پنج شنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ مصادف با 24 ذوالقعده , 1438
من زنم

66851_1هر روز دنبال سوژه‌ی تازه‌ای هستم تا جان مشتاقان مطلبم  را به وجد آورم و با حرف تازه‌ای، تذکری، یا حتی سخن نغزی، به تفکر وادارشان کنم.

این منم،‌ یک زن..... با تمام خستگی‌ها و شب نخوابی‌ها، با همان روزمرگی‌های ...... خانه و همسر و فرزندان و گاه فامیل..

ولی هرگز تسلیم آن درد مزمن نشدم که زنان از آن می‌نالند ..... من دارویش را ساختم، با او کنار نیامدم و جنگیدم.... من با گلایه و غر زدن، با دایم شکایت کردن.... با بی‌حوصلگی، هرگز به استقبال رخوت و ترس و دلهره نرفتم..

من با زخم‌های پنهان شده‌ام، با پای خسته و چشم‌های بی‌خوابم، بهانه دست اندوه

ندادم تا از پایم بیندازد..

من جنگیدم و تاکتیک و پاتک حمله‌ها را یافتم.

زمان با من سرسازش نداشت، من تسلیمش کردم، وقتم را مدیریت کردم و از لحظه لحظه‌اش، استفاده نمودم.

برای فرصت‌های از دست رفته، که خودم در مسلخ ندانم کاری‌ها، قربانیش کرده بودم، زمان جبران پیداکردم و غیر از خودم، کسی را مقصر ندانستم.

از تلقین ضعیف بودن و شعار‌های فمنیستی تو خالی فرار کردم، تا قهرمان خودم باشم.

من زنم، از جنسیتم متنفر نیستم و برای عزتی که دینم برایش قائل است، لذت می‌برم.

ثانیه ثانیه‌اش را دوست دارم و برای صعودم، پله می‌سازم.

از شکست نمی‌ترسم و هربار که زمین خوردم، برخاستم و از طعنه و خنده بر افتادنم، خجالت نکشیدم.

در بحث‌هایی که در موضوعش توانایی دارم، داد سخن می‌دهم و طعنه‌ها برای حاشیه بردنم را نمی‌بینم.

من قوی هستم، آن قدر قوی که دیگر کسی، جرات ضعیفه خواندنم را ندارد..

پابه پای همسرم، در مسیر زندگی پیش می‌آیم و از سنگلاخ بودن جاده، نمی نالم..

گوش از دفاع پوچ فمنیست‌ها، کر کرده و چشم بر فریب‌ها بسته‌ام.

این منم.... یک زن....

هر روز برایم خواب تازه‌ای می بینند، گاهی ستاره‌ی هالیود را الگویم می‌کنند، گاهی مثله و عمل دماغم را الویت زندگیم می‌دانند..

بازار شان را به حضور فیزیک من گرم می‌کنند ، آن گاه نامش را ادای برابری می‌گذارند و می‌دانم که فریبم داده‌اند.

مرا از خودم تهی می‌کنند، می‌دانم و گاه آگاهانه ریسمان چاه را دستشان می‌دهم..

من تاوان غفلت‌هایم،‌ نیازهایم و واقعیات زندگیم را گاهی خودم، تحریف می‌کنم.

بازیچه‌ی انیمیشن درد ناک برای خنده هایشان، گاه خودم طراحش هستم..

من غفلت می‌کنم و در دنیای آکنده از اطلاعات، خودم،‌ برای خواب خودم، لالایی می‌خوانم.

پای سیاست نفر اولم و در بی سیاستی هم، گاهی اول ..

من متن "پاردوکس" یک قصه‌ی وهم آلودم که خودم خواسته‌ام برایم بخوانند ..

من اما در روی دیگر سکه ......

فاتح کرسی‌های دانشگاه ... موفق میدان‌های علمی و هنوز هم در جنس دوم ...

هنوز انکار من، هنوز جای خالی من در پست‌های حساس و وزارت!

هنوز من با تمام توانایی‌ام دیده نمی‌شوم..

هنوز به خیالشان حق مرا به ستاندن اصرار دارند و برای این مهم، می‌خواهند ساکت بمانم!

وقتی از جنس خودم، سهم تقصیرش را نپذیرد، آیا می‌توانم متوقع باشم که دیگری، دنبال توجیه‌ام باشد؟

انکار نمی‌کنم، گاه راه بر من بسته‌اند، اما من دنبال راه دیگر نرفتم، منتظر ماندم تا با گدایی حقم، بر من رحم کنند!

من خستگی، من دردهای بی‌درمان و زخم‌های بی‌مرهم  را خوب می‌فهمم،‌ اما کوتاهی کرده‌ام.

از موقعیت‌ها به سود خودم بهره نبرده‌ام .... تهدیدها را به فرصت تبدیل نکردم ... من گاهی مقصرم ... تعلل کردم و هزینه‌اش را دوبار پرداختم.

برایم شعرها ردیف کردند و داستا‌نها نوشتند. قهرمان خیال بافی‌هایشان شدم ... در محو حقوقم، مرثیه‌ها نوشتند....

من همیشه منتظر ماندم یکی از من دفاع کند ،،، پس خودم کجا بودم؟

امروز .... ایستاده‌ام،‌ گرچه خسته ... ولی گردبادها اساس خیمه‌ام را نشانه گرفته‌اند تا آزادیم را در برهنگی و نیازم را در حیوان شدن، خلاصه کنند...

ولی دیگر بر نمی‌تابم این دفاع غلط را....

می‌خواهم مرا با خودم ببینند...

من زنم...

می توانم .... من ملکه‌ی قلمرو خانه و‌ قدرت پنهان پادشاهم..

پس ..... دیگر نمی ترسم از زن بودنم .... چون الگوی من مادرم عایشه است که سنگ تهمت زخمی‌اش کرد ولی تسلیمش نکرد.

الگوی من خدیجه‌ی سخاوتمند است که با جان و‌ مالش کنار پیامبرم ایستاد.

الگویم زینب است که حادثه‌ای با نام او ثبت شد، الگویم شیرزنان تاریخ اسلامند که چون خورشید بر تارک صفحات می‌درخشند...

فخر می‌فروشم به هستی که من،  رونق باغ‌های بی‌مانندش هستم و قدرت دنیا،‌ در اقتدار من خلاصه می‌شود ......

من از تفاوتم خشنودم،‌ اگر با احترام نگاهش کنند و دنبال عدالتم،‌ نه برابری ...

کتايون محمودي
ديدگاه شما نظرات ( 0 )
نظري ثبت نشده است.

ديدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *