پنج شنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ مصادف با 24 ذوالقعده , 1438
خانه » باشگاه انديشه » سهم من از وطن!
سهم من از وطن!

ملتی انکارمی‌شود، شایستگیش، لیاقتش و نبوغش را می‌بینند و عمدا به حسابش نمی‌آورند.

به واسطه‌ی مذهبش، عقیده‌اش، شهروند دوم است.

خلاف آنچه ذکر کردم، در کتاب‌ها و شعارها و حرف‌ها، اما.... نامی از این تبعیض نیست..

به وقت حادثه، او را می‌خواهند، برایش فراخوان صادر می‌کنند، از قضا؛

مرزنشین است و دور تا دور وطن خانه‌ی اوست!

جان برکف و پرغیرت و آماده به وقت خطر.....

نادیده و حق خورده و بی‌إصلح و ثمر؛ وقت خرمن .....

فرزندانش با استعداد، زنانش پرتلاش و مردانش با همت و سخت کوشند.....

یادشان می‌رود به حسابش نمی‌آورند، یادشان می‌رود نامادری دارند، فراموش می‌کنند سهم پدر، ارث آنان نیست.

قلبش پر از مهر است و صبوری می ‌کند تا روزهای طوفان بگذرد.

چتر می‌شود تا رگبارها تمام شود.

پل می‌شود تا سیلاب‌ها، لبریز نشود.

ستون می‌زند تا دیواری نیفتد..

دست به دعاست، تا فتنه‌ها بگذرد.....

رای می‌دهد، اعتماد می‌کند، دست و دلش به پیمان‌ها وفادار است. اهل قهرکردن نیست، حتی وقتی نامهربانانه، سیلی می‌خورد! یک وجب از خاک وطن را با جانش هم، معاوضه نمی‌کند.

با این همه......... اما، با این همه...... دیده نمی‌شود!

گاه سهمش از مشارکت، بی‌مهری است.

قسمتش از بودجه، از آبادانی و توسعه، تنها ته مانده‌ی کفگیر به دیگ خورده است.

ارث او از میراث وطن، باز هم وفاداری است ......

وقت خطر، گاه کمین، او هم فرزند این خاک است و گاه تقسیم بودجه، او غریبه‌ای تماشاچی است!

جوانانش، کولبرند و زنانش بی‌سهم و نخبگانش فراری‌اند! مرز، گور و گهواره‌ی اوست.

کولاک و بهمن ، همراز دست‌های خالی و سرد و چشم به راه زن و کودک، تنها نقطه‌ی امید .....

وقت استخدام و گذشتن از هفت خوان و با تردید نگاهش کردن، زخم خوردن و لب برنیاوردن و مظنون بودن، کارنامه‌ی پرتجدید او از، کوشش‌های هرسال اوست....

بلوچستان و کردستان و ترکمن صحرا و خوزستان، نقشه‌ی بی‌رونق، توسعه و آبادانی، هم پنچه‌ی بادهای بی‌امان و برف‌های بیرحم، خانه ی اوست از وطن.....

از ایران چهارفصل و چاه‌های عمیق نفت و معادن و خاک زرخیزش

سهم او، غبار دایم و بی‌کاری مزمن و کولبری پرحادثه‌ی بی‌بیمه و مردن در این راه است....

چهار سال یکبار، برادرش می‌خوانند، از سهمش، از حقش می‌گویند، به مشارکتش می‌خوانند.....اما روزهای بهارین است و زود می‌گذرد و

تابستان و فصل برداشت، او خوشه چین است!

حالا .....نه وزیر و نه سفیر و نه وکیلی می‌خواهد!

او تنها و تنها، سهمش را از شناسنامه‌ی مهمور به ایرانی بودنش را می خواهد،،،

او هم ایرانی است، مثل : یک تهرانی، یک مشهدی، یک تبریزی، یک اصفهانی ، یک شیرازی و یک یزدی......حقش را از تعریف شهروندی می‌خواهد !

با نخبگان و شایستگان و اندیشمندانش......

با نویسندگان و شاعران و هنرمندانش...

سهمش را از وطن می خواهد........

كتايون محمودي روزنامه نگار
ديدگاه شما نظرات ( 0 )
نظري ثبت نشده است.

ديدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *