی را نگاه کردیم به عکس گفتهی تو دیدیم که به وجود ام کلثوم دختر علی و ازدواج عمر با ام کلثوم دختر علی تصریح کرده است؛ اینک حوالههای تهذیب الأسماء (دار الکتب العلمیة، بیروت – لبنان) را نگاه کن:
۱- درباهی زید دختر عمر و ام کلثوم میگوید: مذکور فى المهذب فى صلاة الجنازة. هو ابن أمیر المؤمنین عمر بن الخطاب، رضى الله عنه، من زوجته أم کلثوم بنت على بن أبى طالب من فاطمة بنت رسول الله – صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ -، رضى الله عنهم. قال ابن أبى حاتم: سمعت أبى یقول: توفى زید وأمه أم کلثوم فى ساعة واحدة، وهو صغیر، ولا یُدرى أیهما مات أولاً. (تهذیب الأسماء واللغات: ۱/ ۲۰۴)
۲- درباهی فرزندان عمر میگوید: قال: وأولاد عمر: عبد الله، وحفصة، أمهما زینب بنت مظعون، وعبید الله أمه ملیکة بنت جرول الخزاعیة، وعاصم أمه جمیلة بنت عاصم بن ثابت حمى النحل، وفاطمة وزید أمهما أم کلثوم بنت على بن أبى طالب من فاطمة، رضى الله عنهم، ومجبر واسمه عبد الرحمن، وأبو شمحة واسمه أیضًا عبد الرحمن، وفاطمة، وبنات أخر. (تهذیب الأسماء واللغات: ۲/ ۱۵)
۳- در ذیل ترجمهی حضرت فاطمه رضی الله عنها میگوید: وولدت لعلى الحسن، والحسین، وزینب، وأم کلثوم، تزوج زینب عبد الله بن جعفر، فولدت له علیًا، وعونًا، وأما أم کلثوم فتزوجها عمر بن الخطاب، رضى الله عنه، فولدت له زیدًا … (تهذیب الأسماء واللغات: ۲/ ۳۵۳)
۴- تحت ترجمهی خود ام کلثوم چنین مینویسد: أم کلثوم بنت على بن أبى طالب، رضى الله عنه وعنها: مذکورة فى صلاة المیت من المهذب، هى بضم الکاف، وهى بنت فاطمة، رضى الله عنها، بنت رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، ولدت فى حیاة رسول الله صَلَّىٰ اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، تزوجها عمر بن الخطاب، رضى الله عنه، فولدت له زیدًا، ورقیة، وتوفیت أم کلثوم هى وابنها زید بن عمر فى یوم واحد، وقد تقدم بیان ذلک فى ترجمة زید. (تهذیب الأسماء واللغات: ۲/ ۳۶۵)
نظر آیت الله مرعشی و کتابش را ندیدیم ولی در مقابل دیگر بزرگان شیعه که به این ازدواج اعتراف کردهاند، اعتباری نخواهد داشت.
با سلام .عزیزی که اسمتو گذاشتی در جست وجوی حقیقت و برعکسش متعصب وجاهلی وحواله غلط میدی وبا این همه جواب قانع نمیشی ..جواب میخوای برو این دو کتاب رو بخون : عیانات تالیف ابراهیم توحیدی و بازسازی باورها نوشته محمد عزیزی ..شما پیرو حضرت علی نیستین … این هم تعدادی منابع شیعه که ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم را تایید می کنندج : ۱٫فروغ کافی کتاب طلاق ج۶ ص۱۱۵ –۲٫ الاستبصار طوسی ابواب العده ج ۳ ص ۳۵۳ —۳٫تهذیب الاحکام کتاب المیراث ج ۹ ص ۲۶۲ —حقیقه الشیعه مقدس اردبیلی ص ۲۷۷ چاپ تهران —مجالس المومنین شوشتری ص ۷۶ و۸۲ و۸۵—-منتهی الامال شیخ عباس قمی ج ۱ ص ۱۸۶ فصل ۶ چاپ ایران قدیم
—————حالا اگه واقعا در جست وجوی حقیقتی برو این منابع رو بخون وببین وبدان ما مانند شما حواله غلط نمیدهیم وتمام این منابع موجودند وصحت ازدواج سیدنا عمر وام کلثوم را تایید میکنن .
مجید جان دلبندم اوم ام کلثوم دختر اسما بوده چرا نمیفهمید.تازه گیرم دختر امیرالمومنین باشه با این ازدواج میخوای چی رو ثابت کنی؟؟؟
۱-روایت ازدواج عمر با ام کلثوم دختر علی (ع) صحیحین بخاری و مسلم نیامده است . بسیار اتفاق افتاده که اهل سنت وقایعی را که شیعیان به آن استناد کرده اند , اظهار کرده اند این روایت در صحیحین نیامده است در حالیکه در روایات معتبر دیگر شان آمده است .
۲- این روایت حتی در هیچیک از صحاح سته و حتی در مسانید معتبر اهل سنت چون مسند ابن حنبل و مسند بزاز و معاجم طبرانی (معجم کبیر , اوسط و صغیر ) نیامده است . با اینحال جای تعجب است که چگونه آن را قبول کرده و مسلم می دانند۳-روایت ازدواج عمر با ام کلثوم دختر علی (ع) صحیحین بخاری و مسلم نیامده است . بسیار اتفاق افتاده که اهل سنت وقایعی را که شیعیان به آن استناد کرده اند , اظهار کرده اند این روایت در صحیحین نیامده است در حالیکه در روایات معتبر دیگر شان آمده است .
۴-این روایت حتی در هیچیک از صحاح سته و حتی در مسانید معتبر اهل سنت چون مسند ابن حنبل و مسند بزاز و معاجم طبرانی (معجم کبیر , اوسط و صغیر ) نیامده است . با اینحال جای تعجب است که چگونه آن را قبول کرده و مسلم می دانند
.لطفا چاپ کنید و پاسخ دهید تا حسن نیت شما ثابت شود
۱- اوّلاً تو صحیح بخاری و مسلم را نخواندهای: در صحیح بخاری (۲۸۸۱ و ۴۰۷۱) آمده است: «إِنَّ عُمَرَ بْنَ الخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، قَسَمَ مُرُوطًا بَیْنَ نِسَاءٍ مِنْ نِسَاءِ المَدِینَةِ، فَبَقِیَ مِرْطٌ جَیِّدٌ، فَقَالَ لَهُ بَعْضُ مَنْ عِنْدَهُ: یَا أَمِیرَ المُؤْمِنِینَ، أَعْطِ هَذَا ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ الَّتِی عِنْدَکَ، یُرِیدُونَ أُمَّ کُلْثُومٍ بِنْتَ عَلِیٍّ…» این روایت صحیح بخاری تصریح دارد که ام کلثوم همسر عمر بن خطاب بوده است.
۲- قرار نیست هر روایتی در تمام کتب اهل سنت نقل شود؛ البته روایات زیادی را علمای اهل سنت نقل کردهاند که دلالت دارند ام کلثوم همسر عمر بوده است که برخی به شرح ذیل درج میگردد:
الف) عَنْ مَعْمَرٍ، عَنْ أَیُّوبَ، عَنْ عِکْرِمَةَ قَالَ: تَزَوَّجَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ أُمَّ کُلْثُومٍ بِنْتَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، وَهِیَ جَارِیَةٌ تَلْعَبُ مَعَ الْجَوَارِی، فَجَاءَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَدَعَوْا لَهُ بِالْبَرَکَةِ، فَقَالَ: إِنِّی لَمْ أَتَزَوَّجْ مِنْ نَشَاطٍ بِی، وَلَکِنْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ: «إِنَّ کُلَّ سَبَبٍ وَنَسَبٍ مُنْقَطِعٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا سَبَبِی وَنَسَبِی»، فَأَحْبَبْتُ أَنْ یَکُونَ بَیْنِی، وَبَیْنَ نَبِیِّ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ سَبَبٌ وَنَسَبٌ. قَالَ عَبْدُ الرَّزَّاقِ: «وَأُمُّ کُلْثُومٍ مِنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، وَدَخَلَ عَلَیْهَا عُمَرُ، وَأَوْلَدَ مِنْهَا غُلَامًا، یُقَالُ لَهُ: زَیْدٌ، فَبَلَغَنِی أَنَّ عَبْدَ الْمَلِکَ بْنَ مَرْوَانَ سَمَّهُمَا، فَمَاتَا وَصَلَّى عَلَیْهِمَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ، وَذَلِکَ أَنَّهُ قِیلَ لِعَبْدِ الْمَلِکِ: هَذَا ابْنُ عَلِیٍّ، وَابْنُ عُمَرَ، فَخَافَ عَلَى مُلْکِهِ فَسَمَّهُمَا.» (مصنف عبد الرزاق الصنعانی: ۶/ ۱۶۳، ۱۶۴، روایت ۱۰۳۵۴)
ب) أَخْبَرَنَا أَبُو سَعْدٍ الْمَالِینِیُّ، أنبأ أَبُو أَحْمَدَ بْنُ عَدِیٍّ الْحَافِظُ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ دَاوُدَ بْنِ دِینَارٍ، ثنا قُتَیْبَةُ بْنُ سَعِیدٍ، ثنا عَبْدُ اللهِ بْنُ زَیْدِ بْنِ أَسْلَمَ مَوْلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، عَنْ أَبِیهِ زَیْدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ أَبِیهِ، أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ « أَصْدَقَ أُمَّ کُلْثُومِ بِنْتَ عَلِیٍّ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ أَرْبَعِینَ أَلْفَ دِرْهَمٍ.» (السنن الکبرى للبیهقی: ۷/ ۳۸۱، روایت ۱۴۳۴۱)
ج) أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ رَافِعٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ قَالَ: أَخْبَرَنَا ابْنُ جُرَیْجٍ قَالَ: سَمِعْتُ نَافِعًا، یَزْعُمُ أَنَّ ابْنَ عُمَرَ، صَلَّى عَلَى تِسْعِ جَنَائِزَ جَمِیعًا فَجَعَلَ الرِّجَالُ یَلُونَ الْإِمَامَ وَالنِّسَاءُ یَلِینَ الْقِبْلَةَ فَصَفَّهُنَّ صَفًّا وَاحِدًا وَوُضِعَتْ جِنَازَةُ أُمِّ کُلْثُومٍ بِنْتِ عَلِیٍّ امْرَأَةِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ وَابْنٍ لَهَا یُقَالُ لَهُ: زَیْدٌ… (سنن النسائی: ۱۹۷۸)
د) أَخْبَرَنَا أَبُو حَنِیفَةَ، عَنْ سُلَیْمَانَ الشَّیْبَانِیِّ، عَنْ عَامِرٍ الشَّعْبِیِّ، قَالَ: صَلَّى ابْنُ عُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا عَلَى أُمِّ کُلْثُومٍ بِنْتِ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا وَزَیْدِ بْنِ عُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا ابْنِهَا، (الآثار لمحمد بن الحسن الشیبانی: ۲/ ۱۴۲- ۱۴۴، روایت ۲۴۶)
هـ) حَدَّثَنَا ابْنُ مُسْهِرٍ، عَنِ الشَّیْبَانِیِّ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، قَالَ: «صَلَّى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ عَلَى أُمِّ کُلْثُومِ بِنْتِ عَلِیٍّ وَابْنِهَا زَیْد…» (مصنف ابن أبی شیبة: ۳/ ۸، روایت ۱۱۵۷۴)
و) أَنَّ ابْنَ عُمَرَ صَلَّى عَلَى سَبْعِ جَنَائِزَ رِجَالٍ وَنِسَاءٍ فَجَعَلَ الرِّجَالَ مِمَّا یَلِیهِ وَالنِّسَاءَ مِمَّا یَلِی الْقِبْلَةَ وَصَفَّهُمْ صَفًّا وَاحِدًا، وَقَالَ: وَوَضَعَ جِنَازَةَ أُمِّ کُلْثُومٍ بِنْتِ عَلِیٍّ امْرَأَةِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ , وَابْنٍ یُقَالُ لَهُ: زَیْدُ بْنُ عُمَرَ… (سنن الدارقطنی: ۲/ ۴۴۸)
ز) عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ: «أَنَّ أُمَّ کُلْثُومٍ بِنْتَ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا تُوُفِّیَتْ هِیَ وَابْنُهَا زَیْدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فِی یَوْمٍ…» (المستدرک على الصحیحین للحاکم: ۴/ ۳۸۴، روایت ۸۰۰۹؛ امام ذهبی این روایت را صحیح گفته است.)
ح) إِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللهُ تَعَالَى عَنْهُ قَسَمَ مُرُوطًا بَیْنَ نِسَاءٍ مِنْ نِسَاءِ أَهْلِ الْمَدِینَةِ فَبَقِیَ مِنْهَا مِرْطٌ جَیِّدٌ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ مَنْ عِنْدَهُ: «یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَعْطِ هَذَا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ الَّتِی عِنْدَکَ یُرِیدُونَ أُمَّ کُلْثُومٍ بِنْتَ عَلِیٍّ رَضِیَ اللهُ تَعَالَى عَنْهُمَا…» (حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء: ۲/ ۶۳، ۶۴)
ط) عَنِ الشَّعْبِیِّ، قَالَ: «صَلَّى ابْنُ عُمَرَ عَلَى زَیْدِ بْنِ عُمَرَ، وَأُمِّهِ أُمِّ کُلْثُومِ بِنْتِ عَلِیٍّ…» (السنن الصغیر للبیهقی: ۲/ ۲۰)
ی) عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ «أَنَّ أُمَّ کُلْثُومٍ بِنْتَ عَلِیٍّ تُوُفِّیَتْ هِیَ وَابْنُهَا زَیْدُ بْنُ عُمَرَ …» (سنن سعید بن منصور: ۱/ ۱۰۷، روایت ۲۴۰)
تلک عشرة کاملة؛ تازه اینها بعضی از کتب هستند و هنوز دیگر کتب تاریخی و رجال را ذکر نکردیم.
۳- ۴- سؤالهای سه و چهار تکراری بود. بیشتر دقت کن!
سلام.چطور حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها و علی ابنائها المعصومین)که بر طبق ایه تطیر از هر پلیدی و عیب و نقصی مبرا و پاک بوده اند نسبت به موضوع ارث جاهل بوده اند و نمیدانستند ولی ابوبکر میدانسته؟
اوّلاً آیهی تطهیر نسبت به همسران پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم نازل شده نه نسبت به فاطمه؛ سباق و سیاق آیه را درست بخوان و در آن تأمل کن.
ثانیاً از آیهی تطهیر مبرا بودن از پلیدی ظاهر است و مبرا بودن از عیب و نقص از آن فهمیده نمیشود؛ لذا غیر از پیامبران علیهم الصلاة والسلام هیچ کس دیگری مبرا از عیب و نقص نیست.
ثالثاً تنها فردی که در طول بیست و سه سال دعوت پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم در کنار ایشان و دوشادوش ایشان بوده، ابوبکر است و مسلّم است که ابوبکر بسیاری چیزها را از پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم فرا گرفت که دیگران نیاموختند و ضمناً گفتیم که فاطمه گفتهی ابوبکر را تصدیق کرد و چیزی نگفت؛ و این چیزی نگفتنش نه به خاطر قهر بود، بلکه به خاطر دانستن مسأله بود وگرنه اگر حقش میبود، چرا سکوت کرد و چیزی نگفت همان طور که اوّل سکوت نکرده بود؟!
من کتاب شبهای پیشاور نوشته سلطان الواعظین شیرازی و کتاب ثم اهتدیت(انگاه هدایت شدم)دکتر محمد تیجانی رو به همه کسانی که شبهه ای راجع به تشیع دارند پیشنهاد میکنم و از شما هم میخواهم اگر کتابی در زمینه اثبات حقانیت مذهب خود دارید معرفی کنید تا مطالعه نماییم.لطفا چاپ کنید.
کتابهای شبهای پیشاور و ثم اهتدیت تیجانی را ما هم دیده و خواندهایم؛ متأسفانه با قلمی تعصبی نوشته شدهاند که مملو از غلو، دروغ و اهانت به یاران پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم هستند. نویسندگان اهل سنت این کتابها را بی پاسخ نگذاشتهاند. مهمترین کتاب در زمینهی اثبات حقانیت مذهب اهل سنت، قرآن کریم است؛ پیشنهاد میکنیم قرآن و تفاسیر قرآنی اهل سنت را با دقت کامل مطالعه کن تا به حقیقت این مذهب پی ببری اگر واقعاً در جستجوی حقیقتی!
کتاب روزهای پیشاورنوشته محمدباقرسجودی که قبلا ایشان اهل تشیع بوده اند رانیز بخوانید یا کتاب انگاه که گمراه شدم راکه درپاسخ تیجانی نوشته شده است.ویاکتب ایت الله برقعه ای.کتاب العقیدة الطحاویه،عقایدامام نسفی ویاکتب امام غزالی وامام ابن تیمیه و………
سلام علی من اتبع الهدی.منم از اینکه به این راحتی به کسی که طبق سنت عمل نکنه برچسب کفر بزنید یکم که نه خیلی جاخوردم.این سلام در قران امده(طه.۴۷)و حضرت محمد(صل الله علیه و اله و سلم)نیز در نامه خود به سران کشورها بعد از ذکر نام خدای تعالی با این سلام نامه خود را اغاز کرده است«”بسم الله الرحمن الرحیم من محمد بن عبد الله إلى هرقل عظیم الروم: سلام على من اتبع الهدى، أما بعد فإنى أدعوک بدعوة الإسلام أسلم تسلم یؤتک الله أجرک مرتین، فإن تولیت فعلیک إثم جمیع الآریسیِّین”».
پس از نظر شما نستجیر بالله پیامبر اسلام(صل الله علیه و اله و سلم)هم کافر بوده است!؟
اما در مورد قهر حضرت فاطمه زهرا(علیها و علی الابنائها المعصومین سلام):وی وصیت کرد که او را شبانه غسل و تدفین کنند و اینکه هیچیک از کسانی که او را آزار داده بودند در مجلس تدفین وی نباشند .
همانطور که بخارى ومسلم مىگویند:فاطمه (س) تا آخر عمر با ابوبکر قهر بود « فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه ( ص ) فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتى توفّیت » (صحیح بخارى ، ج ۴ ، ص ۴۲ ، باب فرض الخمس )
« فوجدت فاطمة على ابى بکر فى ذلک فهجرته فلم تکلّمه حتّى توفّیت . »( صحیح بخاری ج۵ ص ۸۲ کتاب المغازی – باب غزوه خیبر ). و (صحیح مسلم ج۵ ص ۱۵۴ – کتاب الجهاد و السیر – باب قول النبی ) .لطفا در جواب نفرمایید که چرا نوشته(توفیت)چون بحث سراین موضوع هست که حضرت فاطمه زهرا(علیها و علی الابنائها المعصومین سلام)با ابوبکرقهرکرد و تا پایان عمر با او سخن نگفت.همچنین آمده است:فاطمه(س) پنهان بخاک سپرده شد؟« فلمّا توفّیت دفنها زوجها علىٌّ لیلاً ولم یؤذن بها أبابکر وصلّى علیها.»ترجمه:((هنگامی که فاطمه وفات کرد همسرش او را شبانه دفن کردوبه ابوبکر اجازه خواندن نماز بر او را نداد.))
(صحیح بخاری ج۵ ص ۸۲ کتاب المغازی–باب غزوه خیبر.)–(صحیح مسلم ج۵ ص ۱۵۴ – کتاب الجهاد و السیر–باب قول النبی).علمای اهل سنت نقل کرده اند که حضرت زهرا فرمودند:
((آنان(ابوبکر و عمر)جرمی مرتکب شدند که خدا خود بازخواستشان می کند و آنان را به حساب می کشد. ))
۱-تاریخ خلفا ابن قطیبه ج ۱ ص ۱۹٫
و از دیگر مطالبی که گواه خشم و غضب حضرت فاطمه بر ابوبکر و عمر و…می باشد خطبه ایشان در مسجد است که فرمودند:
((ای پسر ابوقحافه(ابوبکر)آیادرکتاب خداست که توازپدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم! عجب افترای بزرگی و چه بدعتی است که در دین می گذارید؟…به زودی خواهید دید که هر خبری را جایگاهی و هر مظلومی را پناهی خواهدبود.))
۱-بلاغات النساء ابوالفضل احمد ابن ابی طاهر متولد ۲۰۴ ص ۲۳و ۲۴چاپ بیروت.
۲- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ ص ۷۸٫
۳-المناقب احمد ابن موسی که سند آن منتهی به عایشه است.
۴-السقیفه ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری که به سندهای مختلف این خطبه را نقل کرده است.
و نیز در کتب مختلف اهل سنت نقل شده است که:
((فوجدت فاطمه علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت))
ترجمه:(( فاطمه بر ابوبکر غضب نمود. پس با وی قهر کرد و با او سخنی نگفت تا وفات کرد. ))
۱-بخاری ج ۵ ص ۱۷۷ چاپ احیاء التراث وج ۳ ص ۳۸ کتاب المغازی و نیز در ج ۲ ص ۵۰۴ کتاب الخمس مشابه همین عبارت آمده است.
۲-سنن الکبری بیهقی ج ۶ ص ۳۰۰ چاپ بیروت.
۳-و نیز در کتاب مسلم ج ۴ ص ۳۰ کتاب الجهاد و السیر مشابه همین آمده است. و ج ۱ ص ۷۲ و ج ۵ ص ۱۵۳٫
۴-کفایه الطالب گنجی شافعی ص ۲۲۵٫
۵-تیسیر الوصول الی جامع الاصول شیبانی ج ۱ ص ۲۰۹٫
۶-الکامل فی التاریخ ابن اثیر ج ۲ ص ۱۲۶٫
۷-تاریخ الرسل و الملوک ج ۲ ص ۴۴۸٫
۸-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ ص ۱۲۲٫
۹-مروج الذهب مسعودی ج ۲ ص ۱۴۴٫
۱۰-تنبیه و الاشراف ص ۲۵۰٫
۱۱-الصواعق المحرقه ابن حجر الهیثمی ج ۱ ص ۱۲٫
۱۲- الاستیعاب ابن عبدالبر ج ۲ ص ۱۴۴٫
۱۳-تاریخ الخمیس الدیار البکری ج ۱ ص ۱۹۳٫
۱۴الامامه و السیاسه ابن قتیبه ج ۱ ص ۱۴٫
۱۵-البداء و التاریخ المقدسی ج ۵ ص ۶۶٫
منتظر پاسختان هستم.البته کمی محترمانه تر ازقبل
ما به تو برچسب کفر نزدیم؛ بلکه این تویی که ما را بر چسب کفر زدهای و سلامی که شایسته است به مسلمان گفته شود، نگفته بودی و الآن هم باز همین عقیدهات را داری. و این سلام را پیامبر به کفّار میکرد نه به مسلمانان! هرقل کافر بود لذا او را با الفاظ دیگری سلام گفت همان طور که در اصول کافی شما آمده است: باب السلام على ملل الآخرة …
اما شبهاتی که مطرح کرده بودی دربارهی تدفین و قهر و… جوابش را در همین مقاله دادهایم.
اینکه گفتهای علمای اهل سنت نقل کرده اند که حضرت زهرا فرمودند: ((آنان(ابوبکر و عمر)جرمی مرتکب شدند که خدا خود بازخواستشان می کند و آنان را به حساب می کشد. )) ۱-تاریخ خلفا ابن قطیبه ج ۱ ص ۱۹٫
اوّلاً ابن قطیبه با «ط» نیست و با «ت» ابن قتیبه است! ثانیاً ابن قتیبه کتابی به نام تاریخ خلفا ندارد. ثالثاً اگر خدا بازخواستشان میکند، شما چرا کاسهی داغتر از آش شدهاید!رابعاً قول ابن قتیبه این است: کسی منکر این نسیت که فاطمهی زهرا رضی الله عنها بر سر میراث رسول خدا صلى الله علیه وسلم با ابوبکر رضی الله عنه اختلاف پیدا کرده است؛ چراکه آن بانوی بزرگوار از فرمودهی پدرش بیخبر بود که کسی از پیامبران ارث نمیبرد و به همین سبب نیز گمان میکرد که همانند هر فرزندی که در میراث پدرش سهمی دارد، او نیز از پدرش (صلى الله علیه وسلم) ارث میبرد؛ اما با شنیدن فرمودهی رسول خدا صلى الله علیه وسلم قانع شد و دیگر سمهی از میراث رسول خدا صلى الله علیه وسلم نخواست. (موسوعة السیر: ۳/۱۵۷؛ به نقل از تأویل مختلف الحدیث ص ۱۸۹)
و اما خطبهای که از فاطمه در مسجد از این کتابها نقل کردهای، باید بگوییم که هیچ یک از این چهار کتاب معروف و قابل استناد نیستند. بلاغات النساء کتابی ادبی است نه کتاب روایت و تاریخ که به سند و متن اهمیت بدهد، ابن ابی الحدید هم که معتزلی و شیعی است، و دو کتاب دیگر نیز ناشناختهاند. سؤال دیگرت باز هم تکراری بود.
ما فکر کردیم یکی پیدا شده بدون تعصب کورکورانه بشه باهاش بحث کرد.توهم که مثل بقیه توزرد از اب دراومدی و جوابهای کوبنده من رو نذاشتی
تعصب کورکورانه حوالههای دروغینی بودند که بدون تحقیق به ما داده بودی که ما دروغ بودن حوالههایت را رو کردیم و هٰکذا دیگر حوالههایت که از کتب معتبر اهل سنت نیستند و یا نویسندگان بعضی از این کتب سنی نیستند و آن کتابهایی که شناخته شدهاند، باز مؤلفانشان حاطب لیل بوده که هر نوع روایتی را از هر گونه شخصی گرفته و جمعآوری نمودهاند که این وظیفهی محقق است که با جستجو در سند و متن روایت و شناخت احوال راویان، سره را از ناسره تشخیص دهد. اما متأسفانه کسی که خود را در جستجوی حقیقت معرفی میکرد، توان این گونه تحقیق علمی را نداشت.
ضمناً آیاتی که نوشته بودی در مورد فضایل حضرت علی هستند و به قولت: بیش از سیصد آیه در مورد ولایت و مناقب آن حضرت وجود دارد، زمانی برای ما قابل قبول میشد که نام حضرت علی به صراحتاً در قرآن ذکر میشد؛ وگرنه هر شخصی میتواند پیشوای خود را مصداق این آیات قرار دهد.
هدف ما در این سایت بحث و مناظره نیست و در فضای یک طرفه مباحثه فایدهای نخواهد داشت، لذا هدف ما فقط اطلاع رسانی است. وهو یهدی السبیل.
متاسفم برای شما جماعت عامه نه اهل سنت.اهل سنت واقعی شیعیان امیرالمومنین علی ین ابی طالب(علیه السلام)هستند نه شما.حیف اینترنت که خرج اومدن به این سایت بشه.من اگه چیزی نوشتم فقط برای هدایت شما بوده.فقط خودت هم که اینارو بخونی و هدایت بشی برای من بسه
شما اگر واقعا خودتان را حق میدانید به سایت http://www.valiasr-aj.com/fa/index.php مراجعه کنید و پاسخ آنها را بدین اما حیف که اگر جاهل مقصر باشید که حتما هستید روز قیامت با دو دست میزنید توی سرتون میگید خدایا ما رو برگردون تا آدم شیم اما دیگه فایده ای نداره، اونموقع یاد این پیام من می افتید و ما هم شما را اونجا میبینیم
سلام سایت شما جزو لینک قرار گرفت شما هم این کار را بکنید
با سلام.
چندی است در یوتیوب کلیپهایی وجود دارد که دکتر کلهر، کارشناس شبکه کلمه، را متهم به همجنس بازی و لواط دادن میکند.
لطفا برای مقابله با این گروه و حفظ آبروی دکتر کلهر کاری کنید.
موضوع جهاد در میان وبلاگ نویسان خیلی غریب است.
نظر به آیات و احادیث زیادی که موضوع جهاد را پوشش می دهند این کم لطفی و احساس مسئولیت نکردن به یک رکن عظیم از ارکان اسلام است.
نظر به ضرورت وقت مسلمانان باید آنان را نسبت به این امر مهم یاد دهانی کنیم وجذبه های درون سینه نوجوانان اسلام را بیشتر به این طرف سوق دهیم.
و نظر به تهاجمایت بی وقفه ، گسترده و قتل عام مسلمانان در هرجای دنیا ، نه باید هیچ اهل مروت و اهل دلی آرام بنشیند.
…………………………………………………………………
السلام علیکم
وبت عالیه.
خوب پس وهابیها رو از خودتون میدونید
اقای رضا.تعصب بیجا شما و مسئول این سایت دارین که از هر ده نظر من فقط هرکدوم رو که دوست داشته چاپ کرده.شما حاضرم قسم بخورم که حتی یکی از حواله های منو نرفتی ببینی.این کتب با چاپ های مختلفی چاپ شده که ممکن است صفحات انها با هم متفاوت باشند.ام کلثوم هم دختر اسما بنت عمیس بوده که زمانی که ابوبکر مرد پس از ازدواج اسما با حضرت علی به خانه ایشان امد.
چاپ کن
اقای رضا جالبه بدونید کتاب الاستبصاری که نوشتید ۳۳۸ صفحه بیشتر نیست و اصلا باب عده در این جلد نیست.حالا من ادرس جعلی میدهم یا شما؟؟؟
سلام علیکم،بعضی از نظرات برادران در مورد حضرت فاطمه رضی الله عنه رو خوندم من کاری به دلایل مستند تاریخی و غیره ندارم فقط یک دلیل عقلی دارم که این تندروها که چشاشونو بستن و کورکورانه چیزایی رو میگن … جواب بدن .اگر واقعا حضرت فاطمه شهید شده چرا تا قبل از سال ۶۸ اصلا صحبتی از شهادت نبود و تقویم های چاپ ایران موجودند که وفات نوشته شده؟تازه سال ۶۸ آقایان متوجه شدند که بی بی فاطمه شهید شده؟ از اینجا معلوم میشه که آقایان تا سال ۶۸ معتقد به وفات بودن بعد از اون سال نشستند و برا خودشون تاریخ شهادت نوشتند و به خورد مردم دادند.این چیز سطحی ای نیست که به سادگی از اون گذشت و با این همه مدارک و شواهد که آقایون میگن دارن پس چرا تا سال ۶۸ از اون بی خبر بودن؟می خوام این آقایون جواب بدن؟؟؟
السلام وعلیکم
درجست وجوی حقیقت آدمی بیکاراست … وقت گرانبهایتان را باجواب دادن به سوال های تکراری وپوچش هدرندهید.
بارکم الله
اقای محمد قبول من بیکار ولی چرا تعصب بی جا کورتان کرده و سنگ کسی را به سینه می زنید که به پیامبر(ص)نسبت هذیان داده؟لطفا کتب خودتون رو درست مطالعه بفرمایید اونوقت میبینید بیکار منم یا علمای شما که اینقدر حدیث جعلی به پیامبر(ص)نسبت داده اند
در کتب اهل سنت هیچ روایت صحیحی وجود ندارد که این افترای هذیان به سوی حضرت عمر رضی الله عنه منسوب گردد. ما کتب خود را بهتر از شما مطالعه کرده و فهمیدهایم این شمایید که بدون تحقیق و مطالعه هر گونه توهینی را به ما و مقدساتمان روا می دارید.
آن کس که ز قرآن و خبر زو نرهی/ آن است جوابش که جوابش ندهی
صحیح البخاری، ج۱، ص۳۶، ح ۱۱۴، کتاب العلم، ب ۳۹ ، باب کِتَابَةِ الْعِلْمِ.
صحیح البخارى، ج۴، ص ۳۱، ح ۳۰۵۳، کتاب الجهاد والسیر ب ۱۷۶ ، باب هَلْ یُسْتَشْفَعُ إِلَى أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُعَامَلَتِهِمْ.
صحیح البخاری، ج۴، ص۶۶، ح ۳۱۶۸، کتاب الجزیة باب اخراج الیهود من جزیرة العرب،
صحیح البخاری، ج۵، ص۱۳۷، ح ۴۴۳۱، کتاب المغازی، باب مرض النبى ووفاته.
صحیح البخاری، ج۷، ص۹، ح ۵۶۶۹، کتاب المرضى باب قول المریض قوموا عنّى.
صحیح البخاری، ج۸، ص۱۶۱، ح ۷۳۶۶، کتاب الاعتصام بالکتاب والسنة، ب ۲۶ ، باب کَرَاهِیَةِ الْخِلاَفِ
اقای محمد.من بعید میدونم خونده باشی یا اگه هم خوندی حتما این ادرس هایی رو که دادم ندیدی دیدی؟
در کجای این احادیث صراحتاً آمده است که عمر رضی الله عنه گفت: – نعوذ بالله – پیامبر صلی الله علیه وسلم هذیان میگوید؟! ۱- در احادیث ۱۱۴، ۵۵۶۹ و ۷۳۶۶ اصلاً ذکری از هَجَرَ نیست. ۲- در احادیث ۳۰۵۳، ۳۱۶۸ و ۴۴۳۱ که لفظ هَجَرَ یا أَهَجَرَ آمده است، از طرف حضرت عمر رضی الله عنه نیستند، بلکه با صیغهی جمع آمده است: فَقَالُوا … ۳- لفظ هجر به معنای هذیان نیست، بلکه به معنای هجران و جدایی است؛ یعنی آنان گفتند: مگر رسول خدا صلی الله علیه وسلم دارد از ما جدا میشود؟
جدی؟این حدیث در جاهای مختلف یا تعابیر مختلفی اومده.مثل قد غلب علیه وجع،هجر رسول الله،ان هذا الرجل لیهجر.اگه حرف شما درست باشه چرا ابن عباس از این(واقعه)ابراز تاسف کرده؟چرا به خاطر این جسارت گریه کرده؟(عن ابنعبّاس قال : « یوم الخمیس وما یوم الخمیس ، ثمّ جعل تسیل دموعه حتّى رأیت على خدّیه کأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتونى بالکتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه – صلى اللّه علیه وسلم – یهجر » . صحیح مسلم ، ج ۵ ، ص ۷۶ کتاب الوصیّة باب ترک الوصیة لمن لیس عنده شیء ، صحیح البخارى ، ج ۴ ص ۳۱ ، کتاب الجهاد والسیر.).چرا پیامبر با تندی اصحاب رو از اطاف خودش پراکنده کرده؟(قوموا عنی)؟چرا اصحاب با هم مجادله کردند؟(فلما أکثروا اللغو والاختلاف عند رسول الله صلى الله علیه وسلم قال رسول
الله صلى الله علیه وسلم قوموا قال عبید الله فکان ابن عباس یقول إن الرزیة
کل الرزیة ما حال بین رسول الله صلى الله علیه وسلم وبین ان یکتب لهم ذلک
الکتاب من اختلافهم ولغطهم)(صحیح مسلم جلد۵صفحه۷۶).چرا نگذاشتند پیامبر(ص)وصیت خود را بکند؟مگر غیر از این است که:(ما ینطق عن الهوى إن هو إلّا وحی یوحى).گفتید عمر این حرف را نزده.این نص صحیح مسلم است:(لما حضر رسول الله صلى الله علیه وسلم وفى البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب
فقال النبی صلى الله علیه وسلم هلم اکتب لکم کتابا لا تضلون بعده فقال عمر
ان رسول الله صلى الله علیه وسلم قد غلب علیه الوجع وعندکم القرآن حسبنا
کتاب الله)(صحیح مسلم جلد۵صفحه۷۶).و این هم نص صحیح بخاری است:(لما حضر
رسول اله صلى الله علیه وسلم وفی البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب قال النبی
صلى الله علیه وسلم هلم اکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده فقال عمر ان النبی
صلى الله علیه وسلم قد غلب علیه الوجع وعندکم القرآن حسبنا کتاب الله
فاختلف أهل البیت فاختصموا منهم من یقول قربوا یکتب لکم النبی صلى الله
علیه وسلم کتابا لن تضلوا بعده ومنهم من یقول ما قال عمر فلما أکثروا اللغو
والاختلاف عند النبی صلى الله علیه وسلم قال رسول الله صلى الله علیه وسلم
قوموا قال عبید الله وکان ابن عباس یقول إن الرزیة کل الرزیة ما حال بین
رسول الله صلى الله علیه وسلم وبین ان یکتب لهم ذلک الکتاب من اختلافهم
ولغطهم)(صحیح بخاری جلد۷صفحه۹).همچنین از انجایی که در سایر احادیث (غلب علیه الوجع)اصلا این منطقی نیست که (هجر)به معنی هجران باشد.
چرا نظرم من رو چاپ نکردید؟چون جوابی نداشتید.چون نمی تونید از تعصبتون کوتاه بیاید.شما که سایت حوزه تون اینه که جواب یه جوجه دانشجوی شیعه رو نمیتونه بده ادعای مناظره با علمای شیعه رو دارید!؟بابا چرا مردم رو گمراه میکنین؟اقای مسئوول سایت روز قیامت در پیشگاه خدا مسئوولی.نمیدونم چی میخوای جواب بدی.و در اخر:الحمد لله الذی جعل اعدائنا من ال…
فراموش نکن که اصل مسألهای که مطرح کرده بودی، این بود که حضرت عمر رضی الله عنه گفته است که رسول الله صلی الله علیه وسلم هذیان میگوید و ما از تو خواسته بودیم که با دلیل ثابت کن که قایل این قول حضرت عمر است، بیشتر طفره نرو، در کدام یک از احادیث بالا آمده است که حضرت عمر چنین گفت، آنچه از قول حضرت عمر مطرح است این است که «حسبنا کتاب الله» و قائل قول دوم گروهی هستند که در حدیث با صیغهی جمع آمده است. بیشتر دقت کن.
اولا مثل اینکه شما این جمله رو که در صحیح مسلم امده نمی خواهید ببینید که نوشته(فقال عمر
ان رسول الله صلى الله علیه وسلم قد غلب علیه الوجع)و این جمله از کتاب صحیح بخاری رو که نوشته:(فقال عمر ان النبی
صلى الله علیه وسلم قد غلب علیه الوجع).فقال عمر یعنی چه؟قد غلب علیه الوجع یعنی چه؟خودتون بهتر از هر کسی میدونید که در دیگر احادیث امده (فقال عمر هجر رسول الله)که شما نمیدونم طبق چه منطقی هجر را هجرت معنی میکنیددر حالی که در دیگر احادیث امده که عمر گفته قد غلب علیه الوجع(یعنی درد بر پیامبر غلبه کرده.نتیجه هجر رسول الله.یعنی رسول خدا هذیان میگوید.این دلیل اینکه قائل این قول عمر بوده.((فقال عمر)).ثانیا شما میخواین هرطوری شده بگید که عمر این سخن رو نگفته و دیگر اصحاب بودن که این جمله رو گفتن.همون اصحابی که شما سنگشون رو به سینه میزنید که صدالبته هر عاقلی با خوندن این حدیث متوجه میشه که کسی که این حرف رو در محضر بهترین خلق الله تعالی زده کسی نبوده به جز عمر بن خطاب خلیفه دوم شما و بس.حالا من طفره میرم یا شما؟؟؟اصلا حسبنا کتاب الله یعنی چه.شما از کجای کتاب الله میفهمید که صبح باید دو رکعت نماز بخونید؟ایا کسی غیر از پیامبر کتاب الله رو تفسیر کرد برای ما و عمر بن خطاب؟ایا در قران نیامده که پیامبر(ص)غیر از وحی چیزی نمیگوید؟اصلا اگر نسبت هذیان را هم ندب=یده بگیریم این جمله عمر هم به هیچ وجه قابل توجیه نیست.چنین توهینی به خاتم انبیاء شده و شما سعی در توجیه ان دارید.شما حاضرید این ایه از قران مجید که میفرماید((وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ِإِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى))را نادیده بگیرید تا ساحت عمر را از این توهین پاک کنید.خود مسلم و بخاری واحمد حنبل و دیگران به این موضوع اعتراف کرده اند و شما کاسه داغتر از آش شده اید.
شما دیگه به حقیقت رسیدی جستجو کافیه؟!!!!!!!!!!!!!!!۱
از این به بعد قضاوت را فقط به خوانندگانی که پردهی تعصب جلوی چشمانشان را نگرفته است، واگذار میکنیم.
چرا به بینندگان واگذار میکنید.جواب بدید اگه میتونید.چرا تعصبتون رو کنار نمیگذارید و دست از کتمان حقیقت برنمیدارید؟؟؟
سلام علیکم.چرا جواب این فرد را نمیدهید؟
واقعا دمت گرم در جستجوی حقیقت! ای اهل سنت همگی جمع شدین یه طرف این دانشجوی شیعه یه طرف. خب چرا جوابشو نمیدین. بابا داره سند از کتابای خودتون میده از خواهر برادر قرآن. مسلم و بخاری! وای از تعصب! وای از تعصب!
هل یستطیع أب أن یَزُف هذه البشارة لابنته الشابة البالغة من العمر ثمان ٍ وعشرین سنة ولها من الذریة الحسن والحسین وزینب وأم کلثوم وهم صغار من سیرعاهم بعدها؟! یبشرها والدها وتفرح ولم تجفل ولم تجزع ولم تراجعه وتستعطفه بأن یدعو لها بطول العمر حتى تربی أفراخها الزغب، وتسعد أیامًا بالعیش مع صنو روحها زوجها الحبیب علی رضى الله عنهما؛ ألاَّ یذکرنا هذا الموقف بأبی الأنبیاء إبراهیم وابنه الذبیح سیدنا إسماعیل نفس الرضا والتسلیم مع الفارق فی سیر الأحداث.
ولئن تعجبنا کیف أن الابنة لم یروَّعِها النبأ بل سُرّت به فیما یمکن أن نسمی علاقة البنوة بالأبوة المتشابکة بین الزهراء وأبیها بأنها معجزة تُضاف لسید الخلق حین نجح فی أن یُهذب ویؤدب ابنته إلى هذا الحد الفائق من الطاعة حین لم تَرُد علیه مقالته، بل وجعلت نعیها بشارة فلم تغتم ولکن سُرَّت؛ لیس زهدًا فی الحیاة ولکن فرحًا بالمرافقة والمجاورة لأبیها فی رحلته الأخیرة عن الدنیا.
ویژگیهای حضرت فاطمه(رض)
حضرت فاطمه(رض) از لحاظ نسب آنقدر در مقام والایی قرار داشتند که تا قیام قیامت هیچکس به این مقام نخواهد رسید . پدرشان پیامبر(ص)، مادرشان حضرت خدیجه(رض) ، عمویشان حضرت حمزه(رض) ، همسرشان حضرت علی(رض) . لقب «ام ابیها» به ایشان تعلق گرفت . ازدواجشان در آسمان ها بسته شد . در بسیاری از جنگ ها شرکت داشتند. تسبیحات فاطمی که الگو برای همه امت قرار گرفت.
خطیب موقت جمعه در ادامه افزودند: شبهاتی که می گویند که بعد از رحلت پیامبر ، برخی ظلم هایی مرتکب شدند بخصوص باغ فدک که متعلق به فاطمه(رض) بوده را به ایشان ندادند . دیگر اینکه در دوران خلافت ابوبکر صدیق(رض) جمعی هجوم آوردند و به دستور عمر(رض) به خانه آنحضرت(رض) حمله کردند و ضربه ای را به ایشان وارد کردند و دست شان ورم کرد و سقط جنین کردند … .
در مورد بحث فدک : فدک روستایی است که در ۱۴۰ کیلومتری مدینه واقع است . زمانی که خیبر به دست پیامبر(ص) فتح شد مردم این روستا ترسیدند که به آنها هم حمله شود . به همین خاطر فدک را به آنحضرت(ص) تقدیم کردند و این جزو مال «فیء» قرار می گرفت. وقتی پیامبر(ص) دیدند که مردم آنجا فقیر هستند ، فدک را به آنها برگرداندند تا در آن زراعت کنند و محصول آن نصف باشد ، نصفی برای مردم آن روستا و نصف دیگر آن از مسلمانان باشد و آنحضرت(ص) از این محصول قسمتی را به فقرا و مساکین دادند و قسمتی را هم به اهل بیت(رض) می دادند .
حالا مطرح می کنند که این فدک ارث پیامبر است و فاطمه(رض) برای طلب ارث خود نزد ابوبکر(رض) رفته و ابوبکر حدیث جعلی درست کرده که « إن الانبیا لم یورثوا درهما و لا دینارا»؛ ما گروه انبیا ارث نمی بریم و چیزی به ارث نمی گذاریم. و با این احادیث فاطمه(رض) را از ارث محروم کردند.
اولا : این روایات از قول بسیاری از اصحاب و بزرگان نقل شده است از جمله حضرات ابوبکر ، عمر ، عثمان ، حذیفه ، ابوهریره و غیره.
دوم : در اصول کافی آمده که از امام جعفر صادق(رض) روایت می کند :«إن العلما ورثة الأنبیا و ذلک الانبیا لا یورثوا درهما و لا دینارا».
سوم : اگر فرض کنیم که این باغ فدک به عنوان ارث بوده است ، فاطمه تنها وارث نبوده بلکه همسران پیامبر و حضرت عباس هم وارث بودند .
چهارم : اگر این مال جزو ارث بود در زمانیکه حضرت علی(رض) به خلافت رسید قطعا می بایست این باغ را به محل اصلی خود که حضرت فاطمه(رض) بود باز می گرداند، اما در تاریخ سراغ نداریم که علی(رض) اینکار را کرده باشد.
پنجم: بعضی ها می گویند که «هبه» بوده است و استناد به روایتی می کنند که فاطمه(رض) پیش ابوبکر(رض) رفته است و به آنحضرت گفته که این باغ را پیامبر(ص) به من هبه کرده است . ابوبکر(رض) از ایشان سوال می کند که آیا شاهد دارید؟ ایشان می فرمایند: بله . فاطمه(رض) دو شاهد به نام های علی(همسرش) و ام ایمن را می آورد . حضرت ابوبکر(رض) وقتی می بیند که شاهد یک مرد و یک زن بوده اند ، باغ را به ایشان نمی دهد.
جواب : این حدیث به جز در یک کتاب که کتاب «تاریخ المدینه » می باشد در هیچ کتاب دیگری یافت نمی شود . در این کتاب هم که آمده علما جواب های زیادی داده اند که راوی و سند ضعیف است و حدیث موضوعی می باشد.
ششم : اگر استناد به این آیه شود « یُوصِیکُمُ اللَّـهُ فِی أَوْلَادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَیَیْنِ … » ﴿النساء: ١١﴾ . این امر خداست و مفسرین گفته اند که پیامبر از این قاعده استثنا است.
برایم جالبه چراقبل از دهه۷۰شمسی وفات ولی اکنون شهادت؟؟؟!؟؟معلوم میشه این جریان بیشتر سیاسیه تا دینی؟گذشته از این در کتاب کافی نوشته فاطمه وفات کرد واین در حالی است که این کتاب از معتبرترین کتب شیعه است.
ولی به نظرم من این جریان مشکلی راحل نمیکنه حالا چه شهادت چه وفات
ولی مهم اینه که بدانیم چراشهادت ؟شاید دوهدف اصلی داشته باشه:
۱-اگر هدف اینه که ارزش وفضیلت فاطمه رض رابالا ببریم که نیازی به این کار نیست زیرافضیلتش از آن هم بالاتر است.
۲- ویا اگر میخواهیم از این طریق بعضی از افراد رابدنام کنیم اینم نیازی نیست زیرابرای بدنام کردن به اصطلاح همان غاصب گفتنشان و….کفایت می کنه پس چرا این همه جنجال ؟
واگر مورد دوم هدف باشد باید بدانیم که اگر اشخاص پیش خدا ورسولش فضیلتی داشته باشند هیچگاه از بین نمی رود وهمچنین بازدن اتهام ناکرده هیچگاه انان بدنام نمی شوند واین مثل اینه کسی که انگشتش بوی نجاست می دهد وبه سمت ستارگان درخشان اشاره کند وسپس بگوید چه ستاره ی بد بویی؟حالا جریان ستارگان نبوت هم همینه ودامان نورانیشان از ان اتهامات مبرا می باشد.
در جواب برادرمحمد رحیم :::
اولاً : جوینی از علمای اهل سنت و استاد مورد تأیید ذهبی از رسول اکرم (ص) قضیه غصب حق فاطمه زهرا و شکستن پهلوی آن حضرت وسقط محسن او و شهید نمودن آن بزرگوار را نقل می کند.
فرائد السمطین ، ج۲ ، ص۳۴ و۳۵ .
ثانیاً : حضرت علی (ع) به هنگام دفن فاطمه (س) فرمود:
وَ سَتُنْبِئُکَ ابْنَتُکَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَى هَضْمِهَا .
به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امّت تو چگونه در ستمکارى بر او اجتماع کردند، از فاطمه علیها السّلام بپرس، و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر، که هنوز روزگارى سپرى نشده، و یاد تو فراموش نگشته است.
نهج البلاغه خطبه ۲۰۲٫
ثالثاً: در بند ۸ سخن امام حسن و حسین (ع) در باره شهادت حضرت زهرا نقل شد.
رابعاً: کلینی از امام کاظم (ع) نقل می کند که فرمود:
إِنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام ) صِدِّیقَةٌ شَهِیدَةٌ …
فاطمه صدیقه و شهیده بود.
کافی ج۱، ص ۴۵۸ .
خامساً: در طول تاریخ همه ساله ایام فاطمیه، شیعیان به مناسبت شهادت حضرت زهرا مراسم عزاداری اقامه می کردند و بعد از انقلاب هم این مراسم در بیوت مراجع عظام و رهبری اقامه می شود.
سادساً: امام خمینی (ره) روز ۱۸ اسفند ۱۳۶۰ (۱۳ جمادى الاول ۱۴۰۲٫) فرمودند: من هم وفات و شهادت بانوى بزرگ اسلام را بر همه مسلمین و بر شما برادران عزیز ارتشى، سپاهى و بسیج و بر حضرت بقیة اللَّه- ارواحنافداء- تسلیت عرض مىکنم.
صحیفه امام/ ۱۶/۸۷٫
سابعاً: شهرستانی ، از علمای اهل سنت مینویسد :
عمر در روز بیعت به شکم فاطمه ( علیها السلام) ضربه زد که منجر به سقط شدن نوزاد وی از شکمش شد . عمر ، فریاد می زد این خانه را با هر که در آن است به آتش بکشید ؛ و در خانه به جز علی و فاطمه و حسن و حسین کسی نبود » .
الملل والنحل ، شهرستانی ، ص۸۳ .
سابعاً: ابن تیمیه حرانی ، قضیه هجوم به خانه فاطمه را قبول میکند ولی با توجه به عنادی که دارد به فکر توجیه آن بر می آید.
منهاج السنة ، ج۴ ، ص۲۲۰ .
سایت محترم سنت آنلاین امیدوارم که امانت داری را پاس بدارید.
درجواب دوستدار:
۱-خودت میگی جوینی نقل میکند؟!!؟آیاصرف نقل کردن حجت است.ویا موردتائیدش است چه بسا عالمی مطلبی رانقل میکند تاانرا توثیق یارد کند پس این نشددلیل؟!!حالانگفتی امام جوینی رح چه نظری داده .قبل وبعد سخنانش نیز باید نوشته شود.
۲-درثانیا که گفتی: دلیلی برشهادت نیست.ضمن اینکه جمله عربی باترجمه اش اشتباه است ویا اینکه حضرت علی به کی فرمود؟ضمیر کَ ابنت به کی برمیگردد به محمد یا علی؟معلوم نیست اینا رااز کجا کپی کردی!!
۳-سخن امام حسن وحسین چی بود؟مدرکش کجاست اگرازکتب شما هست که مورد قبول مانیست.مقلد نباش تحقیق کن نه کپی پیست!!!!!!
۴-کلینی دقیقا گفته ماتت یعنی فوت کرد وتنهاعبارتی که کلمه شهیدة رابکاربرده وجزو دلایل شما قرارگرفته همان است.ولی به مسئله شهادت اشاره نکرده وهمچنین از کجا معلوم منظورش شهید بوده بنظرم باید بدانی که قرآن مقام صدیق را از شهید بالاتر میداند پس همان صدیقه برای انحضرت مقام وفضیلت بیشتری محسوب میشه تا شهیده.گذشته ازاین معنی شهید تنها کشته شدن حربی نیست بلکه مرض وبیماری های سخت هم یک نوع شهادت است وشایدعلت فوت فاطمه رض بدلیل یک بیماری بوده که درجوانی فوت نموده اند.ویا اینکه بگوییم کلینی تقیه کرده .واگرهم کرده شماچراتقیه نمیکنی؟واین اتحادمسلمان راخدشه دارمیکنی؟.شیعیان اکثرکشورهای اسلامی وبسیاری از مراجع تقلید این مسئله راقبول ندارند.وهچنین دقیقا معلوم کن هدفت از این چیه ؟مثلا میخواهی چی راثابت کنی؟شهادت فاطمه رض یاقاتل بودن عمر رض ؟اگرهدفت اینه که فهمیدم (که دروغه)پس خدت رااذیت نکن!!!اگرهدف دیگری داری بنویس.
۵-خامسا وسادسا توهم دلیل برشهادت نیست.
۶-درسابعا گفتی شهرستانی می نویسد…خب حالاازکی می نویسد ؟ازکجا می نویسد؟ازچه کسی می نویسد؟شهرستانی محدث نیست بلکه ناقل است.اون حدیث رانقل کرده آیا قبول هم کرده ؟مانندامام طبری خیلی از خبرها راگفته وقضاوت راباخواننده گذاشته (مانند همین سایت درقسمت نظرات نوشته :نظرات به منزله دیدگاه سنت انلاین نیست).
عمر ضربه زد محسن سقط شد حالا پس فاطمه کجا شهید شد؟؟به فرض محال بازدن ضربه دیگر فوت منجرمیشود؟؟؟کسی جلوی ضربه رانگرفت؟اول در راکی باز کرد؟؟!!علی رض هیچ واکنشی نشان نداد؟وبعدهادخترش را هم به اوداد؟یااینکه میخواهی ثابت کنی که نداد؟ویااینکه بعدهاشد وزیر ومشاور قاتل زنش ؟یا میخواهی بگی مصلحت بوده؟پس چرا حالا نیست؟قسم بخدااین حرفهامشکلی راجزایجادعدوات حل نمیکنه.خودان بزرگواران بهتر از ما مشکلاتشان را حل کرده اند وبه نگذاشته اند که اکنون بااتهام یاحمایت خدای نکرده حیثیت واعتبارشان رازیر سئوال ببریم وخداوندا از این منظر از تو وساحت مقدس صحابه کرام به توپنام میبرم
۷-امام ابن تیمیه قبول می کند؟یعنی چی را قبول میکند چی میگوید؟مدرک؟
۸-اقای دوستدار من این اولا وثانیا و… راکه توگفتی قبلا درروز۲۵فروردین ۹۲خوندم وتو هم دقیقا اینا راازهمان جا کپی کردی
واین ها دلیل محکمی جزعوامفریبی نیست.
حالا اگرشما۱۰۰حدیث بیاری که هیچکدام صحیح نباشد فرقی نمیکند .واین احادیثی راکه گفتی همه اش ضعیف است این مسئله خیلی مهم است پس نمیشه باحدیث ضعیف انرااثبات کردپس اگرمیتونی یک حدیث صحیح بیار بهتره دوباره از این سندهاحواله نکنی
من معذرت می خواهم کلمه ماتت در شماره۴اشتباه است اصل ودقیقش (تُوفیت)است اصول کافی ص۲۲۱چاپ اول۸۸ترجمه اقایان راشدی انتشارات اجود – قم
ضمنا درادامه ی حدیثی که گفتید :إِنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام ) صِدِّیقَةٌ شَهِیدَةٌ …
نوشته شده که دختران پیامبران دچار عادت ماهیانه نمی شووند.که به نظرم این حدیث درست نمی باشد.
وهمچنین درهمان کتاب از امام حسین نقل شده:…..الهرمزانی عن ابی عبدالله حسین بن علی قال لما قُبضت فاطمة…..که دراینجااشاره ای به شهادت نکرده است وحتی قبضت را وفات معنی کرده است.ص۲۲۳اصول کافی جلد دوم