شما اینجا هستید: خانه / مقاله‌ها / عقیده / عقیده‌ی اهل سنت (قسمت اول)

عقیده‌ی اهل سنت (قسمت اول)

 

ایمان به خدا

نویسنده: عبدالرحیم هاشمزهی

درآمد

نیاز بشر به عقیده کم تر از احتیاجش به اکسیژن، آب و غذا نیست؛ بلکه نیاز انسان به عقیده خیلی بالاتر و بیش‌تر از آن‌چه ذکر شد، می‌باشد؛ چون انسان با استفاده از آب، غذا و اکسیژن زندگی زودگذر مادی را حفظ می‌کند و با عقیده و چنگ زدن به آن حیات ابدی را که هرگز نابود نمی‌شود، حفاظت می‌کند و با کسب خشنودی خداوند، رستگار می‌شود.
ادعای عدم احتیاج انسانیت به عقیده دعوایی بی اساس است که آن را واقعیت‌های معاصر و تاریخ بسیار کهن و طولانی بشر تکذیب می‌کند. هر ملتی از ملت‌های پیشین عقیده و باورهایی داشته‌اند و بر آن عمل می‌کرده‌اند؛ چه این عقیده صحیح بوده یا فاسد.
بنابراین می‌بینیم بسیاری از ملت‌های پیشین قدرت‌های طبیعی را پرستش می‌کرده‌اند، چون انسان در مصیر زندگی‌اش با حوادث، مشکلات و امراض گوناگون مواجه می‌شود و نیاز دارد که ایمان به ذاتی بیاورد که غیب‌دان و قوی باشد و هیچ قدرتی از او برتر نباشد و آن ذات بسیار قوی، خداوند متعال است که انسان هنگام پیش آمدن مشکلات و سختی‌ها به او پناه می‌برد تا از شر بدخواهان و اسباب هلاکت و نابودی در امان باشد.
خداوند می‌فرماید: «أَمْمَنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ» [نمل: ۶۲]؛ آیا کسی که دعای مضطر را اجابت می‌کند و گرفتاری را برطرف می‌سازد و شما را خلفای زمین قرار می‌دهد؛ آیا معبودی با خداست، کم تر متذکر می‌شوید.
بنابراین عقیده یکی از نیازهای بسیار مهم و ضروری زندگی انسان است و در هیچ عصر و زمانی از آن مستغنی نیست و بر این اساس هیچ ملتی از امت‌های پیشین عاری از عقیده و دین و رهبرانی که برای آن‌ها عقیده درست را بیان کنند، نبوده است. [۱]

عقیده‌ی اهل سنت و جماعت

عقیده در لغت از ماده‌ی «العقد» مشتق شده و در معانی متفاوتی به‌کار رفته که عبارت‌اند از: بافتن، محکم کردن، همراهی، گره زدن، قرب، بستن، و به معنی قطع و یقین نیز می‌آید. [۲] خداوند می‌فرماید: «لَا یُؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ وَلَکِنْ یُؤَاخِذُکُمْ بِمَاعَقَّدْتُمُ الْأَیْمَانَ» [مائده: ۸۵]؛ خداوند شما را به خاطر سوگندهای بیهوده مواخذه نمی‌کند، ولی در برابر سوگندی که محکم کرده‌اید،‌ مواخذه می‌نماید.
در اصطلاح، عقیده مجموعه‌ی قضایای بدیهی و مسلّم‌اند؛ با عقل، حواس و سرشت انسان درک می‌شوند که دل انسان به آن‌ها وابسته می‌شود و با باور قطعی، وجود و درستی آن‌ها را می‌پذیرد و مورد ستایش و تمجید قرار می‌دهد. [۳]

عقیده‌ی اسلامی

ایمان قاطع به ربوبیت، الوهیت و اسما و صفات خداوند متعال، و وجود فرشتگان، کتاب‌های نازل شده‌ی آسمانی، رسولان، قیامت، تقدیر خیر و شر و تمامی آن‌چه از امور غیبی ثابت شده است؛ و اصول دین و آن‌چه سلف صالح این امت بر آن اجماع نموده، و تسلیم کامل در برابر تمامی دستورات و احکام خداوندی و اتباع و پیروی کامل از پیامبرش ـ صلى الله علیه و سلم ـ . [۴]

اسامی دیگر عقیده

در میان دانشمندان اسلامی، عقیده به نام‌های مختلفی نام‌گذاری شده؛ توحید، اصول دین، فقه اکبر، شریعت، ایمان و علم کلام. و این‌ها مشهورترین نام‌ها هستند.

تعریف اهل سنت و جماعت

در لغت، سنّت از ماده‌ی «سَنَّ یَسِنُّ، یَسُنُّ» مشتق است و به معنی راه، روش و سیره می‌آید. حضرت پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمودند: «لَتَتَّبِعُنَّ سَنَنَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ شِبْرًا بِشِبْرٍ وَ ذِرَاعًا بِذِرَاعٍ» [۵]؛ یعنی روش و راه پیشینیان.
و در اصطلاح راه و روشی را که حضرت رسول الله ـ صلى الله علیه و سلم ـ و اصحابش بر آن در علم، اعتقاد، عمل، قول، فعل و تقریر بوده‌اند، «سنّت» می‌نامند. حضرت پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمودند: «فَإِنَّهُ مَنْ یَعِشْ مِنْکُمْ یَرَى بَعْدِی اخْتِلَافًا کَثِیرًا فَعَلَیْکُمْ بِسُنَّتِی وَ سُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِینَ الْمَهْدِیِّینَ» [۶]؛ آن کسانی که بعد از مرگ من زندگی می‌کنند، اختلافات زیادی را می‌بینند؛ پس آن‌گاه بر شما لازم است که از روش و سیره‌ی من و خلفای راشدین که برحق هستند، پیروی کنید.
جماعت در لغت از «جمع» مشتق است؛ چیزهای پراکنده را یک‌جا کردن، جمع می‌گویند. به گروهی از مردم هم جماعت می‌گویند و افرادی که یک هدف آن‌ها را جمع کند، جماعت می‌نامند و در اصطلاح جماعت آن گروه و دسته از مسلمانان را می‌گویند که از صحابه و تابعین تشکیل شده‌اند و آن کسانی که تا قیامت از آن‌ها طبق قرآن و سنت پیروی می‌کنند. خداوند بندگانش را به جماعت دستور داده است و می‌فرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَاتَفَرَّقُوا» [آل عمران: ۱۰۳]؛ همگی به ریسمان خدا (قرآن و سنت) چنگ زنید و پراکنده نشوید.
و حضرت رسول خدا ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمودند: «إِنَّ هَذِهِ الْمِلَّةَ سَتَفْتَرِقُ عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِینَ ثِنْتَانِ وَ سَبْعُونَ فِی النَّارِ وَ وَاحِدَةٌ فِی الْجَنَّةِ وَ هِیَ الْجَمَاعَةُ» [۷]؛ اهل این دین به هفتاد و سه فرقه پراکنده می‌شوند و هفتاد و دو گروه به جهنم می‌روند و یک گروه به بهشت می‌رود و آن گروه جماعت هستند.
و فرمودند ـ صلى الله علیه و سلم ـ : «تَفْتَرِقُ أُمَّتِی عَلَى ثَلاَثٍ وَ سَبْعِینَ مِلَّةً کُلُّهُمْ فِی النَّارِ إِلاَّ مِلَّةً وَاحِدَةً». قَالُوا: «وَ مَنْ هِیَ یَا رَسُولَ اللهِ!» قَالَ: «مَا أَنَا عَلَیْهِ وَ أَصْحَابِی» [۸]؛ امت من به هفتاد و سه گروه تبدیل می‌شوند و همه‌ی آن‌ها به جهنم می‌روند به جز یک گروه؛
پرسیدند: آن کدام است؟
فرمودند: آن جماعتی که از من و اصحاب من پیروی کند.

منبع عقیده‌ی اهل سنت

منبع عقیده‌ی اهل سنت قرآن و سنت است؛ اصحاب پیامبر ـ رضی الله عنهم ـ عقاید، رفتار و کردار خود را از حضرت رسول الله ـ صلى الله علیه و سلم ـ می‌آموختند و زندگی، اعمال و کردار آن‌حضرت ـ صلى الله علیه و سلم ـ برای آن‌ها اسلام ناب و واقعی بود.
قرآن مجید هم به زبان آن‌ها نازل شد و آن‌ها مراد خداوند را درک می‌کردند و اگر جایی نیاز به توضیح و تشریح داشت، حضرت پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلم ـ با سنّت‌های قولی، فعلی و تقریری خویش برای آنان بیان می‌فرمود.
خداوند متعال ایشان را برای این امر اساسی مأموریت داده بود؛ چنان‌که می‌ فرماید: «وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» [نحل: ۴۴]؛ ما این قرآن را بر تو نازل کردیم تا آن‌چه را که به سوی مردم نازل شده، برای آن‌ها روشن سازی و شاید اندیشه کنند.
و خداوند می‌فرماید: «وَ مَا آَتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» [حشر: ۷]؛ آن‌چه را رسول خدا برای شما آورده، بگیرید و از آن‌چه نهی کرده، خودداری نمایید.
پس اهل سنت و جماعت در اعتقاد، عمل و سلوک موافق با فهم صحیح صحابه و تابعین و پیروان راستین آن‌ها از اصول ثابت شده‌ی قرآن و سنّت صحیح پیروی می‌کنند.

اصول عقیده‌ی اهل سنت و جماعت

عقیده‌ی اهل سنت و جماعت در اصول ایمانی دارای شش رکن و پایه‌ی اساسی است که حضرت رسول خدا ـ صلى الله علیه و سلم ـ در حدیث معروف «جبرئیل» بیان نموده است؛ «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ وَ مَلاَئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ وَ تُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَیْرِهِ وَ شَرِّهِ» [۹]؛ به خدا، فرشتگان، کتاب‌های آسمانی، رسولان، روز آخرت و به تقدیر خیر و شر ایمان بیاوری.
پس ایمان بر این اصول شش‌گانه استوار است و اگر رکنی از آن یافته نشود، انسان مؤمن گفته نمی‌شود و ایمان آوردن و قبول کردن مجموع آن‌ها به صورت جمعی شرط ایمان صحیح است؛ چنان‌که از قرآن و سنّت ثابت است.

رکن نخست: «ایمان به خدا»

ایمان به خداوند متعال همان تصدیق قطعی ویقینی به وجود خداوند که متصف به تمام صفات کمال، جلال و عظمت است.
و تنها آن ذات استحقاق پرستش را دارد که قلب بر آن مطمئن گردد و آثار و نشانه ‌هایش در سلوک و رفتار انسان مشاهده و اوامر خداوند را بر خود لازم بگیرد و از منهیات و امور ناهنجار اجتناب ورزد که این اصل اساسی عقیده‌ی اسلامی است و تمام ارکان عقیده به آن نسبت داده می‌شود و پیرو آن هست.
بنابراین ایمان به ذات الله متضمن ایمان به وحدانیت و استحقاق عبادت یگانه و پرستش اوست؛ زیرا در وجود خداوند هیچ شک و تردیدی نیست و بر اثبات وجود خدا فطرت، عقل، شرع و حس دلالت می‌کنند. [۱۰] پس ایمان داشتن به وجود خداوند متعال اساسی‌ترین اصل از اصول دین است و این ایمان در تمام انسان‌ها امری فطری است؛ چون از زمان حضرت آدم ـ علیه السلام ـ تاکنون همه ‌ی انسان‌ها به وجود خداوند اعتراف می‌کنند؛ عقل بشری هم این حقیقت را به وضوح درک می‌ کند.
بنابراین که خداوند در آن چنان استعداد و قدرتی به ودیعه نهاده که به وسیله‌ی آن بدون نیاز به قانون و دستور العملی به وجود خالق، مربی و رازقش پی می‌برد؛ زیرا دلایل و اشاراتی که به اثبات وجود خداوند دلالت دارند، بی ‌نهایت‌اند.
چنان‌که این دلایل از وجود تمام موجودات نشأت می‌گیرند، از کوچک‌ترین گیاهان که چسبیده بر روی زمین تا نخل‌های قد کشیده در آسمان و از مورچه‌ی کوچک که روی زمین راه می‌رود تا پرندگان پر کشیده در آسمان بلکه از وجود هر چه روی زمین هست تا تمام ستارگان و سیاره‌های آسمانی همه‌ی این مخلوقات و… این حقیقت را به صورت قطعی و لازمی به اثبات می‌رسانند.
پس این واقعیتی است مسلّم که برای اثبات آن دلایل حسی و عقلی وجود دارد و بر این امر مسلّم گفته‌ی مرد بادیه‌نشین گواه است که: پشکل شتر بر وجود شتر دلالت می‌کند و ردّ پا بر وجود عابر (رهگذر) و آیا این شب تیره و تار و روز روشن و آسمان با برج‌هایش بر وجود ذات «علیم و خبیر» گواهی نمی‌دهند؟!
و قول شاعر معروف أبوالعتاهیة که می ‌فرماید:
ألا إننا کلنا بائد / وأی بنی آدم خالد
وبدوهم کان من ربهم / وکل إلى ربه عائد
فیا عجباً کیف یعصی الإله / أم کیف یجحده الجاهد
وفی کل شیء له آیة / تدل على أنه واحد

همه‌ ی ما از بین می‌رویم، چه کسی از انسان‌ها همیشه می‌ماند. آغاز همه از ناحیه پروردگارشان است و هر یکی به سوی او بر می‌گردد. پس تعجب است که چگونه خدا را نافرمانی می‌کند و یا کافر چگونه او را انکار می‌کند. در هر چیزی به وجودش نشانه‌ای است، گواهی می‌دهد بر آن که او یگانه است.
پس این شخص اعرابی با فطرت سلیمه ‌ای که خداوند او را با آن خلق نموده پی برد که این آفریده‌های اعجاب انگیز با نظم و ترتیب خاصی که دارند از گردش شب و روز و آسمان مزین با ستارگان و گردش با دقت و همیشگی سیارات امکان ندارد که تصادفی باشد و آفریننده ‌ای نداشته باشد؛ بلکه باید خالقی باشد تا آن‌ها را به وجود آورد و به این نظم و ترتیب محکم نماید.
و این تنها غریزه‌ی فطری انسان‌ها نیست بلکه تمام مخلوقات روی زمین آن را احساس می‌کنند و سوی آن می‌شتابند و شاید بارزترین گواه این مدعا داستان هدهد با حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ است که بر حال ملکه بلقیس پادشاه قوم سبا و قومش اظهار حسرت و ناراحتی می‌کند که چگونه فطرت سلیمه‌ی آن‌ها از عبادت خدای یگانه دچار انحراف شده و به عبادت مخلوقی که مالک مرگ و زندگانی نیست، روی آورده ‌اند؟!
خداوند متعال منظر این گفت‌وگوی حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ با هدهد و ملکه بلقیس با قومش را بیان کرده است و این‌که چگونه این پرنده‌ی کوچک پی برد که عمل ملکه‌ی سبا و قومش باطل و بی اساس است با آن‌که آن‌ها در ابهت شاهی به سر می‌بردند؟!
خداوند متعال می‌فرماید: «وَتَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقَالَ مَا لِیَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ کَانَ مِنَ الْغَائِبِینَ ٭ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ ٭ فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ ٭ إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَأُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ ٭ وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُونَ ٭ أَلَّا یَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی یُخْرِجُ الْخَبْءَ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَیَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ ٭ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» [نمل: ۲۶-۲۰]؛ (حضرت سلیمان) در جست و جوی آن پرنده (هدهد) بر آمد و گفت: چرا هدهد را نمی‌بینم، آیا این‌که او از غایبان است؟ قطعاً او را کیفر شدیدی خواهم داد یا او را ذبح می‌کنم مگر آن‌که دلیل روشنی (برای غیبتش) برای من بیاورد. چندان درنگ نکرد (که هدهد آمد و) گفت: من به چیزی آگاهی یافتم که تو بر آن آگاهی نیافتی، من از سرزمین سبا یک خبر قطعی برای تو آورده‌ام. من زنی را دیدم که بر آنان حکومت می‌کند و همه چیز در اختیار دارد و [به خصوص] تخت بزرگی دارد. او و قومش را دیدم که برای غیر خدا (خورشید) سجده می‌کنند و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده و آن‌ها را از راه بازداشته، از این رو هدایت نمی‌شوند. چرا برای خداوند سجده نمی‌کنند که آن‌چه را در آسمان‌ها و زمین پنهان است خارج (و آشکار) می‌سازد و آن‌چه را پنهان می‌دارید یا آشکار می‌کنید، می‌داند. خداوندی که معبودی جز او نیست و پروردگار عرش عظیم است.
به اتفاق تمام مفسران قرآن مجید این سخنان هدهد اند و آن پرنده‌ای بیش نیست و به قول شیخ الإسلام ابن تیمیة پرنده ی عاری از عقل و شعور که مانند سایر پرندگان آواز می‌خواند، حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ را به برترین بخش توحید مخاطب قرار می‌دهد و از دیگر جریانات با خبر می‌سازد. [۱۱] پس از بیانات مذکور واضح گشت که اثبات وجود خداوند امری فطری است و نیازی به آوردن دلیل و حجت ندارد و هر گاه فطرت سلیمه تغییر یافت آن‌گاه دلیل و حجت آوردن لازم است چنان‌که حضرت شیخ الإسلام ابن تیمیه می‌فرماید: اقرار به وجود خالق و کمالاتش امری فطری است و نسبت کسی که فطرتش سالم باشد؛ اگر چه دلایل بسیار زیادی هم بر آن گواه‌اند البته بسا اوقات برای بسیاری از مردم نیاز به حجت و دلیل آوردن است و آن به خاطر تغییر یافتن فطرتشان و پیش آمدن حوادث گوناگون است. [۱۲] امام بیهقی برای اثبات وجود خداوند از دلایل عقلی و نقلی بسیار زیادی استدلال گرفته است که یکی از آن دلایل مراحل خلقت انسان است؛ از نطفه به علقه (خون بسته) و از آن به پاره گوشت تبدیل می‌شود و از طفولیت به جوانی و از آن به پیری و سرانجام مرگ و از بین رفتن که انسان در پیدایش این مراحل مختلف هیچ دخل و تصرفی ندارد و نمی‌تواند خودش را از ضعف و ناتوانی به کمال و توانمندی برساند و یا برعکس قضیه و حتى نمی‌تواند (در صورت کمبود عضوی از بدن) یک عضو از اعضای بدنش را کامل کند. [۱۳] پس با استناد از مراحل پیدایش انسان استدلال گرفتن برای اثبات خالق و مربی‌اش که خداوند سبحان است امری روشن و شفاف است که خالی و دور از هر گونه ابهام و پیچیدگی می‌باشد و نسبت به این نوع استدلال حضرت شیخ الإسلام ابن تیمیه می‌فرماید: به استناد مراحل آفرینش انسان برای اثبات وجود خداوند متعال استشهاد و حجت آوردن دلیل بسیار زیبا و محکمی است و یک دلیل عقلی درستی است که آن دلیل و حجت شرعی نیز می‌باشد؛ قرآن مجید آن را ثابت کرده مردم را به سوی آن ارشاد و هدایت نموده است.
و علت عقلی بودن این حجت بنا بر این است که: وجود انسان پس از عدم و نیستی و پیدایش نوزاد از تبدیل شدن نطفه و به علقه (خون بسته) تنها از ناحیه خبر دادن پیامبر ثابت نمی‌شود، بلکه انسان‌ها با عقل به این مطلب پی می‌برند چه پیامبر خبر بدهد یا خیر، ولی پیامبر دستور داد تا با آن استدلال بگیرند و این نوع استدلال را بیان نمود و از آن استدلال و حجت گرفت. پس این یک حجت و دلیل شرعی می‌باشد؛ چون شارع از آن استفاده کرده و دستور داده که به کمک آن استدلال گرفته شود ولی با عقل صحت شرعی بودنش درک نمی‌شود. [۱۴] خداوند متعال می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَنُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى» [حج: ۵]؛ ای مردم! اگر در رستاخیز شک دارید، (به این نکته توجه کنید که) ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه و بعد از خون بسته، سپس از مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده) که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل؛ تا برای شما روشن سازیم (که بر هر چیزی قادریم) و جنین‌هایی را که بخواهیم تا مدت معینی در رحم (مادران) قرار می‌دهیم.
پس می‌توان گفت که: این روش‌ها برای اثبات وجود خداوند متعال‌اند که امام بیهقی با استفاده از آن‌ها استدلال نموده‌اند و در حقیقت نگریستن به آفرینش تمام کائنات در پیدایش انسان‌اند که با وجود عقلی بودن شرعی هم هستند.
و این شیوه‌ی استدلال علمای سلف می‌باشد؛ زیرا آن‌ها از دلیل عقلی استناد می‌نمودند که عقل صحت آن را تأیید کند و شرعی هم باشد، یعنی شارع آن را بیان کرده و مردم را به استدلال گرفتنش دستور داده است. [۱۵] از لزومات ایمان به خدا اقرار و اعتقاد به اقسام سه‌گانه‌ی توحید است و عمل کردن موافق با آن.

معنی لغوی و اصطلاحی توحید

توحید در لغت مصدر از باب تفعیل، وحد، یوحد، توحید است که وحّد الشیء یوحّده، یعنی: آن را یکی کرد و تعدد را از بین برد.
و در اصطلاح: خداوند متعال را در ذات، صفات، افعال، ربوبیت و عبادت از همتا، شبیه، مثل و شریک پاک و مبرّا دانستن.
خداوند متعال می‌فرماید: «وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ» [اخلاص: ۴]؛ «و برای هیچ کسی شبیه و مانند نیست.» و می‌فرماید: «رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا» [مریم: ۶۵]؛ «همان پروردگار آسمان‌ها و زمین و آن‌چه میان آن دو قرار دارد، او را پرستش کن و در راه عبادتش شکیبا باش، آیا مثل و مانندی برای او می‌یابی؟» و می‌فرماید: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ» [شورى: ۱۱]؛ «همانند او هیچ چیزی نیست و او شنوا و بینا است.»
توحید نخستین و اساسی‌ترین و برترین دعوت پیامبران است؛ خداوند متعال می‌فرماید: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» [نحل: ۳۶]؛ «و ما در هر امتی رسولی فرستادیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید.» و خداوند متعال می‌فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ» [انبیاء: ۲۵]؛ «ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر این‌که به او وحی کردیم که معبودی بر حق جز من نیست، پس تنها مرا پرستش کنید.» و خداوند سبحان می‌فرماید: «وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آَلِهَةً یُعْبَدُونَ» [زخرف: ۴۵]؛ «از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس: آیا غیر از خداوند رحمان معبودانی برای پرستش قرار دادیم؟!»

اقسام توحید

توحید بر سه قسم است:
۱. توحید ربوبیت (ذاتی)؛
۲. توحید اسماء و صفات؛
۳. توحید الوهیت.
سوره‌ی فاتحه شامل هر سه قسم توحید است، که قول خداوند «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» [الفاتحة/۱]؛ (ستایش مخصوص خداوند است که پرودگار جهانیان است) توحید ذاتی است، و فرموده ی خداوند که «الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» [الفاتحة/۲، ۳]؛ (بخشنده و بخشایش گر است، مالک روز جزا است) توحید اسماء و صفات، و قول خداوند که می فرماید: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» [الفاتحة/۴]؛ (تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری میجوییم) توحید عبادت است.
امام شنقیطی رحمة اللّه علیه در مورد آیه «إِنَّ هَذَا الْقُرْآَنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» [الإسراء/۹] این قرآن به راهی که استوارترین راه ها ست هدایت می کند، می فرماید: از مهم ترین امور ، توحید خداوند جلّ و علاست که قرآن مجید نسبت به آن مناسب ترین و استوار ترین راه ها را که توحید ذاتی ، توحید عبادت و توحید اسماء و صفاتاند، بیان کرده است و با بررسی قرآن مجید ثابت می شود که توحید بر سه قسم است، ۱. توحید ذاتی (ربوبیت)؛ ۲. توحید اسماء و صفات؛ ۳. توحید عبادت (الوهیت). [۱۶]

توحید ربوبیت (ذاتی)

یعنی خداوند متعال تنها آفریدگار جهان است و تدبیر تکوینی و کارگردانی جهان آفرینش تنها فعل خداوند یکتاست و این توحید را توحید معرفت و اثبات هم مینامند و آن عبارت است از: شناخت، اعتراف، اعتقاد و ایمان بنده که خداوند در خالقیت (آفریدگاری)، رزق، إحیا، اماتة، فرود آوردن باران و تدبیر امور و … یکتاست.
و خداوند از بندگانش آن گاه که در «صُلب»(پشت) پدرانشان بودند، عهد و پیمان گرفت که او تنها پرودگار و آفریدگار آن هاست، که خداوند متعال فرمود: «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آَدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَکَ آَبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَکُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ» [الأعراف/۱۷۲، ۱۷۳]؛ به (خاطر بیاور) زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ذریه آن ها را برگرفت و آن ها را گواه بر خویشتن ساخت، فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، (آری هستی)، گواهی می دهیم، (چنین کرد مبادا) روز رستاخیز بگویید: ما از این غافل بودیم (و از پیمان فطری توحید بیخبر ماندیم). یا بگویید: پدرانمان پیش از ما مشرک بودند، ما هم فرزندانی بعد از آن ها بودیم (و چارهای جز پیروی از آنان نداشتیم) آیا ما را به آن چه باطل گرایان انجام دادند، مجازات می کنی؟!
خداوند متعال بندگانش را بر این سرشت و فطرت آفرید، ولی شیاطین «جن» و انسان آن ها را منحرف و گمراه کردند.
خداوند متعال می فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ» [الروم/۳۰]؛ پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگا کن، این فطرتی است که خداوند انسان ها را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش اللّه نیست؛ این است آیین استوار؛ ولی اکثر مردم نمی دانند.
در حدیث ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ است که حضرت رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمود: «ما من مولود إلا یولد على الفطرة، فأبواه یهودانه، أو ینصرانه، أو یمجسانه، کما تنتج البهیمة بهیمة جمعاء، هل تحسون فیها من جدعاء»؛ هر نوزادی بر فطرت (خداپرستی) به دنیا می آید، پدر و مادر او را یهودی، مسیحی، یا مجوسی تربیت می کنند؛ مانند چهار پا بچه ای بی شاخ می زاید، آیا شما در آن بریدگی گوش را مشاهده می کنید؟ [۱۷] پس حضرت ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ این آیه را خواند: «فِطْرَةَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ» [الروم/۳۰]؛ و در روایتی آمده که: پدر و مادر او را یهودی، نصرانی و مشرک به بار می آورند.
شخصی گفت: یا رسول اللّه! اگر این نوزاد قبل از تربیت مُرد، آن گاه تکلیفش چه می شود؟
فرمود: خداوند متعال بر آن چه آنها عمل می کردند (در آینده) داناتر است. [۱۸] از حضرت انس بن مالک ـ رضی الله عنه ـ روایت است که: حضرت پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمود:
«یقول اللّه تعالى لأهون اهل النار عذاباً یوم القیامة؛ لو أن لک ما فی الأرض من شئٍ أکنت تفتدی به؟ فیقول: نعم، فیقول: اردت منک أهون من هذا و أنت فی صلب آدم أن لاتشرک بی شیئاً فأبیت إلا أن تشرک بی» [۱۹]؛ خداوند متعال روز رستاخیز به صاحب کم ترین درجه ی عذاب جهنم می گوید: اگر هر آن چه روی زمین از آن تو باشد: آیا در مقابل نجات این عذاب فدیه می دهی؟
می گوید: بله. می فرماید: من از تو چیز کم تری از آن را خواستم؛ آن گاه که تو در پشت آدم بودی؛ این که با من چیزی را شریک مگردان؛ پس از آن إباء ورزیدی.
در حدیث عیاض بن حمار المجاشعی ـ رضی الله عنه ـ آمده است که حضرت رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلم ـ روزی در خطبه اش فرمود:
«انّ ربّی أمرنی أن اعلمکم ما جهلتم مما علّمنی یومی هذا، کل مال نحلته عبداً حلال، و انی خلقت عبادی حنفاء کلهم و إنهم اتتهم الشیاطین، فأجتالتهم عن دینهم و حرمت علیهم ما أحلت لهم و أمرتهم ان یشرکوا بی ما لم انزل به سلطاناً» [۲۰] ؛ پروردگارم به من دستور داد تا به شما بیاموزم، آن چه را که امروز به من آموخت و شما نمی دانید، هر مالی که من به یکی از بندگان داده ام، برای او (استفاده) از آن حلال است و من تمام بندگانم را موّحد آفریده ام؛ ولی شیاطین پیش آن ها آمدند و آنان را از دین شان منحرف کردند و آن چه را که من بر ایشان حلال کرده بودم، بر ایشان حرام قرار دادند و به آن ها دستور دادند که با من شریک کنند، آن چه را که برایش هیچ برهانی نازل نکردم.
و در حدیث ابی موسى اشعری ـ رضی الله عنه ـ آمده است که رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمود:
«ما مِن احد اصبر على أذی یسمعه من اللّه تعالى، انهم یجعلون له ولداً، و هو مع ذلک یرزقهم و یعافیهم و یعطیهم.» [۲۱]؛ و هیچ کس از خداوند متعال بر اذیتی که می شود، صبر بیش تری ندارد. آنان برای خداوند همتا و فرزند قرار می دهند و او با وجود آن به آن ها روزی می دهد و آنان را معاف می کند و مورد عطا و بخشش خویش قرار می دهد.
این نوع توحید را مشرکان قریش اقرار و اعتراف می‌کردند، ولی آنان را در دایره‌ی اسلام داخل نکرد و حضرت رسول اللّه ـ صلى‌الله علیه و سلم ـ آن ها را کافر دانست و با آن ها جنگید و در میان او و آن ها جنگ های خانمانسوزی در گرفت، با آن که آنها این نوع توحید را باور داشتند و به صراحت اعلان می کردند. چنان که خداوند متعال این اعتقاد آن ها را حکایت می کند و می فرماید: «قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَمَنْ فِیهَا إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ٭ سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ ٭ قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ ٭ سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ ٭ قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ یُجِیرُ وَلَا یُجَارُ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ٭ سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ» [المؤمنون/۸۴-۸۹]؛ بگو: «زمین و کسانی که در آن هستند، از آن کیست، اگر شما می دانید؟!» به زودی (در پاسخ تو) می گویند: «(همه) از آن خداست» بگو: «آیا متذکر نمی شوید؟!» بگو: «چه کسی پروردگار آسمان ها هفتگانه و پرودگار عرش عظیم است؟!» به زودی خواهند گفت: (همه ی آن ها) از آن خداست!» بگو: آیا تقوى پیشه نمی کنید (از خدا نمی ترسید و دست از شرک برنمی دارید؟!». بگو: «اگر می دانید، چه کسی حکومت همه ی موجودات را در دست دارد و به بی پناهان پناه می دهد و نیاز به پناه ندارد؟!» خواهند گفت: (همه این ها) از آن خداست!. بگو: با این حال چگونه فریب داده می شوید؟!

توحید الوهیت (عبادت)

توحید الوهیت چیست؟
خداوند تنها خالق افعال بندگان است و تمام عبادت های ظاهری و باطنی، قولی و فعلی را برای خداوند یکتا خاص گرداندن و نفی عبادت از غیر خداوند، هر کسی که باشد، این نوع توحید را توحید عبادت، طلب و قصد نیز می نامند.
خداوند متعال می فرماید: «وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ وَیُقِیمُوا الصَّلَاةَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاةَ وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ» [البینة/۵]؛ و به آن ها دستوری داده نشده بود جز این که خدا را بپرستند، در حالی که دین خود را برای او خالص کنند و از شرک به توحید بازگردند، نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند و این است آیین مستقیم و پایدار.
و خداوند سبحان می فرماید: «وَقَضَى رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» [الإسراء/۲۳]؛ و پرودگار فرمان داده: جز او را نپرستید و بر پدر و مادر نیکی کنید.
و خداوند متعال می فرماید: «إِنَّهُمْ کَانُوا إِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللّهُ یَسْتَکْبِرُونَ ٭ وَیَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِکُوا آَلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ» [الصافات/۳۵، ۳۶]؛ هر آیینه وقتی به آن ها گفته می شد: معبودی جز خدا وجود ندارد، تکبر و سرکشی می کردند و پیوسته می گفتند: آیا معبودان خود را به خاطر شاعری دیوانه رها کنیم؟!
و خداوند متعال می فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» [الأعراف/۵۹]؛ ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، او به آنان گفت: ای قوم من (تنها) خداوند یگانه را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست. (اگر غیر او را عبادت کنید،) من برای شما از عذاب روز بزرگی می ترسم.
و قول حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ را نقل می کند: «قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآَءُ مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَحْدَهُ» [الممتحنة/۴]؛ برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند، وجود داشت، در آن هنگامی که به قوم (مشرک) خود گفتند: «ما از شما و آن چه غیر از خدا می پرستید، بیزاریم؛ ما نسبت به شما کافریم، میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار شده است، تا آن زمانی که به خدای یگانه ایمان بیاورید.»
و خداوند سبحان می فرماید: «قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ» [یوسف/۱۰۸]؛ بگو این راه من است، من و پیروانم با بصیرت کامل، همه ی مردم را به سوی خدا دعوت می کنیم، منزه است خدا! و من از مشرکان نیستم.
و در حدیث حضرت ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ آمده است که حضرت رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمود:
«الأنبیاء اخوة من علّات، امهاتهم شتى و دینهم واحد.» [۲۲]؛ یعنی: اصل دین تمام انبیاء یکی است و آن هم توحید و اگر چه در فروعات شرعی با هم تفاوت دارند.
العلّات: برادران پدری و به برادران پدری و مادری «الأشقاء» می گویند و به آن ها اولاد عینی هم می گویند.

توحید اسماء و صفات

توحید اسماء و صفات چیست؟
اعتقاد داشتن بر آن که خداوند متعال صاحب کمال مطلق است و او ذاتی بسیار عظیم و دارای ویژگی های باشکوه و زیبایی است و بر بنده ی مؤمن لازم است که آن اسما و صفاتی را که خداوند متعال در قرآن مجید برای خودش ثابت کرده، یا حضرت رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلم ـ در سنت، آن ها را بدون بیان کیفیت، تحریف، یا تعطیل برای خداوند سبحان ثابت کرده است، بداند.
خداوند متعال می فرماید: «وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَائِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ» [الأعراف/۱۸۰]؛ و برای خدا نام های نیک است، خدا را به آن (نام ها) بخوانید و کسانی را که در اسماء خدا تحریف می کنند، رها سازید، آن ها به زودی جزای اعمالی را که انجام می دادند، می بینند.
و خداوند متعال می فرماید: «قُلِ ادْعُوا اللّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَیًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى» [الإسراء/۱۱۰]؛ بگو: «اللّه» را بخوانید، «رحمان» را، هر کدام را بخوانید، برای او بهترین نام هاست.
و خداوند می فرماید: «وَهُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ مَتَابِ» [الرعد/۳۰]؛ در حالی که به رحمان کفر می ورزند، بگو: او پرودگار من است؛ معبودی جز او نیست؛ بر او توکل کردم و بازگشتم به سوی اوست.
و خداوند متعال می فرماید: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا» [الفرقان/۶۰]؛ هنگامی که به آنان گفته شد: «برای خداوند رحمان سجده کنید» می گویند: «رحمان کیست؟» (ما اصلاً رحمان را نمیشناسیم) آیا برای چیزی سجده کنیم که تو به ما دستور می‌دهی؟! و بر نفرتشان افزوده می‌شود.
و خداوند متعال می فرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآَخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» [الحدید/۳]؛ اول و آخر و پیدا و پنهان اوست و او بر هر چیز داناست.
تفسیر این اسما در حدیث ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ آمده است: «اللّهم أنت الاول فلیس قبلک شئٌ و أنت الآخر فلیس بعدک شئٌ و أنت الظاهر فلیس فوقک شئٌ و أنت الباطن فلیس دونک شئٌ.» [۲۳]؛ الهی، تویی اول، قبل از تو چیزی نیست و تویی آخر بعد از تو چیزی نیست؛ تویی غالب هیچ چیز بالا دست تو نیست؛ تویی پنهان، چیزی از تو پوشیده نیست.
و در حدیثی از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ نیز آمده است: «إن لله تسعة و تسعین اسماء، مائة إلا واحداً، من أحصاها دخل الجنة.» [۲۴]؛ خداوند نود و نه نام دارد، هرکسی آن‌ها را برشمارد، (به خوبی حفظ کند و بر مفهومشان یقین داشته باشد) وارد بهشت می‌شود.
و امام بیهقی در بحث اثبات اسماء خداوند متعال می‌گوید: اثبات اسمای خداوند به وسیله‌ی قرآن، سنت و اجماع امت است.
و در بحث اثبات صفات می‌گوید: تنها اوصافی را می‌توان برای خداوند اثبات کرد که در قرآن آورده، یا سنت، یا سلف صالح بر آن اجماع کرده‌اند. [۲۵] و شیخ الإسلام ابن تیمیه می‌گوید: اصل و قاعده‌ای کلی در باب صفات خداوند متعال این است که: خداوند را به آن‌چه که خودش برای خود ثابت یا نفی کرده است و یا رسول اللّه اثبات و نفی کرده، باید متصف نمود و از روش سلف صالح این امت دانسته شد که صفات را برای خداوند بدون بیان کیفیت، تشبیه، تمثیل، تحریف، تبدیل و تعطیل ثابت می‌کردند و هر آن‌چه را خداوند از خودش نفی کرده بود، آنان نیز بدون تحریف در اسما و آیات نفی می‌کردند و خداوند متعال کسانی را که در اسما و آیات او تحریف می‌کنند، مورد مذمت و نکوهش قرار داده و فرمود: «وَ لِلَّهِ الأَسْمَاءُ فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَائِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ» [الأعراف/۱۸۰]؛ و برای خدا نام‌های نیک است به آن (نام‌ها) او را بخوانید و کسانی را که در اسمای خدا تحریف می‌کنند، رها سازید؛ به زودی جزای اعمالی را که انجام می‌دادند، می‌بینند.
خداوند متعال می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آَیَاتِنَا لَا یَخْفَوْنَ عَلَیْنَا أَفَمَنْ یُلْقَى فِی النَّارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آَمِنًا یَوْمَ الْقِیَامَةِ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» [فصلت/۴۰]؛ کسانی که آیات ما را تحریف می‌کنند، بر ما پوشیده نخواهد بود، آیا کسی که در آتش افکنده می‌شود، بهتر است یا کسی که در نهایت امن و امان در قیامت به عرصه‌ی محشر می‌آید؟! هر کاری می خواهید بکنید، او به آن چه انجام می‌دهید، بیناست.
پس روش آن‌ها در اثبات اسماء و صفات خداوند متعال به نحوی بود که صفات ثابت شود، ولی بدون مشابهت و مماثلت با مخلوقات و یا به گونه‌ای برخی صفات نفی شوند که در آن تبدیل و تعطیل صفتی نباشد.
چنان که خداوند متعال فرمود: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ» [الشورى/۱۱]؛ هیچ چیزی همانند او نیست و او شنوا و بیناست.
پس در این قول «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ» ردّ تشبیه و تمثیل است و در ادامه قولش «وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ» ردّ تحریف و تعطیل می‌باشد. [۲۶] استاد امام بخاری علامه شیخ نعیم بن حماد خزاعی می‌گوید: «هر کسی خدا را با مخلوقاتش تشبیه کند، کافر شده است، و اگر آن چه را که خداوند به خودش متصف کرده، انکار ورزند، کافر شده، و در آن چه خداوند خودش را به آن وصف کرده و یا رسولش ـ صلى الله علیه و سلم ـ برای او صفت آورده، تشبیهی و مشابهتی وجود ندارد. [۲۷] امام شوکانی نسبت به اسماء و صفات خداوند و اعتقاد داشتن درست و واقعی که مذهب علمای سلف (صحابه و تابعین و تبع تابعین) ایراد صفات است برحسب ظاهرشان بدون تحریف و تشبیه و تأویلات خشک و بیاساس که سبب تعطیل می‌شوند، و اگر شخصی از آنان نسبت به صفات سؤالی می‌کرد، برای او دلیل آن را بدون قیل و قال (جر و بحث) می‌آوردند و می‌گفتند: «خداوند متعال چنین فرموده است و ما غیر از آن چیز دیگری نمی‌دانیم و خود را به آن چه نمی‌دانیم، مکلف هم نمی‌کنیم و در آن وارد بحث هم نمی‌شویم و خداوند هم به ما چنان اجازه‌ای را نداده است.
پس در خیر القرون که عصر طلایی اسلام است، اعتقاد یکسان و متحدی نسبت به صفات خداوند متعال بود و آنان به آن چه خداوند متعال دستور داده بود، مشغول بودند، آن‌ها را به ادای فرائض، ایمان به ذات بی‌همتای خداوند، بر پا نمودن نماز، ادای زکات، روزه، انجام فریضه‌ی حج، جهاد، انفاق مال در راه‌های خیر، تحصیل علم، ارشاد و هدایت مردم به سوی راه‌های خوشبختی و سعادت، محافظت و پایداری به اسباب ورود بهشت و دوری و نجات از جهنم، امر به معروف و نهی از منکر، بازداشتن ظالم از ستم بر حسب توان و قدرت دستور داده است. و بر آن چه خداوند متعال آن‌ها را به دانستنش مکلف نکرده و دستیابی به آن را برایشان عبادت قرار نداده بود، مشغول نبودند؛ پس دین اسلام صاف و شفاف از آلودگی‌ها، بدعات و ایجاد افکار و مذاهب فکری مختلف خالی بود و اصحاب، رضوان اللّه علیهم اجمعین و تابعان و تبع تابعین به روش و سیرهِ حضرت رسول ـ صلى الله علیه و سلم ـ اقتدا نموده و عمل می‌کردند.
و اگر کسی ادعا کند که این مباحث مذاهبی و کلامی ایجاد شده در زمان آن‌ها نیز بوده، این دروغ بسیار بزرگی و بی اساسی است که هرگز پذیرفته نمی‌شود، اقوال و آرای علما، و ائمه‌ی آگاه به زمان آن‌ها و کسانی که از ثقات و افراد معتمد و امین اخبار آن‌ها را کسب کرده‌ا‌‌ند، این نظریه بی‌اساس را رد می‌کند، پس نظریه و اعتقاد خیر القرون خودت را محکم بگیر و بدان که بهترین و درست‌ترین مذهب همان قرون سه گانه‌اند و نظرات و افکار جدید را نسبت به صفات رها کن و خودت را از اصطلاحات و قوانین متکلمان که قرآن و حدیث را نقد و بررسی می‌کنند، راحت بگردان؛ زیرا برخی از متکلمان عقل‌گرا اعتقاد دارند که اگر قرآن و حدیث با اصطلاحات آن‌ها موافق شدند، پس موافق اصول مقرره آن‌ها هستند و اگر توافق نداشتند، پس مخالف اصول تعیین شده‌ی آن‌هااند و قسم موافق را به مقبول و محکم نام‌گذاری می‌کنند و مخالف را مردود و مشابه می‌نامند و اگر هزاران آیه و حدیث که با وضاحت بر معنی خودشان دلالت می‌کنند، بیاوری، به آن توجهی نمی‌کنند و اگر کسی این مطلب را رد می‌کند، پس به کتاب‌های کلامی نوشته شده توسط این قوم مراجعه کند، این حقیقت را خواهد یافت و این واقعیت را تسلیم خواهد نمود و در آن تردیدی نمی‌یابد. [۲۸] پس مشاهده می‌کنی که امام شوکانی رحمه اللّه چگونه از دست کسانی که قرآن، سنت و شیوه‌ی سلف صالح را رها کرده و عقل و خواهشات خویش را نسبت به اثبات اسما و صفات خداوند متعال حاکم قرار داده‌اند، اظهار درد و ناراحتی می‌کند. (انا لله و انا الیه راجعون، حسبنا اللّه و نعم الوکیل).

نتیجه ی مباحث

تمام مطالب قرآن مجید، یا از ذات اللّه تعالى، اسماء و صفات، افعال و اقوال او بحث می‌کنند، که آن را توحید علمی (توحید ربوبیت، اسماء و صفات) می‌گویند.
یا از دعوت به پرستش خداوند یکتا و ردّ عبادت غیر اللّه، که آن را توحید طلبی و ارادی (توحید الوهیت) می‌نامند.
و یا امر به معروف و نهی از منکر که در حقیقت آن هم پیروی از احکام و دستورات خداوند متعال هستند و متممات توحید به حساب می‌آیند.
و یا خبر از اکرام و اعزاز موحدان در دنیا، یا آخرت که پاداش توحید گفته می‌شود، یا خبر از برخورد در مقابله‌ی اهل شرک در دنیا و عذاب و شکنجه‌ی اخروی آنان که آن هم سزا و عذاب دوری از توحید است.
بنابر این، می‌توان گفت: تمام مباحث قرآن مجید وابسته به توحید و حقوق و پاداش و سزای دوری از آن است.
و ایمان آوردن فقط به بخشی از توحید برای نجات کافی نیست، بلکه ایمان آوردن بر هر سه قسم توحید لازمی است؛ چون آن‌ها مانند دو جزو شهادتین (لا اله الا اللّه و محمد رسول اللّه) لازم و ملزوم یک‌دیگرند و اقسام توحید مکمل یک‌دیگراند، چنان که توحید ربوبیت فقط برای استدلال و اثبات توحید الوهیت می‌باشد و آن هم با الزام و اجبار مشرکان به اقرار به توحید الوهیت (عبادت)؛ زیرا آنان خود توحید ربوبیت (ذاتی) را قبول داشتند و بر کسی که به توحید ربوبیت اقرار می‌کند، لازم است به توحید الوهیت و اسماء و صفات هم اعتراف کند؛ چون همهی حقوق خداوند متعال‌اند و نمی‌توان بخشی از آن را به غیر [۲۹] از او خاص کرد و خداوند متعال هم از کسی عبادتی را نمی‌پذیرد، تا زمانی که موافق با آن چه که حضرت رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلم ـ انجام داده، نباشد.

پی نوشت ها:
[۱] اللباب فی شرح العقیدة على ضوء السنة و الکتاب، ص ۲۲.
[۲] لسان العرب، قاموس محیط، معجم وسیط.
[۳] اللباب … ص ۲۰.
[۴] الوجیز فی عقیدة السلف، عبدالحمید اثری، ص ۳۱، با اندکی تصرف.
[۵] صحیح بخاری (۷۳۲۰).
[۶] بذل المجهود فی شرح سنن ابی داوود: ۱۳/۳۵.
[۷] سنن ابی داوود (۴۵۹۹).
[۸] سنن ترمذی (۲۸۵۳).
[۹] صحیح مسلم (۸).
[۱۰] الوجیز فی العقیدة، ص ۵۵.
[۱۱] مجموعه رسایل کبرى (۳/۳۴۴).
[۱۲] مجموعه فتاوى (۶/۷۳). احیاء العلوم امام غزالی (۱/۹۴و۹۴). اغاثة اللهفان ابن قیم (۲/۱۵۲). المنهاج (۲/۲۰۲).
[۱۳] الاعتقاد، بیهقی (۹).
[۱۴] النبوات، ابن تیمیة (۱۴۸).
[۱۵] موقف بیهقی فی الإلهیات، دکتر احمد بن عظیم غامدی (۸۶، ۹۵، ۹۷ و۱۰۵).
[۱۶] اضواء البیان: (۳/۳۷۳)، فتاواى مهمة: (ص: ۳و۴)، رسالة توحید دکتر ناصر محمد: (ص: ۱۶).
[۱۷] یعنی بعد از پیدایش انسان‌ها گوش آن را می‌بُرند.
[۱۸] صحیح بخاری (۳/۲۱۹،۲۴۵)(۸/۵۱۲)(۱۰/۴۹۳) و مسلم (۴/۲۰۴۷) و ابوداود (۵/۸۶).
[۱۹] صحیح بخاری (۶/۳۶۳)(۱۰/۴۰۰و۴۱۶)(۱۱/۴۰۰) و مسلم: (۴/۲۱۶۰).
[۲۰] صحیح مسلم: (۴/۲۱۹۷).
[۲۱] صحیح مسلم: (۴/۲۱۶۰).
[۲۲] صحیح بخاری: (۶/۴۷۷ـ۴۷۸) و صحیح مسلم: (۴/۱۸۳۷).
[۲۳] صحیح مسلم: (۴/۴۰۸۴) کتاب ذکر و دعا باب نوم: (۲۱).
[۲۴] صحیح بخاری: (۱۱/۲۱۴)؛ صحیح مسلم: (۴/۲۰۶۲ـ۳۰۶۳). امام ابن حجر می‌گوید: بنا بر قول راجخ برای پی در پی آوردن اسمای خداوند حدیث مرفوعی وجود ندارد. فتح الباری: (۱۱/۲۱۷).
[۲۵] الاسماء و الصفات بیهقی: (۳ـ۱۱۰).
[۲۶] رساله تدمریه لابن تیمیه (ص: ۶۰)؛ مجموع الفتاوى (۳/۳)؛ شرح عقیدة الطحاویة (ص: ۱۴۳).
[۲۷] شرح عقیدة الطحاویة :۱۴۴؛ تفسیر ابن کثیر: ۲/۲۰ در تفسیر آیه‌ی: ۵۵، سوره‌ی اعراف.
[۲۸] التحف فی مذاهب السلف: ۸۰۵.
[۲۹] «وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّهُ قُلْ أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ أَرَادَنِیَ اللّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللّهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ» [الزمر/۳۸].

۵ نظر

  1. مسلمان شیعه

    منظور شما این است که شیعیان پیرو سنت پیامبر نیستند و فقط شما پیرو سنت های پیامبر هستید؟

  2. اینجا بحث از توحید است نه شیعه و سنی

  3. فقط اشکالی که هست این است که اینکه مطرح میکنند صفات عین ذات است یا زائد بر ذات آیا مستلزم کفر است ؟ آیا بدعت نیست؟

  4. نکته دیگر اینکه ابن تیمیه از کسانی است که در همه جای دین حرفهای جدیدی دارد و مطالعه آثارش دارای فواید است چرا اینها را چاپ نمیکنید؟

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد/ نظرات ارائه شده در مطالب به منزله دیدگاه سایت سنت انلاین نیست

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

زبان فارسی زبان عربی سنت آںلاینءِ بلوچی بہر


Scroll To Top