یکشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۶ مصادف با 28 شوال , 1438
خانه » تاریخ و شخصيات » ائمه و مشاهیر » سراج الهند مولانا شاه عبدالعزيز دهلوي
گذری کوتاه بر زندگانی سراج الهند مولانا شاه عبدالعزيز دهلوي

shah abdul aziz dehlviدر تاریخ كسانی بوده‌اند كه بر مردم زمان خود و كسانی كه پس از آن آمده‌اند، تأثیر شگرفی نهاده‌اند كه سبب رشد و تكامل جامعه شده‌اند. بدون تردید نقشی كه خانواده‌ی شاه ولی الله برای رونق حدیث و تفسیر و سایر علوم انجام داد، بی‌بدیل بود كه اثرات آن را هنوز در هندوستان و سایر مناطق جهان مشاهده می‌نماییم. در این جا روزنه‌ای به زندگانی پربار یكی از ستارگان درخشان خانواده‌ی ولی الله، یعنی حضرت شاه عبدالعزیز، می‌گشاییم و اندكی با خدمات و تلاش‌های ایشان آشنا می‌شویم.

 

نام و نسب

 

امام العلماء، رئیس الفضلاء، بقیة الحفاظ، محدث، شاه عبدالعزیز بن ولی الله احمد بن عبدالرحیم عمری دهلوی، سرور علما در زمانش و فرزند سرورشان، ملقب به سراج الهند و حجة الله است. نسبش به امیرالمؤمنین حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه می‌رسد.

سلسله‌ی نسب وی به این قرار است: شاه عبدالعزیز بن شاه ولی الله بن عبدالرحیم بن شهید وجیه الدین بن معظم بن منصور بن احمد بن محمود بن قوام الدین معروف به قاضی (قاذن) ، بن قاضی قاسم بن قاضی كبیر مشهور به قاضی بُده بن عبدالملك بن قطب الدین بن كمال الدین بن شمس الدین مفتی معروف به قاضی پران بن شیرملك بن محمد عطا ملك بن ابوالفتح ملك بن عمر حاكم ملك بن عادل ملك بن فاروق بن جرجیس بن احمد بن محمد شهریار بن عثمان بن هامان بن همایون بن قریش بن سلیمان بن عفان بن عبدالله بن محمد بن عبدالله بن عمر بن الخطاب رضی الله عنه.

تنها راوی و ناقل این شجره‌ی نسب، شاه ولی الله بود و در مورد آن تحقیقی به عمل نیاورده است. بدین ترتیب، مطابق روایت شاه ولی الله دهلوی، نخستین نفر از آباء و اجدادش مفتی شمس الدین به هند آمده و در قریه‌ی رُهتك (شهرستان هریانه) سكونت گزیده است. از قرائن بر می‌آید كه جناب مفتی در سده‌ی ششم به هند آمده است.

شاه ولی‌الله می‌نویسد: «اولین بزرگواری كه از نسل قریش به این شهر (رُهتك) وارد شده‌اند، و به میمنت قدوم‌شان شعارهای اسلامی غالب و علامت‌های كفر و جاهلیت از بین رفته بودند و او شیخ شمس الدین مفتی بوده.»

 

خانواده ولی اللهی

 

خانواده‌ی شاه ولی الله محدث دهلوی یكی از معدود خانواده‌هایی است كه توانسته‌ است نقشی اساسی در گسترش اسلام در طی سده‌های گذشته داشته و توانسته است در راستای رواج دادن علوم، به خصوص علم قرآن و حدیث، كاری را انجام دهد كه هنوز آثارش نمایان است، قریب به اتفاق كسانی كه ـ در شبه قاره هندوستان و مناطق اطراف آن ـ به نوعی به علم و دین ارتباط دارند، مرهون احسان آنان هستند؛ بنابر این، می‌توان گفت قریب به اتفاق علمای هندوستان و پاكستان از شاگردان آنان محسوب می‌گردند. در سایر نقاط جهان نیز ریزه‌خواران خوان گسترده‌ی آنان وجود دارند.

علامه نواب صدیق حسن خان قنوجی، از علمای شاخص و بلندپایه‌ی هندوستان، در كتاب  ابجد العلوم، در مورد خانواده‌ی شاه ولی الله نگاشته است: «وكان بیته فی الهند بیتُ علم الدین وهم كانوا مشایخُ الهند فی العلوم النقلیة، بل والعقلیة، أصحاب الأعمال الصالحات وأرباب الفضائل الباقیات، لم یعهد مثل علمهم بالدین علم بیت واحد من بیوت المسلمین فی قطر من أقطار الهند وإن كان بعضهم قد عرف بعض علم المعقول وعُدَّ على غیر بصیرة من الفحول، ولكن لم یكن علم الحدیث والتفسیر والفقه والأصول وما یلیها إلا فی هذا البیت، لا یختلف فی ذلك مختلف من موافق ولا من مخالف، إلا من أعماه الله عن الإنصاف ومسّته العصبیة والاعتساف وأین الثرى من الثریا والنبیذ من الحمیا - والله یختص برحمته من یشاء.»[1]

 

تولد

 

وی در شب پنج شنبه، 25 رمضان سال 1159 هجری قمری متولد شد. تولدش را به «غلام حلیم» تاریخ نگاری كردند.

تحصیلات و اساتید

 

وی در ابتدا قرآن را حفظ نمود و سپس به فراگیری علم، قرأت و سماع حدیث از محضر پدرش پرداخت، تا در علوم مهارت یافت؛ زمانی كه پدرش درگذشت، شاه عبدالعزیز دهلوی 16 ساله بود، وی پس از وفات پدرش، از محضر شیخ نورالله برهانوی (متوفى 1187 یا 1188 هـ) و شیخ محمدامین دهلوی (متوفى 1187 هـ) استفاده نمود و شیخ محمدعاشق بن عبدالله پُهلتی (متوفى 1187 هـ) نیز به وی اجازه‌ی روایت حدیث داد و همه‌ی این بزرگان از شاگردان تراز اول پدر بزرگوارشان بودند.

نوشهروی در تراجم اهل الحدیث فی الهند (1/84) نوشته است: «در سن پنج سالگی به خواندن قرآن پرداخت و در كنار آن نیز به یادگیری زبان فارسی، صرف و نحو پرداخت.»

وی توسط معلمی كه پدرش برایش معین نموده بود، جغرافیا و تاریخ را فرا گرفت.

پدرش به وی توجه نمود و حدیث و فقه را در مدت دو سال به وی درس داد و در 15 سالگی تمام علوم را به پایان رساند.

شاه عبدالعزیز در العجالة النافعة نوشته است: «باید دانست كه این فقیر این علم و جمیع علوم را از خدمت والدِ ماجد خود اخذ كرده است و بعضی كتبِ این علم را مثل مصابیح و مشكوة و مسوى شرح موطأ كه از تصانیف ایشان است و حصن حصین و شمائل ترمذی از خدمت ایشان قراءةً و سماعاً به تحقیق و تفتیش اخذ نموده.

قدری از اوائل صحیح بخاری نیز به طریق درایت از ایشان شنیده و صحیح مسلم و دیگر صحاح سته را بر ایشان سماع غیر منتظم دارد، به این نحو كه به حضور ایشان طلبه علم می‌خواندند و این فقیر هم حاضر می‌بود و تحقیقات و تنقیحاتِ ایشان را می‌شنید، تا آن كه ملكه‌ی معتد بها در فهم معانی احادیث و ادراك دقائق اسانید ـ بفضله تعالى ـ حاصل شد.

بعد از آن، بنا بر رسم، اجازت از یاران عمده‌ی ایشان، مثل شاه محمد عاشق پُهلتی و خواجه محمد امین ولی اللهی نیز حاصل كرد و شاه محمد عاشق پهلتی در سماع و قراءت بر شیخ ابوطاهر (1081ـ1145یا 1163هـق.) قدس سره و دیگر مشایخ حرمین محترمین شریك و رفیق حضرتِ ایشان بودند و حضرت ایشان، اول در دیار خود بعضی كتب حدیث؛ مثل: مشكوة و صحیح بخاری به خدمت والد بزرگوار خود گذرانیده، به طریق درایت اخذ این علم فرموده بودند و سند ایشان به واسطه‌ی محمد زاهد [بن القاضی محمد اسلم حنفی هروی كابلی متوفى 1101 هـ] تا ملا جمال الدین دَوَّانی (830ـ918(؟) هـ.ق.) می‌رسد و سند حدیث ایشان در اوائل انموذج العلوم به تفصیل مذكور است.»

و در بستان المحدثین گفته است: «كاتب السطور از شاه ولی الله كتاب المسوى به ضبط و اتقان كامل شنیده است.»

سیدغلام حسین مكی و مولوی ظهورالله مرادآبادی و ... از اساتید دیگر شاه عبدالعزیز دهلوی بودند.

فعالیت‌های علمی و اجتماعی

 

وی در فضیلت، آداب، علم، ذكاوت، فهم و سرعت حفظ یگانه‌ی روزگارش بود. 15 ساله بود كه به تدریس و افاده پرداخت و شاگردان زیادی را تربیت نمود و علما و فضلای نامداری از ایشان استفاده كرده‌اند، اكثر طلاب اطراف در خدمت‌شان طوری با عشق و علاقه می‌آمدند، گویی تشنه‌ای است كه خودش را از تشنگی روی آب می‌اندازد. در سن 25 سالگی به امراض گوناگونی مبتلا شد كه بعضی از آگاهان چهارده بیماری ایشان را نام برده‌اند. به همین علتل، ایشان مسئولیت تدریس در مدرسه‌اش را به برادرانش شاه رفیع الدین و شاه عبدالقادر سپرد، ولی باز هم از كار تدریس، تصنیف، افتا و وعظ باز نماند. هر سه شنبه وعظ هفتگی‌شان به صورت درس تفسیر از قرآن اجرا می‌شد، در آخر عمرشان به مدتی كمی هم نمی‌توانستند كه در مجلس بنشینند، به همین خاطر بین مدرسه قدیم و جدیدش قدم می‌زد و تعداد زیادی از مردم در همین حال هم از ایشان كسب فیض و استفاده می‌كردند كه درس، افتا و وعظ ادامه داشت. هم‌چنین بین عصر و مغرب با كمك دو نفر به خیابانی كه در میان مدرسه و مسجد جامع واقع بود، می‌رفت. مردم در راه منتظرشان می‌بودند و مشكلاتشان را مطرح می‌كردند.

در كنار این امراض، بی‌اشتهایی ایشان به حدی شدت یافت كه با گذشت چندین روز به چشیدن چیزی نیاز پیدا نمی‌كرد، به همین جهت دیر به دیر غذایی می‌خوردند.

ایشان در نامه‌ای خطاب به امیر حیدر بن نورالحسنین بلگرامی، می‌نویسد: «اگر جویای احوال محب خود باشی، پس بسیار خراب است، و صبح شام در خرابی اضافه می‌گردد و دردهای ظاهر و باطن او را محاصره كرده‌اند، آرامش و سكون از بین رفته است، اضطراب و پریشانی بالا رفته است. این همه به علت بیماری‌هایی است كه یكی از آن‌ها هم برای پریشان و غم‌زده كردن انسان كافی است، بیماری‌هایی از قبیل: بواسیر، ورم معده و روده و بی‌اشتهایی به حدی كه با گذشت چند شبانه روز به چشیدن چیز هم نیاز نباشد، فشار تب زمانی كه به طرف قلب بالا می‌رود، نفس تنگی ایجاد می‌كند، و به طرف مغز كه بالا می‌رود، دردسر شدیدی پیدا می‌شود كه مثل ضربه‌ی آهنگر به سندان احساس می‌شود؛ وإلى المشتكى وهو المستعان. در این حالت نمی‌تواند یك كلمه حرف بزند، چه برسد به این كه كتابی یا پیامی دیكته گردد.»

مردم جهت استفاده‌ی علمی از ایشان حاضر می‌شدند، شعراء و ادیبان جهت استفاده‌ی ادبی و برای چك كردن كارهای ادبی‌شان و مردم فقیر و محتاج جهت استمداد مالی و سفارش ایشان به حاكمان مراجعه می‌كردند؛ زیرا اخلاق كریمانه‌ی ایشان عام بود و هم‌چنان مریضان جهت معالجه و دارو می‌آمدند. اهل عرفان و سلوك جهت استفاده‌ی معنوی و روحی به ایشان مراجعه می‌كردند. علما و مشایخی كه از جاهای دیگر می‌آمدند و مسافر بودند را مورد پذیرایی قرار می‌داد و ضروریات‌شان را بر می‌آوردند. در مجسل‌شان اگر یكی از مخالفان، یا كسی كه با ایشان اختلاف نظر داشت، می‌آمد، ایشان با سحربیانی خویش بین افراد متضادی چون آب و آتش اتحاد و یگانگی به وجود می‌آورد و قبل از برخاستن هم خیال و متفق النظر می‌شد و می‌رفت.

شیخ محسن بن یحیى ترهتی فرینی (متوفى 1280 هـ) در كتاب «الیانع الجنی فی أسانید الشیخ عبدالغنی» نوشته است: «ایشان در فضل و كمال و محبوبیت و نفوذ به مقامی نائل بودند كه مردم اطراف و اكناف هند با انتساب به ایشان حتى كوچك‌ترین نسبت به یكی از طلاب و منسوبین‌شان را افتخاری می‌دانستند... از جمله كمالاتی كه معاصرینشان نمی‌توانستند با ایشان مسابقه بدهند، حضور ذهنی و حاضرجوابی ایشان بود كه در اثر آن معمولاً ایشان در مباحث غلبه یافته، مخاطب را لاجواب می‌كردند، از همین كمالات، تسلط بر بیان، زیبایی تعبیر و شیوایی نوشتار ایشان نیز بود، كه صاحب نظران ایشان را برتر از همگان می‌پذیرفتند.»

هم‌چنین از جمله كمالات‌شان فراست (روان‌شناسی) ایشان بود، كه با حمایت آن ایشان را حق‌تعالى در تعبیر خواب استعداد ممتازی عنایت فرمود بود. ایشان خواب را چنان تعبیر می‌كرد كه مو به مو درست در می‌آمد و چنان می‌شد كه گویا این موضوع مشاهده‌ی عینی است و این استعداد به سهم پاكدلان بزرگ می‌افتد. علاوه بر این فضایل و تمایلات متعددی دارند كه مختصراً می‌توان گفت كه حق‌تعالى ایشان را جامع فضایل گوناگون و كمالات رنگارنگ قرار داده بود كه در بین افراد عصر منتشر بود.

تبلیغ و اشاعه‌ی قرآن

 

حضرت شاه عبدالعزیز برنامه‌ی پدر بزرگوارش در مورد تبلیغ قرآن به عموم مردم و اصلاح عقاید باطل و ریشه‌كنی رسومات باطل و ایجاد رابطه‌ی بنده با الله به این روش، را گسترش و رشد داد. درس تفسیر شاه ولی الله در به آیه‌ی: «اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى» [المائدة/8] رسیده بود كه ایشان وفات نمود. شاه عبدالعزیز از همین جا درس خودش را ادامه داد، تا به آیه‌ی: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ»  [الحجرات/13] رسیده بود كه ایشان نیز از دنیا رفت.

درس تفسیر قرآن حضرت شاه عبدالعزیز در روزهای سه شنبه و جمعه دایر بود كه علما با اهمیتی خاص و عامه‌ی مردم با شور و شوق در آن شركت می‌كردند. در این درس طبع ایشان در فوران كامل می‌بوده و مضامین در قلب‌شان مانند سیلی روان می‌شد.

با این درس تفسیر در دهلی شور و شوق به قرآن فراگیر شد، سیلی از برنامه‌ی اصلاح عقیده جاری گردید. آن روش مبارك ترجمه و تفسیر چنان رواج گرفت كه تا امروز در هند ادامه دارد كه از آن هزاران نفر اصلاح شده و دل‌ و مغزشان از شیرینی توحید و لذت قرآن لبریز و بهره‌مند گردید.

تدریس و ترویج حدیث

 

تلاش شاه عبدالعزیز برای تدریس حدیث و ترویج و اشاعه‌ی آن در تاریخ علمی و دینی هند بسیار برجسته و چشم‌گیر است. مدت تدریس حدیث ایشان تقریباً به شصت و چهار سال می‌رسد. در كنار تدریس كتب سته و تصنیف كتاب‌های مفید و مؤثری چون بستان المحدثین و العجالة النافعة، كه عامل ایجاد ذوق صحیح حدیث، آگاهی به طبقات كتاب‌های حدیث و آشنایی با مقام و مرتبه‌ی محدثین در علم و فضل وآشنایی با اصول و قواعد حدیث می‌شود و در این‌كتاب‌ها چكیده‌ی صدها صفحه و گزیده‌ی اقوال و نقول به نگارش درآمده است، و می‌باشد، ایشان به تربیت شاگردانی نخبه، دانش‌آموختگانی فاضل، علما و مدرسین نابغه‌ای  نیز پرداخت كه آنان علوم و معارف حدیث را نه تنها در هند، بلكه در حجاز و سایر مناطق جاری نمودند و از آن‌ها افرادی كه شمردن‌شان از توان خارج است، بهره بردند، تنها دانش‌آموختگان نابغه‌ی شاه عبدالعزیز كه زندگی‌شان در كتاب «نزهة الخواطر» آمده است، به چهل نفر می‌رسد كه از میان آن‌ها برخی حلقه‌هایی برای تدریس حدیث داشتند و محدثان و اساتید زیادی زیر دست آن‌ها پرورش یافتند.

 

یاری سنت

شاه عبدالعزیز برای رد شبهاتی كه بر اهل‌سنت وارد می‌شدند، با وجود كثرت مشاغل از قبیل برنامه‌های درسی، دروس تفسیر و حدیث، اشاعت كتاب و سنت، بیعت و ارشاد، تربیت و تزكیه مریدان، افتا، حل اختلافات و قضاوت و با داشتن كسالت و بیماری‌های گوناگون، همه تن نیروی خویش را متمركز نمود و به تصنیف كتابی كه به مطالعه و ورق‌گردانی ده‌ها كتاب و هزاران صفحه داشت، پرداخت كه به تحفه اثناعشریه معروف است. این كتاب در سال 1215 هـ در زمان حیات شاه عبدالعزیز چاپ و معروف شد.

 

مبارزه با استعمار انگلیس و حفظ ملیت مسلمانان

 

پس از وفات حضرت شاه ولی الله دهلوی، اوضاع هند به سرعت تغییر یافت. در سال 1679 هـ مطابق با سال 1765 م اداره‌ی ایالت‌های بنگال، بیهار و اریسه به سان جایزه‌ یا زمین جاگیر كه به صورت خالصه به كسی داده می‌شود، در اختیار شركت هند شرقی قرار گرفت و قبلا این شركت بر بنارس و غازی‌پور نیز تسلط یافته بود و در دست حكومت تیموری و شاه عالم فقط ولایت اله آباد باقی مانده بود كه تنها درآمدش، مبلغی بود كه انگلیسی‌ها به او می‌دادند. با شكست سراج الدولة در معركه‌ی بلاسی در سال 1757 م و شكست شجاع الدولة در سال 1764 م در جنگ بَكُسَر و شهادت سلطان تیپو در سال 1799 م در جنگ سرنگاپتن، آخرین امیدهای مسلمان از دست رفت و عملاً حكومت هندوستان در دست انگلیسی‌ها قرار گرفت.

شاه عبدالعزیز كه در دهلی به تدریس و افاده مشغول بود، با نگاهی دقیق و موشكافانه بر اوضاع هند به این نتیجه رسیدند كه اثرات انگلیسی‌ها محدود به هندوستان نیست؛ بلكه به مناطق مجاور نیز سرایت می‌كند، چنان كه فرموده است:

وإنی أرى الإفرنجَ أصَحابَ ثروةٍ      لقد أفسدوا ما بَین دِلهی وكابُل

یعنی: من انگلیسی‌های ثروتمند را مشاهده می‌كند كه از دهلی تا كابل را به فساد كشیده‌اند.

ایشان در آن عصر اولین شخصی است كه جرأت نمود و هند را دارالحرب اعلام نمود. با تحلیل واقع‌گرایانه اوضاع هند و تجزیه‌ی مسأله طبق ضوابط فقه و اصول فقه می‌توان به دقت‌نظر و بصیرت ایشان پی‌برد و می‌توان جرأت اخلاقی و دینی‌ ایشان را درك نمود. ایشان در جلد اول فتاوای عزیزی، در پاسخ به سؤالی كه آیا دارالاسلام می‌تواند دارالحرب قرار گیرد، یا خیر؟ پس از نقل عبارتی از «در مختار» و «كافی»، می‌نویسد: «درین شهر حكم امام المسلمین اصلاً جاری نیست و حكم رؤسای نصارى بی‌دغدغه جای است و مرادد از اجرای احكام كفر این سات كه در مقدمه‌ی ملك‌داری و بند و بست رعایا و اخذ خراج و باج و عشور اموال تجارت و سیاست قطاع الطریق و سراق و فیصل خصومات و سزای جنایات كفار به طور خود حاكم باشند. آری! اگر بعضی احكام اسلام را مثل جمعه و عیدین و اذان و ذبح بقر تعرض نكنند، نكرده باشد. لیكن اصل الاصول این چیزها نزد ایشان هبا و هدر است؛ زیرا كه مساجد را بی‌تكلف هدم می‌نمایند و هیچ مسلمان یا ذمی بغیر استیمان ایشان درین شهر و در نواح آن نمی‌تواند آمد، برای منفعت خود واردین و مسافرین و تجار مخالفت نمی‌نمایند، اعیان دیگر مثل شجاع الملك و ولایتی بیگم به غیر حكم ایشان درین بلاد داخل نمی‌توانند شد و ازین شهر تا كلكته عمل نصارى ممتد است. آری! در چپ و راست مثل حیدرآباد و لكهنو و رامپور احكام خود جاری نكرده‌اند، به سبب مصالحه و اطاعات مالكان آن ملك و از روی احادیث و تتبع سیرت صحابه كرام و خلفای عظام همین مفهوم می‌شود؛ زیرا كه عهد حضرت صدیق اكبر ملك بنی‌یربوع را حكم دارالحرب دادند، حال آن كه جمعه و عیدین و اذان در آن‌جا جاری بود؛ نگر انكار حكم زكوة كرده بودند و هم‌چنین یمامه و گرد و نواح آن را حكم دارالحرب دادند، با وجودی كه مسلمانان در آن بلاد موجود بودند و على هذا القیاس در عهد خلفای كرام همین طریق مسلوك بود؛ بلكه در عهد حضرت پیغمبر صلى الله علیه و سلم فدك و خیبر را حكم دارالحرب فرمودند، حال آن كه تجار اهل اسلام، بلكه بعضی سكنه‌ی آن‌جا نیز در آن مكانات و روادی القرى مشرف به اسلام بودند و فدك و خیبر را كمال اتصال بود با مدینه‌ی منوره.»[2]

پرتو افكار و دیدگاه ایشان در مورد انگلیسی‌ها در اندیشه‌ی مصلح بزرگ مولانا سید أحمد شهید دیده می‌شود. ایشان برای مبارزه با انگلیسی‌ها در سال 1227 هـ به ارتش امیرخان ملحق شد. در این ارتش بهترین نیروهای نظامی هند حضور داشتند كه اگر این ارتش منظم و مجهز می‌شد، می‌توانست در مقابل قدرت استعماری انگلیسی‌ها كه در حال رشد بود، سد محكمی باشد. از قراین بر می‌آید كه سیداحمد با رضایت و تأیید حضرت شاه عبدالعزیز در ارتش نواب امیرخان شركت جسته است. زیرا در سال 1233 هـ زمانی كه نواب با انگلیسی‌ها آتش‌بست كرد و به چند قسمت غیرمهم و جزیی مانند راچپوتانه و مالوه قناعت نموده، مجموعه‌شان را به نام ریاست تونك نام‌گذاری كرد و از جنگیدن با انگلیسی‌ها دست كشید، بنابر این، سید احمد بیش‌تر ماندن را در آن‌جا بی‌سود دید، تصمیم گرفت تا از این ارتش جدا شود. در یك نامه به حضرت شاه عبدالعزیز چنین نوشت:

«خاكسار جهت قدم‌بوسی حاضر می‌شود؛ زیرا این جا نظم ارتش از هم پاشیده است و نواب با انگلیسی‌ها یكی شده است، لذا برای ماندن در این‌جا انگیزه‌ای نمانده است.»

از این امر چنین بر می‌آید كه این سفر بنا به پیشنهاد و مشوره‌ی شاه عبدالعزیز انجام گرفته است، به همین جهت، انگیزه‌ی برگشت باید به اطلاع‌شان می‌رسید كه ابلاغ شد.

به این طریق حضرت شاه عبدالعزیز در تشخیص كه مسلمانان و كشور هند را تهدید می‌كرد، از بصیرت الهی و فراست ایمانی استفاده فرمود و برای دفع آن در زمان خویش هر تدبیری كه مقدور بود، دریغ نكرد.

 

تربیت رجال

 

حضرت شاه عبدالعزیز در تربیت مردان فعال و كسانی كه وظیفه‌ی دعوت و اصلاح را انجام دهند و پرچم جهاد را بر دوش گیرند، سهمی چشم‌گیر در تاریخ هند دارد. ایشان توانست كه افرادی را تربیت كند كه بر اثر دعوت و مجاهده‌ی آن‌ها، هزاران نفر از جامعه‌ی بشری را متحول ساختند و و یك قرن كامل را به دست گرفتند. سطح اقیانوس علم و زندگی شاه عبدالعزیز آرام و اما ژرفای آن به شدت متلاطم بود، چنان كه دكتر اقبال لاهوری می‌فرماید:

«از این اقیانوس آرام چنان موج تندی بر می‌خیزد كه نشمین و لانه‌ی نهنگ‌ها را زیر و رو می‌كند.»

شاگردان

 

از ایشان برادرانشان، شاه عبدالقادر، شاه رفیع الدین و شاه عبدالغنی و دامادشان مولانا عبدالحی بن هبة الله برهانوی درس گرفته‌اند. مفتی الهی بخش حنفی صدیقی كاندهلوی (1162- 1245هـ) و سید قمرالدین سونی‌پتی (متوفى 1208 هـ) در استماع و قرائت حدیث از ایشان، با برادرانش هم‌درس بودند. حضرت شاه غلام‌علی بن عبداللطیف علوی نقشبندی دهلوی (1156- 1240هـ) از ایشان صحیح بخاری را درس گرفته‌اند. مولانا سید قطب الهدى بن مولانا محمد واضح رائی‌بریلوی (متوفى 1226 هـ) كتب سته را از ایشان درس گرفته است.

اصحاب دیگرشان از برادران ایشان درس گرفته، و از ایشان سند گرفته‌اند و از مجالس ایشان كسب فیض می‌كردند و درس قرآن از خود ایشان گرفتند و به قدر توان و استعداد خویش فیض گرفتند. نواسه‌ی ایشان شاه محمد اسحاق بن افضل عمری دهلوی (1196- 1262هـ) در جلسه درس قرآن قاری بود كه روزانه یك ركوع از قرآن تلاوت می‌كرد و شاه عبدالعزیز آن را تفسیر می‌نمود.

علاوه بر افراد مذكور، علما و فرهیختگان زیادی در محضر ایشان زانوی تلمذ زده‌اند كه اسامی برخی از آن‌ها به شرح زیر است:

1. شیخ محمد یعقوب بن محمدأفضل دهلوی (نوه‌ی دختری شاه عبدالعزیز) متوفى 1282 هـ؛

2. شیخ سید أولادحسن قنوجی (1206- 1253 هـ)؛

3. شیخ مِیرزا حسن علی شافعی لكنوی متوفى 1255 هـ؛

4. شیخ حسین أحمد محدث ملیح‌آبادی متوفى 1275 هـ؛

5. شیخ حیدرعلی طونكی متوفى 1273 هـ؛

6. شیخ خرم‌علی بلهوری متوفى 1271 هـ؛

7. مفتی صدرالدین كشمیری دهلوی (1204- 1285 هـ)؛

8. مفتی علی كبیر مچهلی‌شهری (1170-1269 هـ)؛

9. شیخ أبوسعید بن صفی حنفی دهلوی (1196-1250 هـ)؛

10. شیخ أحمدسعید دهلوی (1217- 1277 هـ)؛

11. مولانا بزرگ‌علی مارهروی، متوفى 1262 هـ؛

12. مولانا شاه پناه عطا سلونی (1210- 1275 هـ)؛

13. شیخ ظهور الحق بن نورالحق هاشمی جعفری پهلواروی (1184- 1234 هـ)؛

 

شاه عبدالعزیز از نگاه علما

 

نواب صدیق حسن خان قنوجی در اتحاف النبلاء المتقین باحیاء مآثر الفقهاء المحدثین، مطبع نظامی كانپور، سال 1288 هـ.ق. ص 296 نوشته است: شاه عبدالعزیز بن الشیخ الاجل ولی الله المحدث الدهلوی بن شیخ عبدالرحیم العمری رضی الله عنهم استاذ الاساتذة و امام الجهابذة بقیة السلف، حجة الخلف، خاتم المفسّرین و المحدثین بالدیار الهندیة .... در وقت خود مرجع علماء و مشائخ بودند دستگاه ایشان در جمیع علوم متداوله و غیر متداوله از فنون عقلیه و نقلیه فوق الوصف است در كثرت حفظ و علم، تعبیر رؤیا و سلیقه‌ی وعظ و انشاء و تحقیقات نفائس علوم و مذاكره و مباحثه با خصوم ممتاز اقران بودند و معتقد فیه موافق و مخالف تمام عمر در تدریس و افتاء و فصل خصومات و وعظ و تربیت مریدان و تكمیل شاگردان گذرانیدند و جاه و عزت صوری و احترام تعظیم ظاهری با كمالات باطنی فراهم داشتند. سید احمد بریلوی امیرالمجاهدین را بیعتِ طریقت به ایشان بود، ریاست علم و عمل بلاد هند به سوی ایشان و برادران ایشان منتهی گشته. از علمای دیار هندوستان، بل‌كه بلادِ دیگر كم كسی باشد كه نسبتی تلمذ یا استفاده‌ی باطن به این خاندان درست نكرده باشد، شاگردی ایشان فخر كبار علما است و كتب مؤلفه‌ی ایشان معتمد فضلا. والد فقیر نیز از ایشان روایت دارند، اخذ علوم از والدِ ماجد خود و خلفای ایشان كرده‌اند و خلقی بسیار از جناب ایشان استفاده نموده، چون اسانید علوم تحصیلیه‌ی ایشان از فقه و حدیث و تفسیر و غیر آن در تصانیف ایشان مرقوم است و در مردم مشهور ... خاندان ایشان خاندانِ علوم حدیث و فقه حنفی است، خدمت این علم شریف چنان كه ازین اهل بیت به وجود آمده در كشور از خانمان دیگر معلوم و معهود نیست، تخم عمل بالحدیث در حقیقت پدر ایشان درین سرزمین كاشته‌اند و ایشان آن را برگ و بار بخشیده.

سرسید احمد خان در آثار الصنادید، تذكره شاه عبدالعزیز را با این الفاظ بیان نموده است: اعلم العلماء، افضل الفضلاء، اكمل الكملاء، اعرف العرفاء، شرف الاماثل، فخر الاماجد و الاماثل، رشك سلف، داغ خلف، افضل المحدثین، اشرف علماء ربانیین، مولانا و بالفضل اولانا شاه عبدالعزیز دهلوی قدس سره العزیز .

مؤرخ بزرگ هند مولانا عبدالحی بن فخرالدین حسنی از ایشان چنین یاد نموده است: «الشیخ الإمام العالم الكبیر العلامة المحدث: عبد العزیز بن ولی الله بن عبد الرحیم العمری الدهلوی سید علمائنا فی زمانه و ابن سیدهم، لقبه بعضم "سراج الهند" و بعضهم "حجة الله".»؛ یعنی: شیخ امام، عالم بزرگ، علامه محدث عبدالعزیز بن ولی بن عبدالرحیم عمری دهلوی، سرور علمای ما در زمانش و فرزند سرور آن‌ها، می‌باشد كه برخی وی را به سراج الهند و برخی دیگر به حجة الله ملقب نموده‌اند.

سیمای ظاهری

 

ایشان در قیافه، بلند قامت، لاغر اندام، گندم گون، گشاده چشم، دارای محاسن پرپشت بود، خط‌شان نسخ و رقعه‌ها را خیلی زیبا می‌نوشت. در تیراندازی، اسب سواری، مهارت كامل داشت.

خانواده

ایشان داماد شیخ نورالله برهانوی بود.

وی دارای سه دختر بود:

ـ دختر بزرگ‌تر در عقد نكاح شیخ محمد عیسى بن رفیع الدین بن ولی الله بود.

ـ دختر دوم به همسری شیخ محمد افضل لاهوری درآمده بود كه از ایشان شاه محمد اسحاق و شاه محمد یعقوب پیدا شدند؛

ـ دختر سومی همسر شاه عبدالحی برهانوی (متوفى 1243 هـ) بود كه مادر شیخ عبدالقیوم بهوپالی می‌باشد.

وی هم‌چنین سه پسر به نام‌های قطب الدین، زین الدین و احمد داشته كه هر سه در كودكی وفات نموده‌اند.

تألیفات

 

شاه عبدالعزیز كتاب‌های و رساله‌های زیادی را نوشته است كه همه‌ی آن‌ها مقبول علما و عامه‌ی مردم هستند و عموماً با نگاه وقار، عظمت و محبوبیت به آن‌هاا می‌نگرند و به خواندن آن‌ها رغبت نشان داده و مورد استناد قرا می‌دهند. اسلوب نگارش ایشان روان، شیوا و قوی است كه از خواندش به انسان لذتی خاص دست می‌دهد. برخی از مهم‌ترین تألیفات وی عبارت‌اند از:

1. فتح العزیز؛ تفسیری گران‌سنگ است كه آن را در شدت مریضی و نهایت ضعف املا نمود و در جلدهای بزرگی بود كه قسمت اعظم آن در انقلاب هند از بین رفت و فقط یك جلد از اول و دو جلد از آخر باقی مانده است. پس از شاه عبدالعزیز، شاگرد ارشد ایشان علامه حیدرعلی فیض آبادی (متوفى 1299 هـ) تكمله‌ی آن را در بیست و هفت جلد بنا به تقاضای نواب سكندر بیگم ملكه‌ی بهوپال، به نگارش درآورده است.

این تكمله فقط تا پایان جزء پنجم در كتاب‌خانه ندوة العلماء محفوظ است، البته از اول آن یك یا دو برگ پاره شده است.

2. الفتاوى فی المسائل المشكلة؛ كه در دفترهای بزرگی بود و از آن فقط دو جلد باقی مانده است.

3. بستان المحدثین؛ فهرست كتاب‌های حدیث و زندگی‌نامه‌ی مؤلفان آن‌هاست و لیكن كامل نشده. اصل كتاب به فارسی است و توسط مولانا عبدالسمیع دیوبندی به زبان اردو ترجمه شده است. دكتر محمد اكرم ندوی و شیخ محمد اشفاق سلفی هر كدام جداگانه آن را به عربی ترجمه نموده‌اند.

4. تحفه‌ اثنا عشریه؛ این كتاب به زبان فارسی به نگارش درآمده است كه به برخی از شبهات كه به مذهب اهل‌سنت و خلفای راشدین وارد می‌شود، به سبكی علمی پاسخ داده شده است. شیخ غلام محمد اسلمی آن را به عربی ترجمه نموده و علامه محمود آلوسی آن را اختصار كرده و به چاپ رسانده است. مولانا سید ابوالحسن ندوی (1333- 1420 هـ) در كتاب رجال الفكر و الدعوة (4/308) نوشته است: «مولوی اسلم مدراسی كه از شاگردان برجسته‌ی شاه عبدالعزیز است، آن را به عربی برگردانده است و بنده این ترجمه‌ی عربی را در كتاب‌خانه‌ی شیخ الاسلام عارف حكمت‌بك مدینه‌ی منوره دیده است.»

5. العجالة النافعة؛ كه در موضوع اصول حدیث و به فارسی به نگارش در آمده است. این رساله توسط دكتر عبدالحلیم چشتی، رئیس قسم التخصص فی الحدیث جامعه اسلامیه بنوری تاون كراچی به اردو ترجمه و شرح داده شده و توسط عبدالمنان عبداللطیف به عربی ترجمه شده و توسط دارالداعی ریاض منتشر شده است. ترجمه‌ی عربی دیگری نیز از این كتاب توسط استاد مولانا عبدالأحد قاسمی مونگیری، رئیس الأساتذه سابق جامعه‌ی امدادیه كشور گنج بنگلادش، صورت گرفته كه با تقریظ و تأیید مولانا محمدیوسف بنوری، توسط میرمحمد كتب‌خانه كراچی چاپ شده است. اصل فارسی آن توسط عبدالستار حسین‌بر مدرس مدرسه‌ی دینی عین العلوم گشت و عضو مجلس علمی عین العلوم تصحیح و تحقیق شده، كه هنوز به چاپ نرسیده است.

6. عزیز الاقتباس فی فضائل اخیار الناس؛

7. تقریر دلپذیر فی شرح عدیم النظیر؛

8. میزان البلاغة؛ متنی نفیس در فن بلاغت است.

9. میزان الكلام؛ متنی در مورد علم كلام می‌باشد.

10. السر الجلیل فی مسألة التفضیل؛ در مورد فرق درجات خلفای راشدین بحث می‌كند.

11. سر الشهادتین؛ تاریخچه‌ی جالبی در مورد شهادت حسنین می‌باشد.

 

اشعار

 

حضرت شاه عبدالعزیز دهلوی همان گونه كه در علوم دیگر سرآمد دیگران بود، در سرودن شعر نیز تبحر خاصی داشت كه در این جا برای نمونه چند شعر از ایشان می‌آوریم:

سَلاَمٌ عَلَى مَوْلَى الجَسِیم الفَضَائِلِ     كَرِیم الوَرَى حَاوِی فُنُونِ الفَوَاضِلِ

حَمَاهُ إِلَهُ العَالَمِینَ عَنِ الأَذَى      وَعَنْ كُلِّ شَرٍّ فِی الخَلِیقَةِ نَازِلِ

وَبَعْدُ فَإِنَّ العَبْدَ یَحْمَدُ رَبَّهُ       عَلَى مَا حَمَاهُ عَنْ صُنُوفِ الغَوَائِلِ

لأَغْدُو وَأَثْوَابُ النَّعِیمِ مَلاَبِسِی      وَأُمْسِی وَأَیْدِی الطَّیِّبَاتِ حَمَائِلِی

وَلَكِنْ أَرَى الكُفَّارَ أَرْبَابَ ثَرْوَةٍ       لَقَدْ أَفْسَدُوا مَا بَیْنَ دِهْلِی وَكَابُلِ

لَقَدْ رفعَ الأَشْرَارُ فَوْقَ خِیَارِنَا     وكل امر اشر یلح بالثناظل

جَزَى اللَّهُ عَنَّا قَوْمَ سِیخٍ وَمِرْهَتٍ     عُقُوبَةَ شَرٍّ عَاجِلاً غَیْرَ آجِلِ

فَقَدْ قَتَلُوا جَمْعًا كَثِیرًا مِنَ الوَرَى     وَقَدْ أَوْجَعُوا فِی أَهْلِ شَاءٍ وَجَاهِلِ

[لَهُمْ] كُلَّ عَامٍ نُهْبَةٌ فِی بِلاَدِنَا     یَخُوضُونَ فِینَا بِالضُّحَى وَالأَصَائِلِ

لَقَدْفَسَدَتْ هَذِی الدِّیَارُوَقَدْ خَلَتْ    عَنِ العَدْلِ حَتَّى قُلْتُ بَلْ كُلُّ قَائِلِ

فَهَلْ بَعْدَ هَذَا مِنْ مُعَاذٍ لِعَائِذٍ     وَهَلْ مِنْ مُغِیثٍ یَتَّقِی اللَّهَ عَادِلِ

***

یَا سَائِرًا نَحْوَ بَانِ الحَیِّ وَالأَسَلِ     سَلِّمْ عَلَى سَادَةِ الأَوْطَانِ ثُمَّ قُلِ

مَا زِلْتُ فِی بُعْدِكُمْ كَالنَّارِ فِی شَعَلٍ    وَالأَرْضِ فِی‌كَسَلٍ وَالمَاءِ فِی مَلَلِ

أُرِیدُ لَمْحَةَ وَصْلٍ أَسْتَضِیءُ بِهَا     فِی ظُلْمَةِ الهَجْرِضَاقَتْ دُونَهَا حِیَلِی

إِنِّی صَلِیتُ‌عَلَى أُنْسٍ وَتَذْكِرَةٍ     لأَهْلِ وُدِّی وَخُلْقُ المَرْءِ لَمْ‌یَحُلِ

فَلاَ أَزَالُ بِإِبْكَارِی أُسَائِرُكُمْ     وَإِنْ خَدَمْتُ كِرَامَ الخَیْلِ وَالإِبِلِ

مَا العَیْشُ إِلاَّ خَیَالاَتٌ أُوَجِّهُهَا     إِلَى ذُرَاكُمْ لَدَى الأَسْحَارِ وَالأُصُلِ

أُعَلِّلُ النَّفْسَ بِالآمَالِ أَرْقُبُهَا     مَا أَضْیَقَ‌العَیْشَ لَوْلاَ فُسْحَةُ الأَمَلِ

لَعَلَّ إِلْمَامَكُمْ بِالدَّارِ ثَانِیَةً      یَدِبُّ مِنْهُ نَسِیمُ البُرْءِ فِی العِلَلِ

أَرْجُو اللِّقَاءَ بِمِیعَادٍ وُعِدْتُ بِهِ    وَالخُلْفُ فِی‌الوَعْدِ مِنْكُمْ غَیْرُ مُحْتَمَلِ

فَإِنْ عَزَمْتُمْ عَلَى إِنْجَازِ وَعْدِكُمُ    سَعَیْتُ فِی طَلَبِ الأَسْبَابِ وَالوُصُلِ

أَرَدْتُ تَفْصِیلَ آمَالِی فَعَارَضَنِی    خَوْفُ السَّآمَةِ فِی الإِكْثَارِ وَالمَلَلِ

لاَ زَالَ مَجْدُكُمُ فِی الدَّهْرِ مُنْبَسِطًا     وَظِلُّكُمْ فِیهِ عَنَّا غَیْرَ مُنْتَقِلِ

 در مدح پیامبر صلی الله علیه و سلم گفته است:

 أَلاَ یَا عَاذِلِی دُمْ فِی مَلاَمِی    فَإِنِّی لاَ أَحُولُ عَنِ الغَرَامِ

فَجَفْنِی سَاهِرٌ مَا دُمْتُ حَیًّا   وَقَلْبِی هَائِمٌ وَالدَّمْعُ هَامِی

وفات

 

سرانجام امام شاه عبدالعزیز دهلوی پس از عمری خدمت به اسلام، در سن هشتاد سالگی، در سال 1239 هجری درگذشت و در كنار پدرش در دهلی به خاك سپرده شد.

حضرت مولانا شاه رؤف احمد نقشبندی مجددی احمدی تاریخ وفاتش را این گونه به نظم كشیده است:

شاه عبدالعزیز فخر جهان     عالم علم آیت قرآن

صبح یك‌شنبه هفتمین شوال     از بدن گشته روحِ او پرّان

سنِ هجری چو جستم از هاتف     گفت ای نكته سنج قاعده دان

سال فوتش زهر عدد پیداست     از احد تا الوف زین عنوان

خواهی از هر عدد كه تاریخش    اولا چار چند كن پس از آن

یك بیفزا و ضرب كن در ده    پس بكن طرح بست بست ای‌جان!

درصد و بیست و چار باقی را    ضرب فرما تو ای فهیم زمان

پس به نقصان یك عدد دریاب    فوتِ آن مفخر زمین و زمان [3]

دیگری نیز تاریخ وفاتش را به این صورت به نظم درآورده است:

حجة الله ناطق و گویا    شاه عبدالعزیز فخر زمن

روز شنبه و هفتم شوال   در میان بهشت‌ساخت دلمن

مهر نصف النهار در عرفان    مثل بدرِ منیر در همه فن

از سرِ لطف وحلم تاریخش   رضی الله عنه گفت حسن [4]

نویسنده: عبدالستار حسین بر


[1] . ابجد العلوم: 3/194.

[2] . فتاوى عزیزی: 1/31، چاپ كتب‌خانه رحیمیه دیوبند یوپی.

[3] . فتاوى عزیزی: 1/15.

[4] . زندگی‌نامه شاه عبدالعزیز از دكتر محمد اكرم ندوی در ابتدای ترجمه‌ی عربی بستان المحدثین: 15-10؛ الإعلام بمن فی الهند من الأعلام: مجلد دوم و سوم (چاپ دار ابن حزم) و جلد چهارم كتاب رجال الفكر و الدعوة از مولانا سیدابوالحسن ندوی و ترجمه‌ی فارسی آن توسط مولانا محمدابراهیم دامنی و كتاب فتاوى عزیزی استفاده شده است.

عبدالستار حسين بر
ديدگاه شما نظرات ( 0 )
نظري ثبت نشده است.

ديدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *